جان لاک فیلسوف انگلیسی قرن هفدهم معتقد بود همه ی انسان ها آزاد و برابر زاده می
شوند اما زنان و کودکان مشمول
قرارداد اجتماعی نمی شوند. او در مورد تحصیل زنان گفت: زنان باید به آن اندازه
آموزش داده شوند که بتوانند به مثابه ی اولین معلمان فرزندان شان به خوبی خدمت
کنند. در مجموع لیبرالیسم قرن 17 که خواهان آزادی های بورژوایی بود برای زنان
ارمغانی نداشت و ستم دیرینه ی تاریخی علیه زنان را تئوریزه و مدون کرد و به آن
حقانیت تازه ای بخشید و آن را در جامعه نهادی کرد. در قرن 18 نیز تعاریف بورژوایی و
مردسالارانه از آزادی و برابری به قوت خود باقی ماندند. مونتسکیو، ولترو روسو
فیلسوفانی که اندیشه های شان منجر به انقلاب فرانسه شد زن را نسبت به مرد موجودی
فرعی و ناچیز می شمردند و فقط برای نقش مادری زن اهمیت قائل بودند و به تربیت و
آموزش زنان صرفاً برای تربیت و آموزش بهتر مردان توجه می
کردند.»

 

زنان غرب در قرن 19 نسبت به قوانین کشورهای
شان واکنش های گسترده تری نشان دادند؛ قوانینی که برای آن ها حق هیچ گونه مشارکت
سیاسی و اجتماعی و نیز حق رأی قائل نبودند. زنان در غرب منتظر نشدند که مردان
حکومتی و غیر حکومتی به آنان اجازه ی فعالیت سیاسی و اجتماعی بدهند. آنان فعالانه
در جنبش های کارگری اروپا و جنبش های ضد برده داری امریکا شرکت کردند و خواهان
تغییر قوانین و حق رأی زنان شدند. لیبرالیسم قرن 19 تحت تأثیر جنبش زنان در اروپا و
امریکا تغییراتی کرد که بازتاب آن را در اندیشه ی متفکران لیبرال و دموکرات ایرانی
عصر مشروطه می یابیم. این تفاوت ریشه در عامل دیگری نیز دارد:

 

    . تجربه ی
تلخی که زنان فرانسوی در سال1789 پس از پیروزی انقلاب و روی کارآمدن حکومت جمهوری
با شعار « آزادی، برابری، برادری» با آن مواجه شدند.در میان مردان انقلابی فرانسه تنها
کندورسه بود که از حقوق برابر زنان با مردان دفاع می کرد. او در سال 1790 به بیانیه
ی صادره ی انقلابیون اعتراض کرد و بیان داشت که زنان مانند مردان انسان اند و باید
حقوق یکسان با آنان داشته باشند. کندورسه در نوشته ها و گفته هایش از حقوق زنان و
سیاهان دفاع می کرد؛ او معتقد به آموزش یکسان برای زنان و مردان بود.»

  سر پیچی تاریخی زنان از این هنگام آغاز می شود: از لحظه ی تاریخی یأس
و سرخوردگی از مردان و شروع بیداری زنانه؛ این بیداری زنانه که « تا خود نخواهیم و
خود نکوشیم مردان هیچ حقی به ما نخواهند داد؛ و رنسانس ما از زمانی آغاز خواهد شد
که انسان بودن خود را باور کنیم و آن را به جامعه ی مردانه بقبولانیم.»

در فرانسه زنان به خانه های شان بازنگشتند و شروع به سازمان دهی خود و
تعقیب خواست های برابری طلبانه ی خود کردند. آنان کلوپ های مختلفی در سراسر فرانسه
تشکیل دادند و به بحث و گفت وشنود پیرامون خواست های خود پرداختند. مباحث این کلوپ
ها عبارت بودند از؛ لغو حق ارث اولاد ذکور( در فرانسه رسم بر این بود که فقط پسر
بزرگ خانواده مشمول ارث می شد)، تصویب قوانینی علیه کتک و آزار زنان در خانه، تأسیس
انجمن هایی برای حمایت و تربیت کودکان، حق آموزش سیاسی زنان.» حق طلاق، حق اشتغال
در مقام های رسمی، نظامی و غیر نظامی از دیگر خواست های زن فرانسوی بود. آنان هم
چنین خواهان آزادی و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن بودند و نیز معتقد بودند تنها
زنان می توانند نماینده ی واقعی زنان باشند. « دو کتابی که تأثیر عمیقی در رشد
مبارزات زنان در این دوران داشتند عبارت بودند از : بیانیه ی حقوق زنان نوشته «
المپ دوگوژ» فرانسوی و دادخواستی برای حقوق زنان نوشته ی « ماری ولستان کرافت »
انگلیسی. حکم اعدام « المپ » در سال 1793 حکمی علیه دادخواست زنان برای آزادی
وبرابری بود و به دنبال همین حکم کلوپ های زنان ممنوع شدند. این دو زن در نقد نظرات
روشنفکران مرد آن زمان اعتقاد داشتند که تبعیض ونابرابری بین زن و مرد هیچ ارتباطی
به طبیعت ندارد و این رسوم و باورهای اجتماعی غلط است که چنین تبعیضاتی را روا می
دارد. آن دو به آموزش زنان اهمیت بسیار می دادند و برای تأسیس مدارس دخترانه می
کوشیدند. آن دو بر اشتغال زنان و استقلال اقتصادی آنان نیز تأکید داشتند. المپ و
ماری هر دو در عصر خودشان ( قرن18) ازدواج را نفی کرده و با معشوق های خود روابط
خارج از ازدواج داشتند که در آن دوران جسارتی عظیم بود. در ضمن المپ خواستار حقوق
قانونی برای کودکان به اصطلاح نامشروع شد.»

 

پس از پایان جنگ جهانی اول، در فضای باز ایجاد شده فعالیت های گستره ی
زنان و مردان آزادی خواه در همه ی کشورهای جهان آغاز شد و قوانینی در جهت حقوق زنان
و حقوق دموکراتیک به تصویب دولت ها رسید. زنان اروپایی در این مقطع تاریخی حق رأی
به دست آوردند. در ایران در سال 1299 جمهوری گیلان تأسیس و حزب کمونیست ایران در
همان جا تشکیل شد. « کمونیست ها انجمن زنان و جوانان و نیز      اتحادیه های کارگری
و گروه های فرهنگی تأسیس کردند. بخش زنان با انترناسیونال زنان به رهبری کلارازتکین
تماس داشت. در سال 1310 که حزب توقیف شد، این انجمن های زنان نیز تعطیل شدند.

   و در این میان روند آزاد شدن زنان از زمانی آغاز شده است که به
ماهیت جنسیتی شده ی سیاست و شعارهای « آزادی، برابری، برادری» مردانه پی برده اند و
آزادی به گونه ای دیگر را در پرتو همبستگی انسانی خواستار شده اند. زنان از زمانی
که خواست های مستقل خود را مطرح کرده اند و دریافته اند تعادل و ثبات سیاست های
مردانه را باید درهم بریزند و تعادلی انسانی( دوجنسی) را جایگزین سازند، مناسبات
دموکراتیک را به عرصه ی خصوصی بکشانند و روابط قدرت بین زن و مرد را در دو عرصه ی
خصوصی و عمومی دموکراتیزه کنند، روند آزاد سازی خود و انسانی کردن جوامع را آغاز
کرده اند.

/ 1 نظر / 2 بازدید
علیرضا تنهائی

سلام. خیلی جالب بود. لااقل آنها خیلی وقت پیش در این باره (حقوق زنان) صحبت کرده اند. آیا پس از انقلاب ایران، واقعا تغییری در حقوق زنان ایجاد شده؟ اگه مایل بودی به وبلاگ من هم یه سر کوچولو بزن. امیدوارم همیشه موفق و شاد باشی.