((گریگوری افیموویچ راسپوتین)) که بعدها به «راسپوتین» (1872 – 1916م) شهرت یافت، زارعی روسی
بود که به شخصی بانفوذ و محبوب در دربار «تزار نیکلاوس دوم» تبدیل شد. او
تقریبابی سواد، ولی دارای شخصیتی بسیار جذاب و گیرا بود. راسپوتین در سال
1903 میلادی خانواده اش را در سیبری غربی ترک کرد و به پایتخت روسیه، سن
پطرزبورگ رفت. او در آن جا مورد توجه و محبت مقامات ارشد کلیسا قرار گرفت و
به واسطه ی شخصیت پرجاذبه اش، طرفداران بسیاری یافت


داستان راسپوتین..

در دربار تزار نیکولاس دوم امپراتور روسیه کبیر، از خاندان رومانف‌ها، تنها شاهزاده پسر که قدرت قرار بود پس از شاه به وی انتقال پیدا کند مبتلا به بیماری هموفیلی یا همان مرض خون بود که از مادر فرانسوی تبارش به وی به ارث رسیده بود. پزشکان دربار و بهترین پزشکان کشور از درمان وی عاجز مانده بودند. شاه نیز از ترس اینکه مردم قطع شدن رشته سلطنتی وی را با مرگ احتمالی تنها وارث تاج و تخت روسیه کبیر متوجه شوند، این موضوع را از افکار عمومی بشدت مخفی نگه می‌داشت.

گریگوری راسپوتین که یک کشیش و راهب فقیر بود که درحال سفر بی هدف بود. وی از طرف هم روستاییانش بخاطر عقاید متفاوتش طرد شده بود.

راسپوتین در اولین روز ورودش به سنت پترزبورگ در کلیسایی حاضر می‌شود و ادعا می‌کند مریم مقدس او را لمس کرده‌است. پدر روحانی آن کلیسا پس از لمس وی ناگهان در مقابلش زانو می‌زند و از همه افراد حاضر در آن کلیسا می‌خواهد از راسپوتین شفاعت بخواهد که بقیه نیز چنین می‌کنند.

راسپوتین در خاطرات خود می‌آورد که:مریم مقدس مرا را لمس کرد و به من گفت که به سنت پترزبورگ (لنینگراد) برو و فرزند امپراتور را شفا ده

شیش کلیسا که از معدود افرادی بود که از بیماری الکسی با خبر بود و وی مرتبا در بالین الکسی حاضر می‌شد، راسپوتین را بعنوان فردی مقدس به دربار معرفی می‌کند، بدون اینکه از بیماری الکسی به وی خبر دهد. درواقع ملکه روسیه از راسپوتین دعوت می‌کند که به دربار برود. او با صدای خدمتکار وارد کاخ مجلل تزار نیکلای رومانف شد.

راسپوتین کنار تخت ولیعهد نشست. نگاهی به صورت رنجور الکسی کرد. دستش را به دست گرفت، چیزی زیر لب زمزمه کرد و با دست دیگر موهای الکسی را نوازش کرد. لحظه‌ای بعد خونریزی الکسی بند آمد ازین پس بود که راسپوتین جای تمام پزشکان دربار را گرفت.

نظرها در مورد ادعای راسپوتین
در آن‌زمان حتی نزدیکان شاه نیز از بیماری الکسی (تنها پسر شاه) اطلاعی نداشتند، خود می‌تواند گواهی باشد بر اینکه این موضوع به راسپوتین وحی شده‌است، چراکه وی پس از ورود به سنت پترزبورگ به دربار رفته و مدعی درمان بیماری الکسی می‌شود، حال آنکه غیر ممکن بود که وقتی نزدیکان شاه از آن بیماری بی اطلاعند، کسی از فرسنگها فاصله راه مدعی شفای آن بیماری شود. بر طبق اظهارات شاهدان عینی که در تاریخ ثبت شده‌است،

عده‌ای معتقند در دیدار اول با کشیش راسپوتین کشیش را هیپنوتیزم کرده است
راسپوتین در دربار روسیه
راسپوتین دائم الخمر بود. وی همیشه درحال مصرف مشروبات الکلی بود و از موسیقی کولی‌ها نیز لذت می‌برد.

اوائل وی تنها هر از گاهی به دربار رفت و آمد داشت و درباریان وی را به هنگام نیاز از کنار خیابان پیدا می‌کردند. اما پس از چندی راسپوتین جای خود را در دربار باز کرد و از آنجا که درباریان (بخصوص ملکه) آینده تاج و تخت روسیه را از جهت در اختیار قرار گرفتن آن تاج و تخت میان رومانف‌ها در گرو راسپوتین می‌دانستند، راه را برای نفوذ بیشتر وی در سرنوشت روسیه باز کردند. از آنجا که وی از قشر بسیار تهی دست جامعه بود، تقریبا هیچ یک از آداب و رسوم دربار را رعایت نمی‌کرد. در غذا خوردن، لباس پوشیدن، راه رفتن و صحبت کردن طوری بود که شاه به زور و زحمت و به اصرار ملکه حضور وی در دربارش را تحمل می‌کرد.

ملکه پس از چندی خانه‌ای مجلل و زیبا را در اختیار راسپوتین قرار داد، خانه‌ای که بعدا به نوعی شفاعتخانه برای زنان روسیه تبدیل شد. زنان بسیاری از هر سطح و قشر، چه از قشر درباریان و چه از اقشار دیگر، به خانه وی رفت و آمد می‌کردند تا وی در مورد مسائلی مانند خیانت همسرانشان پیش بینی‌هایی را انجام دهد (که تمام این پیش بینی‌ها مو به مو درست از آب در می‌آمد)راسپوتین تقریبا تنها مراجعان خانم را قبول می‌کرد.

جنگ جهانی اول
در روز ۲۸ جون ۱۹۱۴ با ترور دوک اعظم فراند فردیناند وارث تاج و تخت اتریش و لهستان توسط یک دانش آموز بوسنیایی صرب به نام گاوریلو پرینسیپ بود. اتریش و لهستان بر علیه صربیا اعلام جنگ کردند. قدرتهای دیگر اروپایی نیز به همراه اتریش و لهستان بر علیه صربیا که از متحدان رسمی روسیه بود به پا خواستند.

دربار روسیه و اتریش علیرغم داشتن نسبت فامیلی با یکدیگر نتوانستند یکدیگر را قانع کنند و این سرآغازی شد برای وقوع جنگ جهانی اول، جنگی که در آن بیش از ۹ میلیون سرباز کشته و میلیونها تن نیز بی خانمان شدند.

روسیه ارتش خوبی داشت و در روزهای اول جنگ خوب پیش می‌رفت، اما وجود اختلاف بین فرماندهان جنگ این روند را تخریب کرد. تا جایی که نگرانی شاه از سقوط دولتش در طی جنگ وی را بر آن داشت تا خود شخصا در جبهه‌های جنگ حضور یابد، بی اطلاع از اینکه پیش از جنگ، نارضایتی‌های داخلی موجبات سقوط وی را فراهم خواهد آورد. نقش راسپوتین را در جنگ نمی‌توان نادیده گرفت.
نقش راسپوتین در جنگ

از آنجا که خود شاه در دربار حضور نداشت و همسرش اداره امور جنگ را برعهده داشت، و نیز بعلت درست از آب درآمدن تمام پیش گویی‌ها و پیش بینی‌های راسپوتین، ملکه مستقیما از طریق پیش بینی‌های راسپوتین تاکتیکهای جنگی را به فرماندهان جنگ ابلاغ و آنها را موظف به تبعیت از آنها می‌کرد.به عقیده عده‌ای از مردم راسپوتین که خود از قشری رنجدیده بود، عمدا پیش بینی‌های غلطی انجام می‌داد تا موجبات سقوط حکومت رومانفها را فراهم آورد.

پس از شکستهای پی در پی ارتش روسیه در جنگ، مردم و همچنین درباریان به نفوذ بیش از حد راسپوتین در دربار اعتراض کردند و خواستار اعمال راه حل اساسی در اینباره شدند. آنها حتی در نامه‌ای به ملکه انزجار خود را از این موضوع ابراز کردند که با بی توجهی ملکه روبرو شدند.
ترور راسپوتین
سه شخص سرشناس به نامهای شاهزاده فلیکس یوسوپف (همسر دخترخاله تزار)، ولادیمیر میتروفانوویچ پوریشکوویچ (عضوی از دوما) و دوک اعظم دیمیتر پاولووییچ (پسرخاله تزار)، در طی جلسه‌ای رسمی راسپوتین را خطری جدی برای امنیت روسیه تلقی کردند. آنها در آن جلسه نقشه ترور وی را طراحی کردند و قرار شد شاهزاده فلیکس یوسوپف با استفاده از علاقه راسپوتین به زنها، وی را به بهانه درخواست مداوای همسر مریضش به منزلش بکشاند و با خوراندن سیانور در لای کیک و کلوچه و شراب او را بکشند

/ 0 نظر / 11 بازدید