یکی از مهمترین وقایع بعد از جنگ دوم جهانی در ایران ملی شدن نفت و بحرانی است که به قطع روابط سیاسی ایران و انگلیس انجامید . قرار داد امتیاز نفت جنوب به انگلیسیها با اینکه در سال 1933 تعدیل شده و نسبت به قرار داد اولیه ( قرار داد دارسی ) شرایط بهتری داشت در مقایسه با قراردادهای دیگری که بین سایر کشورهای تولیدکننده ی نفت خاورمیانه و کمپانیهای نفتی بسته شده بود کاملاً غیر عادلانه بود . یک کارشناس آمریکائی به نام " کونور " در همان زمان در کتابی به نام " امپراتوری نفت " نوشت " ایران در سال 1951 برای هر بشکه نفت فقط 18 سنت دریافت می کرد و حال آنکه در همان زمان بحرین 35 سنت ، عربستان سعودی 56 سنت و عراق 60 سنت بابت حق امتیاز فروش هر بشکه نفت می گرفتند . . .  . " و تازه این ظاهر قضیه بود ، زیرا شرکت نفت انگلیس و ایران با حساب سازیها و جلوگیری از کنترل و نظارت ایرانیها بر دفاتر شرکت تولید و فروش خود را کمتر از میزان واقعی آن برآورد می کرد و مواد نفتی را که مستقیماٌ در اختیار بحریه ی انگلیس قرار می داد به حساب نمی آورد .ظاهراً شانزده درصد سود حاصله می بایست به دولت ایران پرداخت می شد ولی عملاً بیش از هشت درصد عاید ایران نمی شد و این رفتار ظالمانه توأم با دخالت های آشکار و پنهان شرکت نفت انگلیس در امور داخلی ایران و رفتار توهین آمیز نسبت به ایرانیها در حوزه ی عملیات شرکت دست به دست هم داده و وضع غیر قابل تحملی به وجود آورده بود .

ایران برای ترمیم خسارات ناشی از جنگ و اشغال بیگانه و بهبود وضع اقتصادی خود به درآمد بیشتر از نفت نیاز داشت و آمریکائیها هم که پس از جنگ نقش تازه ای در سیاست ایران به عهده گرفته بودند دولت ایران را تشویق می کردند برای احقاق حق خود از انگلیسیها دست به کار شود . در اسناد وزارت خارجه ی آمریکا که اخیراً در کتابی زیر عنوان " جنگ قدرتها در ایران " به آن اشاره شده فاش گردیده است که در اولین سفر رسمی شاه به آمریکا در نوامبر 1949 به وی تفهیم شد که برای اجرای برنامه های عمرانی و تأمین هزینه های دفاعی خود باید  شرکت نفت انگلیس و ایران را تحت فشار بگذارد . در آن موقع خود انگلیسیها هم به تجدید نظر در قرار داد سال 1933 و دادن امتیازات بیشتری به ایران رضایت داده بودند ، ولی قرارداد الحاقی نفت که در نتیجه ی این مذاکرات بین ایران و انگلیس به امضاء رسید برای تأمین خواستهای مردم ایران کافی نبود . این قرارداد با مخالفت هایی در مجلس روبرو شد و چون امید تصویب آن نمی رفت مسترد گردید و رزم آرا نخست وزیر وقت در جریان مذاکره برای عقد یک قرارداد جدید با انگلیسیها به قتل رسید .

کمتر از دو هفته پس از قتل رزم آرا مجلس شانزدهم در روز 29 اسفند 1329 طرح قانون ملی شدن نفت را تصویب کرد و چهل روز بعد از آن دکتر محمد مصدق که مبتکر اصلی طرح ملی شدن نفت بود برای اجرای این قانون و خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران به نخست وزیری انتخاب شد .

دوران حکومت مصدق که در حدود دو سال و سه ماه به طول انجامید از متشنج ترین و پرحادثه ترین ادوار تاریخ معاصر ایران است که شرح آن در این مختصر نمی گنجد . روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوران حکومت او قطع شد و انگلیسیها پس از آنکه مجبور به ترک ایران شدند با تهدید و ارعاب از فروش نفت ایران در بازارهای بین المللی جلوگیری کردند . با روی کار آمدن چرچیل در انگلستان و انتخاب آیزنهاور به ریاست جمهوری آمریکا زمینه ی تفاهم و توافق تازه ای بین آمریکا و انگلیس در ایران فراهم شد و حاصل این توافق کودتای ننگین 28 مرداد 1332 و برکناری مصدق از مقام نخست وزیری بود . با وجود این حکومت جانشین مصدق ( زاهدی ) هم نتوانست اصل ملی شدن نفت را برهم بزند و توافق جدید با شرکت های نفتی بر اساس تقسیم بالمناصفه ی منافع ( پنجاه – پنجاه ) در قالب قانون ملی شدن نفت صورت گرفت .

در کنسرسیوم جدید نفت ایران شرکت سابق نفت ایران شرکت سابق نفت انگلیس و ایران که تغییر نام داده و " بریتیش پترولیوم " خوانده می شد حق استفاده ی انحصاری از نفت ایران را از دست داده و فقط 40 درصد سهام را به دست آورد . چهل درصد سهام دیگر به کمپانیهای آمریکایی و 14 درصد به شرکت نفتی انگلیسی – هلندی " شل " و شش درصد به کمپانی نفت فرانسه تعلق گرفت . مدت قرارداد 25 ساله ی کنسرسیوم در سال 1979 که مصادف با انقلاب ایران پایان یافت و دیگر تمدید نشد و تولید و صدور نفت ایران منحصراً در اختیار ایران قرار گرفت .

/ 0 نظر / 10 بازدید