مرحوم سیداشرف‌الدین حسینی سهم و نقشی مؤثر و انکارناشدنی در تاریخ مشروطیت و مطبوعات ایران دارد. در روزهایی که روزنامه‌نگاری در ایران علمی نوپا بود و امکانی بسیار و روابطی گسترده طلب می‌کرد، این سید بزرگوار ساده و بی‌غل و غش، تنها به پشتوانه خلاقیتهای فردی و پذیرش مردم، بنیادی نو از روزنامه‌نگاری در ایران گذاشت که می‌توان ادعا کرد حتی تا روزگار ما هم تجربه‌ای منحصر به فرد است. آن زمان نه هیأت تحریریه‌ای بود، نه شبکه توزیعی، نه امکانات درخورتوجهی و نه ارتباطات گسترده‌ای. مردی تنها در حجره‌ای محقر مسائل مبتلا به جامعه را در کارگاه ذهن خود به سوژه‌های جذاب و مردم پسند تبدیل می‌کرد و بدون استفاده از امکانات دولتی با کودکانی که افتخار این داشتند که موزع «آقا نسیم شمال» باشند، به اجتماع عرضه می‌کرد. در جامعه آن روزگار ایران که هنوز خرید روزنامه و مجله در سبد مصرف مردم جایی نداشت، نشریه بالنسبه گران قیمت نسیم شمال را چون کاغذ زر از دست موزعان ساده‌دل و خادمان بی‌نام و نشان مطبوعات مردمی می‌ربودند و دست به دست می‌چرخاندند و همگان، از وضیع و شریف، کوچک و بزرگ، زن و مرد، دولتمرد و تاجر و دهقان، گوش به سخنان صمیمی و ساده این سید یک‌لاقبا می‌سپردند و هر یک به فراخور حوصله ذهن و فکر و پایگاه اجتماعی خود از این گنج زربهره می‌گرفتند. زمامداران و حاکمان در زبان تند و گزنده او، منتقدی دقیق و موشکاف و صریح می‌یافتند و جباران و ظالمان، افشاکننده‌ای بی‌ترس و بیم و مجاهدان و مبارزان، هنرمندی دیندار و مبارز که در عقبه‌های دشوار مجاهده، اندک ضعف و سستی و رخوتی در کارش نمی‌توان مشاهده کرد؛ اهالی مطبوعات و فرهنگ‌دوستان، در سیمای او نجابتی دوست‌داشتنی و اعتقادی جدی و عمیق به فرهنگ می‌یافتند. امروز نیز کارنامه سید اشرف‌الدین برای اهالی فرهنگ کارنامه‌ای شایان اعتنا و شایسته نظر و توجه است.
پرداختن به آثار و زندگی‌ نسیم شمال برای ما از زوایای مختلف حائز اهمیت است و شایسته است تأمل و درنگی جدی در این خصوص داشته باشیم.
این سید بزرگوار که از میان مردمی تهیدست برآمد و سرانجام در اعماق اجتماع آنان گم شد، چنان که تا مدتها کسی حتی آرامگاهش را به یاد نمی‌آورد، در هفته‌نامه‌ای که همه مطالب آن را به دست و قلم خود می‌نوشت با شیرین کاریهای آخوندی بیدار دل و پیراسته از هر گونه آلودگی که در سراسر زندگی‌اش حسرت یک وعده فسنجان را در شعرش فریاد می‌زد، با چنان صمیمت و صداقتی از درد محرومان گفت و با چنان دردی از ناداری و بیچارگی سخن راند که مردمی‌ترین شاعر انقلاب مشروطیت ایران شد. اگر بتوان از میان شاعران بزرگ آن روزگار، یکی را به‌عنوان شاعر ملی برگزید بی‌گمان آن شاعر کسی جز آقا نسیم شمال نیست.
نسیم شمال درجوانی از قزوین به کربلا مهاجرت کرد:
در جوانی با هزاران ابتلا
رفتم از قزوین به سوی کربلا
مدتی در کربلا و در نجف
معتکف بودم به صد وجد و شعف
سپس به قزوین و تبریز رفت و جغرافیا، هندسه، منطق و کلام خواند تا:
مدتی در رشت بنمودم درنگ
از شراب عاشقی مست و ملنگ
رشتیان بر گردنم دارند حق
گر نویسم می‌شود سیصد ورق
در هزار و سیصد و بیست و چهار
چون که شد مشروطه این شهر و دیار
کردم ایجاد این نسیم نغز را
عطر بخشیدم ز بویش مغز را
بدین ترتیب بر مبنای گزارشی که سید از روزگار خود داده، مبانی فکری او را باید در نهادهای سنتی آموزش و تولید علم جستجو کرد و شگفتی کار او از جمله در عصر مشروطه دو تن بودند: نخست میرزا علی اکبرخان دهخدا که تعلق خاطر او به قلمروهای جدید آموزشی البته بیشتر از نهادهای سنتی است. دوم سیداشرف‌الدین که در قلمرو شعر فارسی خلاقیت بسیار نشان داد. این خلاقیت چه در به کارگیری قالبهای شعری مختلف و بعضاً مهجور و چه در مضامین و موضوعات مردمی و چه در دایره واژگان و نحو زبان توده‌های مردم به راستی پدیده‌ای قابل بررسی است.
پاکیزگی زبان و آلوده نکردن ساحت شعر به هرزه‌درایی و بی‌عفافی موجب شده که کل آثار او در همه عرصه‌ها قابل عرض باشد. از مجموعه آثار او نمی‌توان بیتی یافت که آن را به دلیل رعایت نکردن حدود اخلاقی حذف کرد، این درحالی است که در همان روزگار حتی اخوانیات شعرا نیز از زهر هزل و هجو مصون نمانده است، تا چه رسد به خود هزل و هجو که طبیعتی پرده در و بی‌اعتنا به قلمرو اخلاق دارد. حتی در برخی شاعران روزگار او، به کارگیری مضامین و واژگان مذموم به نام «ویژگی سبکی» شناخته می‌شود. شاعرانی که بدیهی‌ترین و ساده‌ترین مفاهیم را بی‌اینکه جوهره موضوع‌ طلب کند به واژه‌های غیراخلاقی می‌آلودند.
یکی از علتهای اساسی پذیرش شعر او در میان توده مردم همین جنبه بود. او با اخلاق و به زبان مردم سخن می‌گفت و توده‌ها برای فهم کلام او نیازمند هیچ واسطه‌ای نبودند. به همان راحتی و روانی که در کوچه و بازار سخن می‌گفتند، کلام منظوم او را درمی‌یافتند. کلامی که اسیر فرم نشده، بلکه به طبیعت جاری زبان نزدیک بود. یکی از جوهره‌هایی که به پاکیزگی زبان سید کمک کرده است همین بوده است. منتقدان برجسته شعر مشروطیت برآنند که زبان نسیم شمال یکی از سالمترین زبانها در میان شاعران این دوره است. علت این پاکیزگی زبانی در همین امر است. او هیچ اصراری نداشت در زمره ادبای رسمی درآید. به همین دلیل موضوعاتی هم که برای طنز بی‌ریا و ساده خویش برمی‌گزید موضوعاتی بود که فرودستان اجتماعی با آن درگیر بودند: فراهم کردن تن‌پوشی که آنان را از گزند سرما و گرما مصون بدارد، دسترسی به طعامی ساده که بر گرسنگی غلبه کنند، داشتن حکومت و امنیتی که امکان زیستی سالم و طبیعی را فراهم و دست جباران داخل و خارج را از سر مردم کوتاه کند. موضوعاتی از این دست که درونمایه شعر او هستند، حیاتی اما دست‌یافتنی‌اند. مردم هم در سروده‌های این سید یک‌لاقبای شجاع و تیزبین، مجموعه درخواستهای خود را متجلی می‌دیدند و بی‌دلیل نیست که او شاعر توده‌ها باقی ماند و در غوغای پس از مشروطیت که رهبران فکری و اجتماعی و ادبی هر یک در پی دوختن کلاهی از نمد مشروطیت برای خود بودند، او همان شاعر مردم ماند؛ با سلطنه‌ها و دوله‌ها و الملک‌ها پیوندی برقرار نکرد. پناه و آرامجای او سینه مردم بود و از این حیث او در تمام تاریخ فرهنگ مشروطیت بی‌نظیر است. مردم‌دوست و دوستدار اسلام و ایران بود. این دوستداری حتی در شمائل ظاهری او هم تا آخر باقی ماند، پوست‌اندازیهای ظاهری جامعه نتوانست بین سید و اصول او فاصله بیندازد.


آنچه در تحلیل سبکی این دو نمودگار نظم و نثر مشروطیت شایسته توجه است این است که استادمیرزا علی‌اکبرخان دهخدا، با ترکیب دانش وسیع و ذوق خدادادی نوعی خاص از نثر را بنیاد گذاشت که در نوع خود بی‌نظیر بود و موجب شد صوراسرافیل صدای پرطنین مشروطیت ایران باشد؛ اما آنچه او را به چنین مقامی رساند کوشش جمعی پاکبازان عصر مشروطیت بود. میرزا جهانگیرخان، قاسم‌خان شیرازی و میرزا علی‌اکبرخان دهخدا معروفترین این چهره‌ها هستند، اما کاری که سیداشرف‌الدین در حوزه نظم انتقادی کرد، یک تنه بود. ضمن اینکه سادگی و طراوت زبانی هم در حوزه کار او بیشتر چهره نشان داد. گرچه روحانیت مدتها بود که برای ارتباط با توده‌های مردم گرایش به زبان ساده و طبیعی پیدا کرده بود و حداقل از عهد آقا جمال خوانساری (صاحب رساله عقاید النساء) در نثرنویسی انتقادی این زبان را به‌کار گرفته بود، اما در حوزه شعر این نسیم شمال بود که این قابلیت زبانی را به گونه‌ای درست به‌کار گرفت. حتی گروهی از ادبای مشروطه هم که در سلک روحانیت بودند آنگاه که به زبان شعر سخن می‌گفتند، همان زبان مطنطن گذشته را به‌کار می‌گرفتند؛ ادیب‌الممالک فراهانی و ادیب نیشابوری از این زمره‌اند.
اما اینکه سیداشرف‌الدین از کجا و چگونه با روزنامه‌نگاری آشنا شد نیز شایسته توجه است. اقامت پنج ساله او در کربلا و نجف به منزله کارگاهی است که نسیم شمال می‌تواند در آنجا با این پدیده نوظهور آشنا شده باشد، علی‌الخصوص او خود تصریح می‌کند که اقامت او در تبریز صرف آموزش علوم مختلف شده است که ارتباط منطقی بین آنها بنابر نقل او و آنچه روزنامه‌نگاری می‌نامیم، کمتر وجود دارد.
در دوره‌ای که در کربلا و نجف زندگی می‌کرد این دو شهر کانون مبارزات حق‌طلبانه ملت ایران و کشورهای مسلمان بود. گرچه رشت و تبریز نیز در این حوزه، کارنامه پربرگ و باری داشته‌اند، اما همان طور که گفتم در تبریز وقت او بیشتر به علوم متداول در آن زمان می‌گذشت و در رشت بودکه عملاً کار روزنامه‌نگاری را آغاز کرد.
نگاه انتقادی او فراگیر و عام بود. نه یکسره پریشان احوالی را به دیگران و اجانب حوالت می‌داد و نه شیفتگی و شیدایی به آنها داشت. وی بر خلاف عموم هم‌عصران خود که برای آبادی ایران به یکی از سه قدرت مسلط زمانه دل بسته بودند، به درستی باور داشت که ایرانیان برای آباد کردن میهن خود باید خود کمر همت بربندند و به بیگانگان نه تنها هیچ امیدی نیست، بلکه بر ستمکاری می‌افزایند و خود بر جای ستمکاران می‌نشینند.
پیش از این بود یکی فیل کبود
هیکلش را ملک‌الموت ربود
اندر این شهر دگر فیل نبود
حال از سعی و تقلای رنود

/ 0 نظر / 16 بازدید