جنبش الغای برده داری نیز مانند سوسیالیسم در بیداری فمینیستی
زنان در قرن نوزدهم موثر بود. هم در بریتانیا و هم در ایالات متحده، تبعیض هایی که
زنان تجربه می کردند، آنها را به سازماندهی تشکیلاتی مختص زنان سوق داد. در
بریتانیا در سال ۱۸۲۵، زنان بریتانیایی اولین جامعهء ضدبرده داری ویژه زنان را
تشکیل دادند; زنان سیاهپوست در ماساچوست و نیویورک نیز به اقدام مشابهی در سال ۱۸۳۲
دست زدند. گروه های زنان مثل قارچ در ایالات متحده سبز می شدند. در سال ۱۸۳۷ رییس
کنوانسیون ملی ضدبرده داری زنان آمریکا در بخشنامه ای که به تمام گروه های عضو
فرستاد، توصیه کرد که زنان هر آنچه وجدان شان و نه شوهران شان، به آن ها می گوید،
انجام دهند.

موضعی محکم تر از این را از دو خواهر از یک خانوادهء صاحب برده،
ثروتمند و متشخص می بینیم. سارا ۱۸۳۷۷۱۷۹۲۲) و آنجلینا ۱۸۷۹۹۱۸۰۵۵) گریمکه هر دو از
سنین کودکی برده داری را از لحاظ اخلاقی عملی شنیع می پنداشتند; سارا، با سرپیچی از
قانون، شب ها پنهانی به خدمتکار سیاهپوست خود خواندن یاد می داد. او همچنین بی
عدالتی جامعهء پدرسالار را که عشق او به آموختن را خفه می کرد، اما برادرانش را در
این کار مورد تشویق قرار می داد، حس می کرد. او مدتی توانست بی قراری هایش را در
تنها مفر مورد قبول برای زنان، یعنی مذهب، فرونشاند. او به فرقهء کواکر پیوست و به
دنبال «دعوت الهی» رهسپار فیلادلفیا در شمال شد و در محافل مذهبی به زندگی همراه با
انکار نفس و کناره گیری از دنیا مشغول شد. آنجلینا، کوچک ترین و دردانه ترین بچهء
خانواده، اعتمادبه نفس بیش تری از سارا داشت; بعد از تلاش های بنیادستیزانه ای که
برای اصلاح خانواده و دوستانش کرد، خانه را ترک کرد تا به خواهرش بپیوندد و با این
کار، در ملاعام موضع خود در ضدیت با برده داری را اعلام کرد.

در شمال، دو خواهر به تدریج به بحث های فزاینده پیرامون برده
داری جلب شدند. آنجلینا بعد از تردیدهای فراوان نامه ای در حمایت از آرمان ضدیت با
برده د اری نوشت که در یک روزنامهء ضدبرده داری چاپ شد و بلافاصله برای او شهرت
آورد. خواهران گریمکه به سخنرانی برای شنوندگان زن دعوت شدند و اولین و تنها زنان
در میان ۴۰ نمایندهء تعلیم دیدهء جنبش ضدیت با برده داری بودند. سخنان عامه پسند آن
ها چنان طرفدار پیدا کرده بود که آنها به کلیساها و سالن های اجتماعات نیز برای
همراه شدن با شنوندگان خود می رفتند. این گردهمایی ها برای دعوت مردان علاقه مند،
به روی هر دو جنس باز بود.

این پشت پازدن ها به عرف، کاملا بی سابقه نبود و مسلم است که
بدون پاسخ و چالش هم نماند. در دههء ۱۸۲۰ الیزابت چندلر در راه آرمان مبارزه با
برده داری قلم زده بود، اما شهامت امضای نوشته هایش را نیافته بود. هنگامی که
آنجلینا برای زنان محلهء خودش در جنوب نامه ای نوشت و از آن ها خواست که خویشاوندان
مرد خود را علیه برده داری تحریک کنند، مقامات شهر نامه را در ملاعام سوزاندند و
بازگشت او را به خانه ممنوع کردند، اما بزرگ ترین جنجال بر سر موضوع سخن گفتن زنان
در ملاعام برپا شد. ماریا استوارت، دست کم تا حدی به خاطر مخالفت هایی که با او
صورت گرفت، ناچار به پایان دادن سخنرانی هایش شد. حتی بعد از تلاش های پیشگامانی
چون استوارت و خواهران گریمکه، ابی کلی که در ضدیت با برده داری به دنبال خواهران
گریمکه به جنبش پیوسته بود، «هیولا» توصیف شد. آزارها و فشارهایی که کلی متحمل شد،
سبب شد که کارگران همکار او به او لقب «ژاندارک ما» بدهند. در عوض، کاترین بیچر، یک
رفتار نمونهء زنانه از خود نشان داد، به این ترتیب که برادرش را واداشت به جای او
سخنرانی اش را بخواند، در حالی که خودش کنار او روی صحن نشسته بود.

ماریا وستون چپمن در شعری به طنز این مجادله ها را توصیف کرده
است:

متحیریم و همه چیز به خطا می رود

زنان از «قلمروی خویش» خیز برداشته اند

و به جای ستارگانی ثابت، به ستارگانی دنباله دار بدل شده اند

به سوی ما شلیک می شوند

و در جهان گوش می پراکنند

تصمیم گرفته اند که خود سخن بگویند

زبان و قلم به دست گرفته اند

از سکوها بالا رفته اند;

وای خدا مرگم بدهد ! با مردها مشغول صحبت شده اند!

طرفداران الغای برده داری، اعم از سیاه و سفید، برده های سیاه
را خواهران خود خطاب می کردند. در سال ۱۸۲۶ در انگلستان، «انجمن دوست بانوان
سیاهپوست» که زنان سفیدپوست آن را اداره می کردند، از شمایل یک برده استفاده کرد که
زانو زده و این شعار را بر لب داشت: «آیا من زن و خواهر نیستم؟» اما همهء زنان
سفیدپوست طرفدار الغای برده داری، در عمل، هنگام کار یا نشست و برخاست با
سیاهپوستان، ظرفیت نگه داشتن احساس خواهری تا به آن حد را نداشتند. زنانی که در
انجمن بین نژادی «زنان ضدبرده داری فیلادلفیا» حضور داشتند، مانند لوکرشیا مات،
شارلوت فورتن، گریس و سارا داگلاس، موضعی قاطع در مقابل نژادپرستی گرفتند، اما گروه
های ضدبرده داری در نیویورک و ماساچوست از عضویت سیاهپوستان خودداری کردند. آن ها
نسبت به این سخن آنجلینا گریمکه در سال ۱۸۳۷ بی اعتنا شدند که گفته بود: «هر زن
باید وظیفهء خودش بداند که از این احساس شوم (تبعیض نژادی) خود را رها کند.» گریمکه
این سخنان را در اولین اجلاس «کنگرهء ضدبرده داری زنان آمریکا» ایراد کرده بود. این
کنگره، موضعی قاطع نسبت به تبعیض نژادی اتخاذ کرد و سال بعد از آن نیز، باوجود
ارعاب ها و خشونت های عوام، تعهد نسبت به روابط بیش تر میان نژادها را تکرار کرد.
زنان سیاهپوست، حتی هنگامی که اجازهء پیوستن به سازمان های ضدبرده داری متعلق به
زنان سفیدپوست را می یافتند، غالبا مورد تبعیض قرار می گرفتند و از مردان سیاه
معمولا بیش تر از زنان سیاه استقبال می شد.

مردان سیاه معمولا نسبت به سخن گفتن زنان در ملاعام و درخواست
آنان برای حضور برابر در سازمان های ضدبرده داری مخالفتی نشان نمی دادند. بسیاری از
مردان سیاه به زنان سیاه در فعالیت های شان دلگرمی می دادند و آن را شیوهء خوبی در
جهت ابطال پنداشت های سفیدپوست ها بر رام بودن و پست تر بودن ذهنی سیاهان، به عنوان
ویژگی های نژادی آنان، می دانستند. «انجمن اصلاح اخلاقی آمریکا» که تمام اعضای آن
سیاهپوست بودند، در سال ۱۸۳۹ از ورود زنان به عنوان اعضای کامل استقبال و اعلام
کرد: «هر آنچه از لحاظ اخلاقی برای مردان صحیح است، برای زنان نیز صحیح است.» با
این حال، همزمان با وجود زنان در عرصهء اجتماعی، آن دسته از سیاهانی را که شأن و
اعتبارشان به اختیار ایدئولوژی جدایی عرصه های (عمومی و خصوصی) وابسته بود، مورد
تهدید قرار می داد. زنان سیاهپوست طرفدار الغای برده داری باید رضایت کسانی را که
از آن ها هم توقع رفتارهای متشخص و خانمانه و هم توقع فعالیت خستگی ناپذیر برای
نجات نژادشان را داشتند، جلب می کردند. ویلیام لیولد گاریسون، یکی از طرفداران
مشهور الغای برده داری در سال ۱۸۳۲ به سارا داگلاس نوشت: «امید من در ارتقای نژاد
شما عمدتا به شما و سایر افراد همجنس شماست.»

مسالهء مشارکت زنان بعدا در میان سفیدپوستان طرفدار الغای برده
داری، مناقشات بیش تری برانگیخت و در سال ۱۸۴۰ جنبش را در هم شکست.

/ 0 نظر / 8 بازدید