جنبش جنوب ایران عمده مبارزات مردمی جنوب ایران، توسط مبارزان دشتی، دشتستان و تنگستان در بوشهر، عشایر و عرب در خوزستان (نبرد جهاد و نیروهای مبارز در کازرون و فارس می‌باشد. جنبش مردم جنوب بخصوص توسط مبارزان تنگستان، دشتی و دشتستان در عهد دوره قاجار بویژه عصر ناصری در مقابله با نیروهای مهاجم بریتانیا با تاثیرگزاری از مساله هرات شکل یافت. در دوره مشروطیت نقش مشروطه خواهی و آزادی طلبی داشت و در زمان رضاشاه در مبارزه با حکومت مرکزی و مقابله با پلیس جنوب فعال بود..

دوره ناصری []

از دوره فتحعلی شاه حکومت مرکزی درصدد تسلط و تحکیم قدرت بر نواحی شرق ایران را داشت و از سویی چون کامران میرزا از اطاعت دولت مرکزی سرباز می‌زد فتحعلی شاه مجبور به محاصره هرات شد اما آنجا را به تصرف در نیاورد. پس از او محمدشاه قاجار با لشکری در ۱۲۵۳ قمری هرات را محاصره کرد. در حالیکه مکنیل سفیر انگلیس در ایران با این امر مخالفت کرد و دولت وی با ایران قطع رابطه نمود و اعلام کرد درصورت ادامه محاصره با ایران وارد جنگ خواهد شد. تا اینکه دولت انگلیس نیروی نظامی خود را در سواحل بوشهر پیاده کرد دراین جریان، انگلیس با اعزام پنج فروند کشتی جنگی به عنوان اعتراض، جزیره خارک را اشغال کرد و تهدید به تصرف سواحل خلیج فارس و نواحی فارس نمود. سپاه ایران به ناچار در ۱۸ جمادی الثانی ۱۲۵۴ ه.ق (۸ سپتامبر ۱۸۳۸ میلادی) بدون اخذ نتیجه‌ای از محاصره هرات دست برداشت و تمام شرایط انگلیس را پذیرفت. ضعف و بی تدبیری میرزا آغاسی و عدم آگاهی او از اوضاع آن روز در شکست ایران نقش عمده‌ای داشت.

ناصرالدین شاه در زمان حکومت خود توسط حسام السلطنه والی خراسان را با سپاهی هرات را محاصره کرد دولت انگلیس باز هم در اعتراض به اینکار با ایران قطع رابطه کرد و حسام السلطنه پس از ۵ ماه در سال ۱۲۷۳ هرات را کاملا تصرف کرد. دولت انگلیس بار دیگر به لشکرکشی بسوی بوشهر اقدام کرد. نیروهای انگلیسی با متفرق کردن نیروهای ایرانی، ۹ ربیع‌الثانی ۱۲۷۳/ ۷ دسامبر ۱۸۵۶ م. هلیله در دو فرسخی بوشهر را گرفتند و دو روز بعد به طرف قلعه بهمنی در یک فرسخی بوشهر روانه شدند که با مقاومت اولیه مجاهدین به پیشتازی باقر خان تنگستانی مواجه شدند که بعلت غلبه تجهیزات و نیروها این قلعه بدست انگلیسی‌ها افتاد و احمد خان تنگستانی با هفتاد نیروی دیگر کشته شدند. مقاومت نیروهای مجاهدین نتوانست مانع تصرف بوشهر شود و شهر بدست نیروهای انگلیسی افتاد.

ناصرالدین شاه با تدارک سپاهی به فرماندهی شجاع الملک به جنوب اعزام کرد و سپاه خود را به نزدیکی برازجان رساند. قوای انگلیس پیش تاخته و برازجان را گرفتند اما در بازگشتشان به بوشهر در نزدیکی خوشاب در ۳ کیلومتری برازجان مورد هجوم سپاه ایران قرار گرفتند. ولی دست آخر غلبه با نیروهای بریتانیا بود. مجاهدین دشتستانی، دشتی، تنگستان و خشت برای نبرد نهایی هم داستان شدند. انگلیسیها محمره را هم گرفتند و بسوی اهوازپ پیش تاختند. خارک، بوشهر، برازجان، خرمشهر و اهوا  مورد اشغال یا هجوم انگلیسی‌ها واقع گردید. روسیه و فرانسه به ناصرالدین شاه پیشنهاد میانجیگری کردند و از او خواستند که نیروهای ایرانی هرات را تخلیه کند. سرانجام معاهده صلح به نام عهد نامه پاریس در ۷ رجب ۱۲۷۳ ق. بین دو کشور در جنگ منعقد شد و طی آن ایران از هرات و انگلیس از جنوب ایران خارج شدند. در این زمان آقاخان نوری صدراعظم ناصرالدین شاه، سخت و بدون پرده‌پوشی از انگلیس حمایت می‌کرد و خود، دست‌نشانده و عامل انگلیس بود.

مشروطیت و استبداد صغیر [] دیدگاه اول []

در سال ۱۳۲۴ ق./۱۹۰۶ م. فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه پذیرفته و صادر گردید که مورد استقبال آزادی خواهان بلوکات و نواحی ایالت فارس و بنادر جنوب قرار نیز واقع گردید. در دوره محمدعلی شاه که حکومت مرکزی با آزادی خواهی مردم به مبارزه پرداخت رهبری آزادی خواهان در بوشهر بر عهده سید مرتضی اهرمی (علم الهدی) بود وی بدنبال فتوای علما از جمله استاد خود آخوند خراسانی و با توصیه و مشورت آیت‌الله سید عبدالحسین لاری و ملا علی تنگستانی و دیگر علما و تجار بوشهر و استمداد از حکام محلی از جمله خالوحسین بردخونی، رئیس عبدالحسین دشتی و رئیسعلی دلواری با همراهی قوای دشتی، دشتستان و تنگستان در سال (۱۳۲۷ ه.ق/ ۱۹۰۹ میلادی) اقدام به خارج کردن نیروهای طرفدار محمدعلی شاه از بندر بوشهر نمود و امورات آن را بدست گرفت. دولت انگلیس که مخالف آزادی خواهان بود نیز به بهانه دفاع از خارجی‌ها و جهت حفظ منافع خود در بوشهر نیروی نظامی پیاده کرد نه ماه شهر بوشهر در اختیار آزادی خواهان بود. دو ماه پس از موفقیت وی دولت مرکزی احمدخان دریابیگی را جهت سرکوب سید و آزادی خواهان به حکمرانی کل بنادر جنوب تعیین گردید که وی با تحریک پراکنده کردن نیروهای مشروطه خواه نمود و شهر دوباره به کنترل نیروهای محمدعلی شاه قرار گرفت. سید به کنسولگری انگلیس برده شد و بدنبال حساسیت مبارزان منطقه از جمله رئیسعلی دلواری جهت تسخیر بوشهر و آزادی سید، دریابیگی وی را بدستور محمدعلی شاه با کشتی به نجف تبعید نمود..............دیدگاه دوم []

در رابطه با تبعید سید مرتضی اهرمی با موافقت نجف چنین میخوانیم:

"بعد از دستگیری سید مرتضی، دریابگی راجع به رفتار او تلگرافی به نجف فرستاد و خواستار راهنمائی گردید. لذا در روز چهاردهم پاسخی دریافت کرد دایر براین‌که سید مرتضی باید گوشمالی و اخراج گردد.علیمحمد حکمت بوشهری در کتاب خود به نام «گوشه ای از انقلاب مشروطیت در جنوب» می‌نویسد:

« من مدافع دریابیگی نیستم، به سوابق خوب و بد او هم کاری ندارم ولی دریابیگی هرکه بود و هرچه بود کسی نبود که دست التماس‏ به سوی امثال سید خرقانی دراز کند. او یکبار بعد از حکومت مرحوم عماد نظام و بار دیگر پس از عزل میرزا رضا قلی خان سالار اعظم به حکمرانی بوشهر رسید و در هربار دست به کارهای خوب و بدی زد که در این‏جا از موضوع بحث ما خارج است... تصرف بوشهر و تمام دوائر دولتی آن از این نظر بسیار حائز اهمیت بود که در صورت ادامه آن و تجزیه بوشهر از آن روی که نیروهای مسلح و ضعیف دولت وقت‏ توانائی مقابله با سلحشوران انقلابی نداشتند، اقتصاد سایر قسمت‏های دیگر کشور را نیز دچار رکود و فلج می‏کرد و این چیزی بود که سرانجام آن جز کناره‏گیری شاه مستبد چیز دیگری نمی‏توانست باشد. در همین جریان بود که سیاست سیاه چهره کریه خود را آشکار ساخت و مرتضی‏ اهرمی را برانگیخت تا با لجاجت خود پیروزی درخشان«مجاهدین جنوب»را خدشه‏دار کند و چون مهم‏ترین دوائر دولتی آن روز اداره گمرک بود درآمد آن را دیپلماسی محیل‏ انگلیس در قبال قروض خارجی مطمئن‏ترین وثیقه تشخیص داده بود. برای این‏که‏ درآمد آن کاملا محفوظ و از هرگونه دست‏برد مصون بماند مرتضی اهرمی‏ را که گمان خطائی درباره او نمی‏رفت به عنوان«ناظر»و«امین وصول»درآمدها، مأمور حفظ وصولی«گمرک»کردند. ولی سید با«انجمن»و«مجاهدین»طریق خصومت در پیش گرفت. این رفتار باعث شد که فرصت به عوامل استبداد و عاملان بیگانه داده شود تا علیه آزادیخواهان دست به توطئه زنند و موضوع اختلاس وجوه«گمرک»با«بوق‏ و کرنا» بهانه تبلیغ قرار گیرد.»


سپس می‌آورد:

«در همین هنگام مرحوم دریابیگی نیز به بوشهر آمد و مأموریت یافته بود آزادیخواهان جنوب را تنبیه کند و سر جای خود بنشاند. ولی او که‏ مردی زیرک و وقت‏شناس بود بخوبی می‏دانست درافتادن با«انجمن اتحاد اسلامی»و آزادیخواهان غیور جنوب کاری بس صعب و دشوار بلکه امری پرخطر است. ازاین‏رو زهرچشم خود را متوجه سید اهرمی که خشم و غضب زعماء«انجمن»و مجاهدان‏ انقلاب در حق خود برانگیخته بود کرد. با این کار چنین وانمود کرد که هم اوامر مرکز را اطاعت می‏کند و هم از خطری که از ناحیهء«انقلابیون»در صورت درگیر شدن‏ با«زعماء انجمن»ممکن است دامن‏گیر او شود، اجتناب می‏ورزد.»

آنگاه ادامه می‌دهد:

«دریابیگی هوشیارانه سید اهرمی را در فشار گذاشت. سید هم به خیال رسیدن کمک‏ در خانه خود متحصن و حصاری شد و به وسیله نامه از دلواریها و دشتستانیها خواستار کمک گردید. دریابیگی ناچار دستور داد خانه او را به توپ بسته و او را از تحصن خارج‏ و دستگیر سازند. پس از ویرانی خانه از صدمت توپ، مردم که اتلاف وجوه گمرک را مغایر حیثیت انقلابی خود می‏دانستند سید را در میان گرفته و شخصی به نام«سید غریب» با دار و دسته‏اش او را در کوچه و بازار گردانیدند. هنگامی که مأمورین«انجمن» برای نجات او آمدند و از دست مردم عصبانی که عده اوباش و اراذل هم قاطی آنها شده بودند نجاتش دادند، به جای این‏ که اوامر زعماء را اطاعت و خود را در اختیار انجمن قرار دهد از دست نجات‏دهندگان فرار کرد و به زیر بیرق کنسولگری انگلیس‏ گریخت و آن‏جا«بست» نشست.در رابطه با نظر سید مرتضی اهرمی در مقطعی در مورد بالیوزگری انگلیس و برخی نوشته های او به بالیوز چنین میخوانیم:

"در همین اثنا سید مرتضی هم‌ـ که اکنون با قطع نیازمندی‌هایش‌ـ مواضع‌اش متزلزل گردیده نامه‌ای به بالیوز نوشته و از او خواسته باور کند که او تمامی تفنگچی‌های تحت امرش را اخراج کرده و تنها تعداد بسیار اندکی برای نیاز خود، نگه داشته است. ..... بی هیچ تردید در روز پانزدهم سید به یکی دیگر از سران تنگستان نامه فرستاده و تذکر داده که نارضائی‌های کنونی فقط پیروزی نهائی استبداد خواهد شد و بالیوز هم به هیچ وجه مخالف آرمان ناسیونالیست‌ها نیست و هر کسی غیر از این گوید، دروغ محض است. او نامه‌اش را با این درخواست از رئیس تنگستانی به پایان رسانده که از بالیوزگری بیمی به دل راه نداده بلکه برای همکاری با او (باسید) جهت اشغال بوشهر برای آرمان ناسیونالیست، به بوشهر برگردند: او نامه‌های دیگری هم با همین لحن به رؤسای مختلف فرستاده که پیش از این به کمک او آمده اما با پیاده شدنِ تفنگدارانِ دریائی انگلستان از ناوهای جنگی «فاکس» و «اسفینکس»، شهر را ترک کرده بودند.
بالیوز انگلیس در مورد سید مرتضی اهرمی و دریابیگی و چرایی نگه داری تفنگچیان خود در بوشهر چنین میگوید:

"اوضاع شهر و شبه جزیره بوشهر رو به بهبود نهاده و تیراندازی در شب ها تا حدودی پایان یافته است اما اگر تفنگداران انگلیسی شهر را ترک می کردند اوضاع به فوریت به هرج و مرج می گرائید زیرا اولاً سید مرتضی هنوز عنصری خطرناک است و در ثانی ورودِ قریب الوقوع دریابگی – به خاطر تامین منافع شاه – مانع از آن می گردد که اوضاع – از سوی مردم – به شرایط عادی برگردد. به همین دلیل بازار در روز به طور کامل یا جزئی، تعطیل می باشد..................جنگ جهانی اول []

در آغاز جنگ جهانی اول، علیرغم اعلام بی طرفی دولت مرکزی ایران، قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، ایران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتی‌های جنگی انگلستان در ۲۸ رمضان سال ۱۳۳۳ ه.ق برابر با ۸ اوت ۱۹۱۵/ ۱۷ مرداد ۱۲۹۴ به قصد تصرف بوشهر و نواحی آن در مقابل آن لنگر انداختند. و خارک، بوشهر، برازجان، و ... را بلافاصله به اشغال خود در آوردند. در همین زمان علماء و مجتهدین مقیم «نجف» و «کربلا» از جمله آیت الله شیرازی طی فتواهای جداگانه‌ای علیه بریتانیااعلام جهاد کردند. رئیس علی دلواری در راس قوای تنگستانی با همراهی خالوحسین بردخونی در راس قوای دشتی، شیخ حسین خان چاه کوتاهی و زایرخضرخان اهرمی بر علیه اشغالگران به نبرد پرداختند. در ۳ شوال/ ۱۳ اوت انگلیسی‌ها عملیات حمله به دلوار را آغاز کردند. نیروهای تنگستانی و دشتی دست به شبیخون علیه انگلیسی‌ها زدند و تلفات به آنان وارد آوردند. و آنها را مجبور به عقب نشینی کردند. در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی، شب ۲۳ شوال ۱۳۳۳.ق (۳ سپتامبر ۱۹۱۵) رئیسعلی دلواری در یک حملهٔ شبانه که به مواضع دشمن (انگلیسی‌ها) در منطقه «تنگک صفر» توسط یکی از خودی‌های خائن از پشت موردهدف گلوله قرار گرفت و شهید شد.

پس از کشته شدن رئیسعلی دلواری برای آزادی بوشهر جنگ در منطقهٔ «کوه‌کزی» نزدیکی بوشهر، ادامه یافت. در جنگ کوه‌کزی خالوحسین از خود شجاعت و دلاوری فراوانی نشان داد وی در حال نبرد از ناحیه ران و بازو به شدت مجروح شد. دراین حال فشنگ‌های او نیز به اتمام رسید. و توسط انگلی سی ها دستگیر شد. بلافاصله پس از جنگ کوه کزی شایعه کشته شدن خالوحسین در جنگ، در سرتاسر جنوب و حتی روزنامه‌های شیراز و تهران انتشار یافت. روزنامه «رعد» به سردبیری «سید ضیاءالدین طباطبائی»، نیز در ستون اخبار داخلی کشور با استناد به تلگراف‌های رسیده از برازجان به وزارت داخله، خبر کشته شدن خالو را منتشر کرد.امااین خبر زود تکذیب شد. انگلیسی‌ها پس از محاکمه خالوحسین او را به بوشهر بردند و سوار کشتی نظامی کردند و به شهر «بصره» انتقال دادند. به دنبال بازداشت دکتر لیسترمان قنسول آلمان در بوشهر و بازداشت و تبعید ۱۴ نفر از احرار بوشهر و اسارت خالوحسین، مجاهدین «حزب دموکرات فارس» به رهبری «اورعلیقان خان پسیان» در روز دوم محرم ۱۳۳۴ ق. (۱۰ نوامبر ۱۹۱۵ م.) کودتایی در شیراز ترتیب داده و در اولین اقدام «فردیک اکنورد» کنسول بریتانیا در فارس همراه چند نفر زن و مردانگلیسی را اسیر کردند. انگلیسی‌ها از شنیدن این خبر آشفته شدند و خود را مهیای حمله به اهرم کردند (اسراء در اهرم بودند) ولی بعد از مدتی مذاکراتی بین انگلیسی‌ها و سران تنگستان برای آزادی به طور رسمی آغاز شد. مبادلهٔ نهایی اسراء (۲۰ اگوست ۱۹۱۶ میلادی) به انجام رسید. خالوحسین با کمال میمد در خور خان از کشتی پیاده و مورد استقبال سران دشتی و روحانیون محلی و مردم قرار گرفتند و به وطن برگشتند.

پهلوی اول []

دولت مرکزی با همدستی انگلیس پلیس جنوب ایران را به بهانه خلع سلاح جنوب جهت سرکوب مقاومت جنوب به فرماندهی پرسی سایکس ژنرال انگلیسی، در سال ۱۹۱۶ میلادی تشکیل داد. سایکس به جنوب ایران آمد و با یک سپاه ۱۱هزار نفری هندی، ایرانی و افسرهای انگلیسی مامور سرکوب مبارزان و مقاومت مردم جنوب شد. او مقر فرماندهی خود را شهر شیراز قرار داد و با همکاری عبدالحسین فرمانفرماو دیگر متنفذین هواخواه انگلیس به سرکوبی نهضت جنوب پرداخت.خوانین منطقه در برابر سیاست دولت رضاشاه مبنی بر خلع سلاح جنوب ایران و ایلات و عشایر ایستادگی کردند و بسال ۱۳۰۸ شمسی دست به نبرد مسلحانه با نیروهای ارتش دولت مرکزی زدند. افراد زیادی از یزرگان نهضت جنوب به این وسیله از بین رفتند و یا خلع ید شدند.

/ 0 نظر / 16 بازدید