نهضت سربداران خراسان
نهضت سربداران از دو جناح عمده تشکیل یافته بود:1 - جناح شیخیان . 2 - جناح سربداران .
هر دوى این جناح ها، داراى خصوصیات و خصلت هاى ویژه اى بودند که البته در بعضى نکات نقطه اشتراک داشتند. درونمایه و جوهره ى اصلى قیام سربداران مذهب ، تشیع اثنى عشرى بود. دیدگاه این مذهب در خصوص ‍ حاکمیت مغولان ، صریح و روشن است . شیعیان ، آنان را غاصب مى دانستند و همین عنصر، باعث برخورد شیعیان سربدار، با عنصر مغول گردید ویژگى هاى قیام سربداران را مى توان چنین جمع بندى نمود:
1 - مذهب : همان طور که ذکر شد، سربداران عموما از شیعیان اثنى عشرى بودند و مخالفین آنان نیز به مذهب تسنن وابستگى داشتند.
2 - بیگانه ستیزى : قیام سربداران ، ماهیتا بیگانه ستیز بوده و مبارزه با مغولان را از اهداف اصلى خود مى دانستند. سربداران آخرین بقایاى مغولان (طغاتیموریان ) را در خاک ایران از بین بردند و براى همیشه به سلطه ى سیاسى - نظامى آنان پایان بخشیدند.
3 - ستم ستیزى قیام سربداران ، با بهره گیرى از ایدئولوژى تشیع اثنى عشرى ، قیامى علیه ظلم و ستم هیات حاکمه محسوب مى شد ظلم و ستمى که در این ایام اعمال مى شد، ابعاد گوناگون ، سیاسى اجتماعى و اقتصادى داشت که توسط هیات حاکمه - چه ایرانى و چه مغولى - بر رعایا و توده مردم تحمیل مى شد.
4 - اعتقاد به مهدویت از جمله اصول اصلى تشیع اثنى عشرى ، اعتقاد به مهدویت است ، این مساله در جناح شیخیان و نیز در جناح سربداران وجود داشت آنان با اعتقاد با مهدویت ، توده مردم را علیه مفاسد موجود در جامعه مى شوراندند.
5 - فتوت و جوانمردى : از وجوه عمده ى قیام سربداران ، روح فتوت و جوانمردى بود که نقش عمده اى در جریان قیام ایفا کرد مساله فتوت و جوانمردى ریشه در فرهنگ اصیل تشیع و ایرانیت داشت و اکثر رهبران سربداران از سرچشمه این فرهنگ سیراب شده بودند.
6 - بعد مردمى : یکى از ویژگیهاى اصلى این قیام بعد مردمى آنست که تمام توده هاى زحمتکش و رعایاى بلاخورده و ستمکش را در خود جاى داده بود. اقشار بى چیز و محروم جامعه از این قیام - که آرمان هاى خود را در آن مى جستند - حمایت مى کردند.
7 - بعد شهریگرى : با یک نظر مى توان دریافت که تعداد شهریان در این قیام - خاصه پیشه وران و صاحبان حرف - بیش تر از سیار قشرهاى جامعه است .
8 - مساله حکومت غیرموروثى - این قیام از جمله قیام هایى است که فکر حکومت موروثى در آن رشد نکرده و به جایى نرسید و گرایش هایى دیده شده که متضمن طرفدارى از حکومت موروثى و حکومت مطلقه باشد خصلت مذهبى این قیام و بعد مردمى آن ، مانع از رشد این چنین گرایش ها مى شد، تا آن جا که توانست تا به آخر مردم را در حصنه مبارزه نگه دارد.
9- مساوات طلبى : حس مساوات طلبى و قیام به قسط از جمله آرمان هاى این قیام به شمار مى رفت رهبران سربداران ، خود را جدا از مردم نمى دانستند و خود به راحتى در بین مردم زندگى مى کردند. در منابع ، مطلبى که حاکى از ظلم و ستم رهبران به مردم باشد دیده نمى شود در این قیام همه چیز براى مردم و به خاطر مردم انجام مى گرفت .
10 - کمک به قیام هاى دیگر نظیر قیام هاى سربداران کرمان ، سمرقند، مازندران که تحت تاثیر و همیارى مستقیم قیام سربداران بودند.
علل فروپاشى و زوال سربداران خراسان  
سبب فروپاشى این نهضت را، باید در ساخت سیاسى آن جست و جو نمود.
گرایش ها و عملکردهاى سران سربداران از همان آغاز قیام ، باعث دو دستگى و انشقاق در بین آنان گردید و آنان را به دو جناح شیخیان و سربداران تقسیم کرد، این دو جناح ، از همان اوایل به مخالفت با یکدیگر پرداختند و باعث تضعیف درونى دولت سربداران شدند. از سوى دیگر، مبارزه بر سر قدرت در میان گروه سربداران نیز، مزید بر علت شد. سربداران دوازده نفر بودند که همراه سران شیخیان به نحوى از انحاء و در اثر اختلافات خانگى ، از بین رفتند. جنگ هاى سربداران با مخالفین خارجى خود، نیز (طغاتیموریه ، جاى قربانى ها - ال کرت و غیره ) نقش مهمى در انحطاط آنان داشت .
سربداران هرگز فرصت نیافتند، تا دولت یکپارچه اى تشکیل دهند و آرمان هاى اجتماعى و اقتصادى خود را پیاده کنند، لیکن حاکمیت نیم قرنى آنان ، مختصاتى را عرضه کرد که تا به آن روزگار، سابقه نداشت .
بالاخره علت اصلى زوال و فروپاشى دولت سربداران را، بایستى در روح پرآشوب و پرغوغاى آن زمانه جست و جو کرد. حکام ملوک الطوایفى ، براى کسب قدرت به جان هم افتاده بودند و در صحنه سیاست از یکدیگر مبارزه کرده و در عین حال ، سبب تصمیم یکدیگر مى شدند تا زمانى که یکى از سخت کشان تاریخ ، باز از میان مغولان - این بار از قبیله تاتار - سر در آورد و همه ى این سلسله هاى مخلى را سر به دار کرد.
قیام مرعشیان  
مى توان گفت ، قیام مرعشیان ، محصول و نتیجه قیام سربداران بود که از آمل آغاز شد و این منطقه را نیز زیر چتر خود گرفت . چون شیخ خلیفه ، مقتداى مذهبى سربداران - مرد پاکیزه روزگارى که از اهالى آمل بوده ، پس از سیر و سلوک ، راهى سبزوار شد و نطفه ى قیام سربداران را در آن جا به بار نشاند و بعدها قیام مرعشیان ، به عنوان شعبه اى از قیام سربداران در مازندران ایجاد شد.
ایدئولوژى قیام مرعشیان ، شیعه اثنى عشرى بود که با الهام گیرى از تعلیم مذهبى - سیاسى رهبران مذهبى سربداران توانست از آن به عنوان مکتبى براى قیام خود استفاده کند.
یکى از اصول اساسى این قیام مبارزه با ظلم و ستم بود. ظلم و ستم در این دوره جنبه اجتماعى ، اقتصادى و گاهى سیاسى داشت که بر رعایا اعمال مى شد. هیچ نوع امنیتى در جامعه وجود نداشت و جامعه جولانگاه خانان و حکام بود و اینان بارى رسیدن به خواسته هاى خود، رعایا و فرودستان را تحت فشار قرار مى دادند.
سید قوام با استفاده از بعد ستم ستیزى تشیع توانست بر این حکام ظالم و ستمگر منطقه پیروز شود، از ویژگى هاى دیگر این قیام بسط عدالت و مساوات اجتماعى بود لیکن باز با انشقاق از هم رزم و هم کشى خود افراسیاب چلاوى ، پیروزى از آن جناح شیخیان گردید فتوت ، راستى ، صداقت و راست کردارى از جمله خصوصیات پیروان سید قوام و کلا، حاکمیت وى بود. اکثر پیروان سید قوام را افراد پیشه ور و روستایى و بیش تر رعایا تشکیل مى دادند. علل فروپاشى این نهضت را، بایستى در جنگ هاى متعدد آنان و نیز ظهور امیرتیمور، در شرق دانست که به هیچ یک از قیام ها و سلسله هاى محلى رحم نکرد و گویى وى براى سرکوبى این قیام ها آمده بود.
از سوى دیگر، دنیاگرایى رهبران بعدى مرعشیان ، که به تجمل پرستى گرایش یافته بودند سبب گردید که تدریجا مردم از آنان دورى نمایند.
قیام محمد تارابى  
این قیام ، در واقع واکنشى در مقابل ظلم و وحشى گرى هاى عناصر مغول و تاتار بوده است . جوینى ، صاحب تاریخ جهانگشا، پس از حمله ى مغولان به شهر بخارا و نابودى کامل آن مى نویسد:
اهل بخارا به سبب ویرانى شهر همچون ستارگان هفت دختران ، پراکنده شدند و به روستاها رفتند و عرصه ى آن جا با زمین یکسان گردید یک نفر که از واقعه ى بخارا گریخته بود و به خراسان آمده بود در مقابل سوال احوال بخارا گفت : آمدند، کندند، سوختند، بردند و رفتند .در چنین شرایطى ، در سال 636 ه .ق . در سه فرسنگى بخارا، در دهى به نام تاراب ، مردى به نام محمود الک ساز با عنوان نمودن شفاى محرومان از کلیه دردها، توانست تعداد زیادى از محرومین را به دور خویش گرد آورند. آن گاه با سلطان خواندن خویش و با حمله به فئودال ها و اشراف و مصادره اموال آنان و بخشیدن آن ها به محرومین ، توانست دقیقا یک جنبش ضد فئودال و ضد مغولى را تدارک ببیند. تا این که در نبرد با مغولان ، این قیام همچون - ابر قیام هاى دیگر نابود گردید. صاحب جهانگشا، نه تنها این نهضت را فتنه مى داند بلکه حرکت مردمى آنان را حرکتى با حمایت اوباش ‍ تلقى مى نماید. در حالى که این جنبش بیش تر پایگاه دهقانى داشت تا شهرى ، و خصلت ضد فئودالى آن نیز از همین جا ناشى مى شد

/ 1 نظر / 16 بازدید
رحمت

__$$$ __$$$$__________________$ __$$$$$________________ $$ __$$$$$$$______________ $$$ __$$((▂))$$$____________$$$$ __$$$$$$$$$$_________$$((▂))$ __$$$'¤'¤'$$$$$______$$$$$$$$$ __$$$¤'¤'¤'¤$$$$___$$$$'¤'¤'¤$$$ __$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$__$$$¤'¤'¤'¤$$$ __$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$$'¤'¤'¤'¤'$$ ___$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'¤'$$$ _____$$$$'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'$$$ __$$$$$_$$$'¤'¤'¤'¤$ $$'¤'¤$$ _$$((▂))$$$$$_$$$$$$$$$$$_O_O $$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$_ _ $ $ $$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤$$$$_$$___$ $ $$$'¤'¤'¤'¤'&