در قرن های بعد از ۱۵۰۰ میلادی ، درگیری و تنش میان فرهنگ ها در
میان ملل جهان فزونی یافت که این خود نتیجهء انواع اشکال توسعه طلبی اروپای غربی
بود. این قرن ها ، قرن های استعمار و امپریالیسم اروپایی بود. کشورهای اروپایی بخش
های وسیعی از قارهء آمریکا را تصاحب کردند. سپس بخش های وسیعی از آسیا ، به خصوص
بخش های جنوبی و جنوب شرقی را تحت اختیار گرفتند و سپس به آفریقا و مناطق اقیانوس
آرام دست انداختند. جنگ آشکار تنها شکل توسعه طلبی اروپا نبود. آن ها همچنین سعی
کردند نقشی محوری در اقتصاد جهانی بر عهده بگیرند و در نهایت ، الگوهای زندگی
اروپایی خود را در داخل جوامع نفوذ دهند و از درون تحولات فرهنگی ایجاد کنند.

همهء این تحولات آشکارا در روابط زنان و مردان و نیز باورهای
مربوط به جنسیت تاثیرگذار بود. اروپایی ها در مورد مقولات جنسیتی و خوب و بد در این
زمینه ، باورهای محکم و ثابتی داشتند و در قضاوت دیگران کوچک ترین تردیدی به خود
راه نمی دادند. توسعه طلبی اروپایی از آغاز با تلاش های آگاهانهء دخالت فرهنگی
همراه بود. مبلغان مسیحی قدم به قدم به دنبال فاتحان جنگجو و تاجران می آمدند.
حاکمان استعمارگر ، اصلاح گران و سایر گروه ها نیز در پی رساندن پیام های خود به
سایر ملت های جهان در مورد مقولات جنسیتی بودند.

با این حال ذکر چند نکته در اینجا لازم است: اول این که توسعه
اروپایی تنها توسعهء تاریخی جهانی در این چهار قرن نبوده است. برخی از کشورها تماس
ها و ارتباطات خود را با اروپاییان محدود کردند. برخی نیز صرفا به ارتباطات تجاری
تن دادند. به موازات تمدن اروپایی ، تمدن های اسلامی و چینی به طرزی کاملا مستقل از
اروپا ، در طی این قرون به نفوذ خود در بخش های وسیعی از آفریقا و آسیا ادامه
دادند. به خصوص چینی ها توانستند روابط تجاری موفقی با دنیای پیرامون خود برقرار
کنند و داد و ستدهای فرهنگی با اروپایی ها را به حداقل برسانند. مبلغان مسیحی نیز
انتقادات آشکاری به نظام جنسیتی چینی داشتند.

با این حال توسعهء فرهنگ اروپایی در سطح جهان بسیار وسیع بود.
جوامع متعددی با معیارهای جنسیتی اروپایی برخورد می کردند; از قبایل بومی شکارچی
گرفته ، تا تمدن های کهن آسیایی و حاصل این برخوردها نیز متفاوت بود ، نه تنها به
دلیل اختلافاتی که جوامع با یکدیگر داشتند ، بلکه همچنین به این دلیل که گروه های
گوناگون اروپایی تبلیغات متفاوتی داشتند. به عنوان مثال ، پروتستان ها غالبا کم تر
از کاتولیک ها در مناسبات جنسیتی گروه ها و جوامع دخالت می کردند. به علاوه ،
معیارهای جنسیتی اروپایی ها نیز در گذر زمان متحول می شد. در اولین برخوردها در قرن
های ۱۶ و ۱۷ میلادی ، تاثیر مسیحیت و به خصوص کاتولیسم بسیار مشهود بود. اندیشه های
مسیحی در مورد جنسیت و سلطهء مرد بر زن در ازدواج غالب بود اما در طی قرن های ۱۸ و
۱۹ میلادی ، پیام های اروپاییان در مورد مسایل جنسیتی پیچیده تر شد. اروپایی ها و
به خصوص پروتستان ها ، تعریف های روشنی از ایده آل های زنانگی و مردانگی ارایه می
دادند. در این تعریف ها ، بر نقش مردان در جامعه تاکید می شد و مسوولیت های زنان به
حوزهء خانوادگی محدود می شد ، که این هر چند اندیشه ای کهن بود اما اکنون با
باورهای جدید در مورد حساسیت و لطافت جنس زن و نیک بودن جنس ضعیف همراه بود. همزمان
، اندیشه هایی که آزادی های بیش تری را برای زنان قایل بود و در تضاد با معیارهای
غالب اخلاقی قرار می گرفت ، مطرح می شد. در نیمهء قرن نوزدهم میلادی با قوت گرفتن
مبارزات زنان غربی در کسب حقوق خویش الگوهای متفاوتی از زن غربی ارایه شد که بر نقش
آنان در اجتماع تاکید می کرد. در مجموع می توان گفت که در فاصلهء بین ۱۵۰۰ تا ۱۹۰۰
میلادی ، برخورد اندیشه های اروپایی در مورد جنسیت با سایر فرهنگ ها پدیده ای
فراگیر بود ، اما خود جامعهء اروپایی به سرعت از لحاظ باورهای جنسیتی در حال تحول
بود.

برخورد اروپا با جوامع دیگر دنیا با استعمار سیاسی و اقتصادی
همراه بود و از این جهت با گسترش فرهنگ اسلامی و یا چینی در جهان که در اعصار پیش
از آن اتفاق افتاده بود تفاوت داشت. جوامع توانایی مقاومت در مقابل برتری اروپایی
را نداشتند. تحولات اقتصادی نیز مبادلات فرهنگی را تحت تاثیر قرار می داد. گاهی
پدرسالاری مسیحی تحول نقش زنان و مردان در عرصهء اقتصادی را آسان تر می کرد اما
گاهی نیز تقابل هایی پیش می آمد.

نفوذ فرهنگ اروپایی در جوامع طی قرن های هجدهم و به خصوص نوزدهم
میلادی اجتناب ناپذیرتر شد. برتری نظامی اروپایی نیز بیش تر شد و بعضا اروپایی ها
از توان نظامی خود برای باز کردن راه خود در جوامعی مانند چین و ژاپن که بیش ترین
مقاومت را از خود نشان داده بودند ، استفاده می کردند. با ظهور انقلاب صنعتی ،
مقاومت در مقابل برتری اقتصادی اروپا نیز دشوارتر شد. به این ترتیب ، اروپایی ها می
توانستند همزمان با تحول معیارهای جنسیتی که در کشورهای خود تجربه می کردند ، پیام
های خود را به کمک نقش آفرینان اقتصادی و نظامی در سراسر جهان بپراکنند.

هر چند نفوذ معیارهای جنسیتی اروپایی در سایر نقاط جهان پدیده
ای غیرقابل انکار است اما آن ها نمی توانستند کنترلی بر عواقب نفوذ فرهنگی خویش
داشته باشند و یا آن را پیش بینی کنند. آن ها ادعا می کردند که قصد دارند روابط زن
و مرد در جوامع را بهبود بخشند اما به دلیل پیش داوری های خود در مورد مناسبات
جنسیتی جوامع و نیز به دلیل آن که خودشان در دام آن پیش داوری های محدود خود می
افتادند و بالاخره به این دلیل که اقدامات فرهنگی آن ها بعضا با اقدامات اقتصادی و
سیاسی شان در تقابل قرار می گرفت ، این ادعاها هرگز حقیقت نداشت و چنان که انتظار
اروپاییان بود به تحقق نمی پیوست.

اروپایی ها هرگز نتوانستند آن چنان که می خواستند معیارهای
جنسیتی خود را در جوامع دیگر پیاده کنند. این تا حدی به دلیل تضادهای نهفته در
اقدامات خودشان بود. به عنوان مثال ، آن ها همزمان که بر نقش مهم تر زنان تاکید می
کردند ، اما از سوی دیگر استقلال اقتصادی را از ایشان می گرفتند. دلیل دیگر عدم
موفقیت آن ها ، پافشاری شدید بر اجرای آموزه های اروپایی در جوامع بومی بود. هر چند
این ویژگی تمام برخوردهای فرهنگی است و مختص این دوره نیست. در برخورد فرهنگ ها ،
گروه های گوناگون با یکدیگر درمی آمیزند و ضمن پذیرش برخی از ویژگی های یکدیگر ،
برخی دیگر را طرد می کنند واقعیت استعمار اروپایی و موضع خودخواهانه آن ها نمی
تواند سبب شود که این واقعیت را انکار کنیم.

موضوع قابل توجه دیگر آن است که مردان نیز به اندازهء زنان از
برخوردهای فرهنگی متاثر می شدند. اروپایی ها همزمان تلاش می کردند که معیارهای
مردانگی را نیز همانند زنانگی تغییر دهند. آن ها با تلاش بر متحول کردن نقش سنتی
مردان در جنگ و یا تحقیر مردان و راندن آن ها به موقعیت ضعیف و پست تر از خویش
واکنش مردان کشورهای تحت نفوذ را در بازگرداندن هویت پیشین خویش به شیوه های جدید
برمی انگیختند. اروپاییان معمولا مردان بومی را «بچه» تصور می کردند و این سبب می
شد که مردان بومی یا به تقلید معیارهای اروپایی بپردازند و در تلاش برای کسب اعتبار
اروپایی برآیند و یا این که در مقابل تحقیر به سرکشی و شورش رو
بیاورند.

   

/ 0 نظر / 15 بازدید