فصل یک

 مقدمه

۱)حوزه بررسی

معانی مختلفی از انقلاب ذکر شده ویه گونه های مختلف خطاب میشود در مفهومی عام معنایی در حدود یک دگرگونی شدید و ناگهانی دارد.هرچند انقلاب را برای نشان دادن دگرگونی بیان میکنیم اما معنای بسیار دقیق تر ان را در نظر داریم.انچه مورد نظر ماست جانشینی گروهی است که تا بحال صاحب منصب حکومت نبودند و حال به این مقام میرسند.به هرحال هرچه انقلاب را در نظر گیریم در نیمه سده بیستم موضوعی بحث برانگیز شده است در تحلیل امور انسانی بی طرفی کاری بس مشکل است بسیاری میگویند درهنگام توصیف یک رخداد باید از افراد ان واقعه اعلام برائت کنیم درغیر این صورت به نتایج درستی نمیرسیم.هدف ما ازاین بررسی بدست اوردن تخمینهایی در باب ۴ انقلاب امریکا،فرانسه،روسیه و انگلیس است.

۲)عناصر بی پیرایه ی روشهای علمی

نخست اینکه نمیتوان علم را به معنای مطلق تلقی کردبلکه ممکن است از اعتبارشان در هر زمان کاسته شودام تا زمانیکه ساقط نشده اند معتبرند.فیزیک نوین به مایاد داده که حتی دقیق ترین مطالب بازهم نمیتوان انها را کامل اطلاق کرد بلکه باید برای انها سیری تکاملی قائل شویم. دوم اینکه باید بگوییم علم واقعیت را بررسی نمیکند و باحقیقت چنان سروکاری نداردبه گونه ای دیگر برخلاف نظر فیلسوفان اصلا علم برپایه تشکیک است نه ایمان. مسئله دیگر اینکه دانشمند بدنبال بحث و جدل نیست بلکه او خود را تکمیل کننده راه دیگران میداند وی به زیباییه تعریف علاقه ای ندارد بلکه بدنبال تطبیق ان با واقعیت است و مسئله اخر اینکه یک نوع کار علمی میتوان انجام داد که پیوسته باشد در واقع بیشتر ازاینکه مبتنی و متکی بر ازمایشگری باشد مبتنی بر مشاهده اند.

۳)کاربردهای روشهای علمی در این بررسی

در بین عناصر اندیشیدن علمی ،علم اجتماعی وضعیتش از نظر واقعیت از بقیه بهتر است برای مثال تاریخ که نه ازطریق ازمایشگا ونه پرسشنامه است،بسیار به واقعیت ها نزدیک است.اعتبار بررسی نوشته های مکتوب اگر از بررسی سنگواره ها درباره دایناسورها بیشتر نباشد کمتر نیست اینکه ما نسبت به تاریخ با دید مقرضانه ای بنگریم  صحیح نیست.ناریخدان درک بسیار بالایی درتمایز میان واقعیت و نظریه دارد وی در تفسیر مبتنی بر واقعیات قدرت بالایی دارد در نتیجه تکیه بر واقعیات برگرفته از نظرات تاریخدانان امری معقول است.

۴)محدودیتهای موضوع بررسی

اینطور که مشخص است این ۴ انقلاب ویِژگیهای مشترکی باهم دارند این ۴ انقلاب انقلابهای مردمی و دموکراتیک بودند که با شعار ازادی همراه بوده اند و ما متوانیم به چنین حقایق ساده ای بسنده کنیم و وارد بررسی انقلابهای باالفعل شویم و ما امیدواریم که هریک ازاین یکنواختیهایی که درمورد انقلابهای مورد بررسی خود میابیم اشکار باشند و اگر بتوانیم این دستاوردها را فهرست بندی کنیم برای کافی خواهد بود.

فصل دوم

رژیمهای پیشین

۱)تشخیص نشانه های مقدماتی

هرمحققی میتواند در بررسی یک جامعه نتایجی را برای بی سمانیه ان جامعه بر گزیند سودوکین دربررسی جامعه انگلیس ۱۶۲اشوب در روابط درون گروهی در سالهای ۶۵۶تا ۱۹۲۱ برمیشمرد و میانگین انها را هر ۶سال یک بار بیان میکند. درواقع جامعه سالم جامعه ای نخواهد بود که دران هیچ گلایه ونقدی بر حکومت وارد نباشد وهیچ اعتراضی نسبت به ان صورت نگیرد یا هیچ حمله ای نسبت به ازادیهای مدنی صورت نگیرد لبکه نقد ونقادی روح جامعه است اما طوری نباشد که به بحران مبدل گردد.

۲)ضعف اقتصادی سیاسی اجتماعی

نکته مهم ما برای بررسی این است که در هرچهار جامعه مرد بررسی ما سالهای قبل از انقلاب با نوعی مشکلات اقتصادی مواجه بودند در همه این جوامع این حکومت بود که با دشواریهای مالی مواجه بود نه خود جامعه. بطور مثال در فرانسه سال ۱۷۸۹ یک جامعه غنی با حکومتی درمانده میتوانیم تحلیل کنیم و یا در روسیه گذشته از مشکلات حیرت اور حکومت اما موتور جامعه بیش از هر دوره دیگر تولید میکرد پس مشخص است که انقلابهای ما درجواعی بوجود نیامده اند که سیر نزولی اقتصادی داشته اند بلکه در جواعی با رونق اقتصادی نسبی رخ داده اند اگر به بررسی اجمالی در مورد این جوامع بپردازیم به سه نکته پی میبریم اول انکه  مردم این جوامع زندگی نسبتا مرفهی را داشته اند دوم اینکه دولتهای انها دچار کمبود مزمن پول بوده اند سوم اینکه برخی گروه ها احساس مبکنند خط مشی دولت علیه منافع انهاست.

۳)تغییر بیعت روشنفکران

در گروه های فشار افراد با هدفهایی ویژه در برابر مخالفان قرار میگیرند و این انجمنها برای رسیدن با کارشان از هرگونه عملیات قانونی استفاده کینند چنین گروه های فشاری اشکارا بخشی از هر دولتی را تشکیل میدهند در امریکا کمیته های بازرگانان که برای مقاومت در برابر اقدامات نظارتی بریتانیا شکل گرفته بود. در فرانسه کار کوشش نشان داد که چونه انچه او انجمن تفکر میخواند یعنی گروه های غیر رسمی برای بحث درباره کار بزرگ اندک اندک به تحرکات سیاسی مبدل شد. در جوامع نسبتا ناپایدار روشنفکران بیشتری وجود دارند یعنی همان نهادی که سخت به گروه های موجود میتازند و ارزو مند یک دگرگونی در جامعه هستند.

۴)طبقات و ناهمسزیهای طبقاتی

نخست باید گفت که انچه میتوان طبقه حاکمش خواند در چهار  جامعه مورد بررسی ما پراکنده و نالایق بوده است. یک نمونه بارز ان روسیه است اشراف روسیه در سالهای قبل ۱۹۱۷ به ناله سردادن در مورد بیهودگی زندگی و عقب افتادگی روسیه  میپرداختند. در اینجا با یکی از  ظریفترین تحولات روبرو هستیم در هرجامعه ودر هر زمانی شاید مردم احساس کنند دارای تواناییهایی هستند اما تقسیمات اجتماعی سیاسی و اقتصادی موجود جلوی تحقق انها را بگیرد بنظر میرسد زمانیکه یک طبقه به ثروت دست میابد ولی خود را ازبالاترین تشخیص اجتماعی و پایگاه های سیاسی محروم میبیند تعرضات اجتماعی اوج میگیرد. بورژوازی فرانسه مصداق بارزی برای سخنانمان است.

فصل سوم

نخستین مرحله های انقلاب

۲)رویدادهای مراحل نخستین

نخستین گامهای انقلاب برای خود انقلابیان بهیچ وجه همیشه روشن نیس گذار از تحریک به کنش نیز درچهار جامعه مورد بررسی ما یک چیز ناگهانی نیس در امریکا رویدادها حرکتی شتابان تر داشت به یک معنی میتوان گفت انقلاب امریکا واقعا در سال ۱۶۷۵با قانون تمبر اغاز شد و بریتانیا تصمیم به وضع حقوق گمرکی بر چای؛شیشه؛چرم در مورد مستعمره نشینان کرد. نتیجه این برنامه برخورد با گروه های امریکایی بود که پیش از پیش سازمان یافته بودند.مجازات خبر چینان و سرقت کالاهای توقیفی منجر به حوادث بدتری شد نمونه ان کشتار بوستون. به عبارت دیگر همه این رویدادها میتوانند جرقه ای باشند برای انقلاب. البته این را هم میتوانیم به دیگر کشورهایمان تعمیم دهیک ازجمله فتح باستیل در فرانسه و قحطی نان وبه خیابان ریختن مردم در رسیه و درخواست نان کردن.

۳)خودانگیختگی یا برنامه ریزی

با اندکی تامل تفاوتهای زیادی میتوانیم در این چهار انقلاب میتوانیم مشاهده کنیم. انقلاب انگلیس در درون یکی ز استقرار یافته ترین هیئتهای پارلمانی اغاز شده بود. انقلاب امریکا در اصلاز نیو انگلند ودرمیان مردمی که به اجتماعات شهری ومجلس قانونگذاری مستعمراتی خو کرده بودند ااز شد و انقلاب فرانسه از اجتماعات هیئت مقننه و با مسولانی که به زندگی پارلمانی خو نکرده بودند پرورانده شد.ویا انقلاب روسیه با شورشهای خیابانی غاز شد البته باکمی درنگ میفهمیم که باوجود تفاوتهایی در میان این انقلابها اما همسانیهای زیادی هم وجود دارد. بطور نمونه برخورد لنتال(رییس پارلمان انگلیس) یا میرابو در فرنسه و پاتریک هنری در امریکابا مخالفان  را وقتی مشاهده میکنیم به این مهم پی میبریم.بالاخره انچه مهم است اینکه ببینیم این ۴ انقلاب برای ما یکنواختیهایی و همسانیهایی دارد که بتوانیم انهارا با هم در یک گروه قرار دهیم.ما یکنواختیهای زیادی را مشاهده کردیم مثلا در هر ۴جامعه ما حکومت میکوشید تا ازکسانی پول گرد اوری کند که از پرداخت ان سرباز میزدند ویا ۳ انقلاب ازین ۴ انقلب درمیان جوامعی بود که به برخی از مالیاتها اعتراض داشتندودیگر یکنواختی اینکه چهار انقلاب مادر جوامعشان مرحله نخستینی را پشت سر گذاشته اند که مخالفت میان کهن و نو در ان متبلور گشته است و پیروزی شگفت اوری بدست اورد.درانگلستان پس از انکه پارلمان بلند استرافورد را ازمیان برداشت و شاه رابه اعطای امتیازهایی واداشت درامریکا پس ازنبرد کنکورد و پیروزی بانکر هیل و در فرانسه سقوط باستیل و در روسیهاستعفی نیکلای اول.اگر خواهیم با زبانی استعاره بگوییم مکتب مبتنی بر اوضاع واحوال  انقلابرا چونان گیاهی خودروو طبیعی می داند که بذرهای ان در خودکامگیو فساد افشانده میشوند و رشد ان منوط به نیروهای بیرون خودش است و مکتب بمتنی بر توطئه انقلاب را گیاهی زورکی و مصنوعی میخواند که بذرهای ان از سوی باغبان انقلابی بی دقت کاشته و پرورده میشوند وبرخلاف نیروهای طبیعت بطور عجیب رشد میکند.

۴)نقش زور

درهر انقلابی نقطه ای که در ان اقتدار قانونی بوسیله اعمال غیر قانونی انقلابیان مورد مقابله قرار میگیرد.در چنین مواردی واکنش عادی هر قدرتی توسل به زور یا قوی نظامی است.قدرتهای مورد بررسی مانیز چنین برخوردی را کرده اند اما هر مورد با ناکامی شگفت اوری روبرو گشتهاند.انها که از سوی طبقه جاکم مسئولچنین واکنشهایی در جوامع ما بودند اشکارا نتوانستند به اندازه کافی زور بکار برند.بهتر است بهواقعیتهایی از مواردتاریخی خود نگاه کنیم.باجرات مینوان گفت بخشی ازناتوانی محافظه کاران درکاربرد زور رابه تباهی طبقه حاکم نسبت داد.در کل میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که این انقلابیان نخستین مراحلشان رابا پیروزی پشت سرگذلشتند اما زمانی میتوانستندبصورت انقلاب واقعی درایند که نیروهای مسلح حکومت را شکست دادند.

۵)ماه عسل

نخستین مرحله انقلاب در هر ۴جامعه موردبررسی پیروزی انقلابیان است.رژیم منفور پیشین با این سادگی فتح شد دیگر راه برای دورهای که مردم دیری درباره ان سخن می گفته اند وارزوی ان را میپروراندندباز است.این مرحلهرا ماه عسل می نامیممرحله ماه عسل انقلاب در فرانسه ازهمهکاملتر بوددراینکشور انقلاب درزمان صلح رخددودرپایان یک جنبش روشنفکری بزرگ بنام روشنگری و همه مردمان اعم از شاعرانو نجیب زدگاتن وروستاییانوتجاروهرکه تلقی بدی هم از انقلاب داشت بدین شادگونه به انقلاب پیوست.

فصل چهارم

سنخهای انقلابیان

۱)کلیشه ها

متین ترین اندیشمندان در رشته لغت به کلیشه هایی که مردم روزانه بکار میبرند نزدیک میشوند اینکه واژه انقلابی برای مردم چه معنی میدهد خود یک عنصر مهم برای جامعه شناسی انقلابهاست این امر که انواع مردم برای انقلاب چه معنی در ذهن دارند خود برخاسته از واژه های چون انقلابی و واژه هایی دراین سطح است قابل بررسی است با جرات میتوان گفت که حتی نگاهی گذرا به چهار اننقلاب مورد بررسی ما را از تصدیق این کلیشه ها دور نگه میدارد اما از انجا که کایشه های خوارکننده درکشور عمومیت بیشتر دارد باید گفت که همین مرور کوتاه بهیچ روی این عقیده را تایید نمیکند که در رژیم پیشین مردانی ناموفق و پست بوده اند.

۲)پایگاه اقتصادی و اجتماعی توده انقلابیان

هرچند که بدست اوردن پایگاه اقتصادی و اجتماعی انقلابیان بسیار مشکل است اما روی هم رفته اطلاعاتی از انها بدست داریم. لذا طبق این اطلاعات فهرستی وسیع وناکامل بدست اورده ایم در فرانسه و ازاماری که از ژاکوبنها در دست است اینطور براورد میشود که حدود۶۰ درصد انها از طبقه متوس و حدود۳۰دصد انها از طبقه کارگر و ۱۰ درصد انها روستاییان بودند. طبق براوردهایی که شده در انگلیس سن افراد انقلاب حدودا ۴۰ سال بوده است. یک چنین تخمینهایی را هم میتوان در مورد امریکا و شوراهای روسیه بکار برد. بطور مثال در امریکا این بازرگانان بودند که نخستین مخالفت را علیه سازمان شروع کردند. و در دراز مدت نیروهای جنبش امریکایی نه بر توده اوباش بلکه بر مردم استوار بود.

۳(پایگاه اقتصادی واجتماعی رهبران

در قدم نخست در بررسی رهبران باید پایگاه انها بررسی کنیم. در فرانسه در سال ۱۷۸۹-۹۲ رهبران انقلاب کسانی همچون نجیب زادگان و حقوقدانان و مردان اهل علم بودند و درکل میتوان گفت از نظر خاستگاه اجتماعی با رژیم قبل تفاوتهای زیادی نداشتند.درامریکا بیشتر رهبران دارای مناصب اجتماعی بالا بودندهمچون وزیر و وزیرزاده و حقوقدانان معروف و بازرگانان توانا. رهبران انگلیس نیز اشکارا مشخص است در میان بزرگترین زمینداران بودند و عده ای دیگر از نجیب زادگان بودند در مورد انقلاب روسیه نیز همینطور. در مجموع میتوان گفت رهبران این ۴ جوامع بیشتر در حدود ۳۰ و ۴۰ سال با پایگاه های اجتماعی واقتصادی نسبتا خوب بوده اند.

۴)خصلت ها وتمایلات

در اینجا با وظیفه ای بسیار دشوارتر روبرو هستیم کاری که اطلاعات ما درباره ان نه به اندازه اطلاعات ما درمورد پایگاه اجتماعی و اقتصادی انقلابیان عینی است و نه بسادگی قابل دسته بندی است. این کار که کاری کاملا عمیق روانشناختی است ما در اینجا بر انیم که با نوعی تحلیل جامعه شناسانه و روانشناسنانه کلام خود را بیان کنیم.دراینجا میتوان به گونه ای موجه از بیش استدلال کرد که یک مرد یکسره خشنود هرگز نمیتواند انقلابی باشد.اما دشواری دراین جاست که شیوه های گوناگون از خرسندی وناخرسندی وجود دارد.

فصل پنجم

فرمانروایی میانه روها

۱)مسئله میانه روها

چند صباحی پس از واژگون شدم رژیم پیشین نشانه های اشکاری پدیدار شد دال براینکه انقلابیان پیروز بر سرانچه بیاد برای بازسازی کشور انجام داد  اتفاق نظر ندارند واین نشانه ها در نخستین سخنرانیها و ایینهای پیروزی نمایان شده بود. انان که مستقیما ماشین حکومت را در دست گرفتند در هریک از چهارانقلاب ما مردانی بودند که معمولا میانه رو خوانده میشدند. میانه روها درمیان جبهه مخالف دولت پیشین ثروتمندتر و شناخته تر و رده بالاتر بودندو ازاینها برای انقلاب بیشتر انتظار میرفت و قبول مسئولیت ازطرف انان کاری خودانگیخته بود. میانه روها پس از بقدرت رسیدن انضباط کمتری از انچه که از انان انتظار میرفت ازخودنشان میدهند.انها با وظیفه دشوار اصلاح نهادهای موجود وایجاد نهاد جدید روبرو هستند اینان همچنین با دشمنان مسلح روبرو شدند و بزودی خود رادریک جنگ خارجی یا داخلی یاهردوی انها درگیر یافتند.بعدازهر بحرانی دسته پیروز به دوجناح محافظه کار در راس قدرت و ریشه گرا در جبهه مخالف تقسیم میشود که در مرحله بعدی به پیروزی محافظه کار بیانجامد.

۲)رویدادهای دوره فرمانروایی میانه روها

۳)حاکمیت دوگانه

با بررسی این انقلابها دریافته ایم که در این جوامع با نوعی توالی قدرت از محافظه کاران به میانه روها و تندروها یعنی راست به مرکز و چپ قرار دارد.این یکنواختی گاه یک نهاد وگاه یک روند است یا بهتر بگوییم روندی است که از راه یک رشته نهادهای بسیار همانند حرکن میکند.نظریه پردازان انقلاب روسیه این جریان را قدرت دوگانه می نامند.ویا میتوان با حاکمیت دوگانه ان را بیان کرد.وقتیکه در درون یک جامعه معین دورشته ازنهادهاورهبران وقوانین ازمردم درخواست فرمانبری میکنند میتوان حاکمیت دوگانه را برای ان نام برد برای مثال دو ایالت الاباما ستیز میان حکومتهای ایالتی و فدرال بر سر حقوق مدنی بنمونه یک حاکمیت دوگانه نزدیکتر است.در انقلابهای مورد بررسی ما حکومت خود راعلاوه بر افراد دشمن در مقابل یک حکومت سازمان یافته میدید که کادر بهتری داشت و به محض اینکه انقلاب به پیروزی میرسد ستیز میان این دو گروه یعنی میان روها وتندروها شروع میشود.بطور مثال در فرانسه میانه روها یا سلطنت طلبان مشروطه دولت مرکزی را در اختیار داشتند مخالفان جمهوریخواه که متشکل از انجمنهای ژاکوبن بودند حکومت غیر قانونی دیگری را در مقابل اینها سازماندهی کردند این مخالفان از طریق این انجمن بر بسیاری از واحدهای حکومت محلی نظارت پیدا کردند وتوانستند بر میانهروها غلبه کنند.

۴)ضعف میانه روها

دراین مرحله میانه روهای در راس قدرت قرار گرفته با تندورها که در مقابل انها بودند وارد درگیری میشنود که با پیروزی تندروها به پایان میرسد دراینجا به برخی دلایل شکست تندروها اشاره میشود در نخستین مراحل انقلاب در اختیار داشتن دستگاه حکومت به خودی خود سرچشمه ضعف کسانی است که ان را تحت نظارت خود در اورده اند اندک اندک میانه روها میفهمند که در حال ازدست دادن اعتبار خود هستند.انها که به موقعیتی تدافعی کشیده میشوند و چون به در وضعیت تدافعی قرار گرفتن خو ندارند لذا نتیجه خوبی نمیگیرند.در این انقلابها میانه روها در کوششان سرکوبی این سازمانهای دشمن با بازدارندگیهایی روبرو هستند چون این انقلابها با نام ازادی برپا شده است ازهمین روی میانه روها خودرا ناگزیر از نگهداشت برخی از حقوق دشمنانشان میدیدند بویژه حق ازادی گفتار ویا مطبوعات.درواقع در موضع میانه روها یک ضعف ارگانیک وجود دارد میانه روها در میان دو گروه جای گرفته اند در میان محافظه کاران ناراضی و تندروهای پرخاشگر.

فصل ششم

به قدرت رسیدن تندروها

۱)کودتا

همزمان با سرنگونی رژیم پیشین رقابت میان میانه روها و تندروها شکل میگیرد وحتی به جنگهای خیابانی و شورشهایی کشیده میشود پس از دوره ای درراس قرار گرفتن میانه روها تندروها از انروی که نظارت بر حکومت غیر قانونی را بدست میاورند کودتا یا شورشی علیه حکومت قانونی بکار میگیرد و برنده میشود و مسئله حاکمیت دوگانه خودبخود حل میشود. انضباط یگانه اندیشی و تمرکز اقتدار که نشانه فرمانروایی تندروهای پیروز است نخست در گروهای انقلابی حکومت غیر قانونی شکل میگیرد وبعد از ان غیر قانونی؛قانونی تلقی میشود.

۲)سازمان تندروها

اعضای سازمانهاس رسمی که میانه روها راشکست دادند دارای اقلیت کوچکی هستند حتی اعضای فعال این سازمانها از جمعیت رسمی انها کم جمعیت ترند.اشکارا نشان داده میشود این گروه های انقلابی دارای جمعیت کوچکی هستند و میتوان گفت همه گروه های انقلابی دارای جمعیت کوچکی هستند و ریشه گرایان در این انقلابها انچه را که روح و اراده  ملتهایشان میخواست بازنمود میکردند.دراین جوامع ریشه گرایان حتی به جمعیت کوچکشان افتخار میکردند انها خود را از مردم جدا احساس میکردند وخود را وقف قضیه ای میدانستند که هم میهنانشان برای ان امادگی فعالانه ای نداشتند. همچنان که انقلاب ادامه میابد شمار بسیاری از مردم دیگر بع فعالیتهای سیاسی  رغبتی نشان نمیدادند وشاید بیشتر این مردم با ریشه گرایان همدردی داشتند اما بیشتر اینطور برداشت میشود که انها دیگر علاقه ای به حضور پرشور در صحنه نداشتند.این عدم یاری سیاسی بدون یاری از سوی تندروها بدست نیامده است.تندروها اشرافزادگان و طبقات انها را مورد حمله قرار میدهند و حتی جنگهای خیابانی براه می انداختند. کم شماربودن تندروها خود یکی از سرچشمه های نیروی انها است درواقع تعداد زیاد در سیاست همچون میدان جنگ باعث دستو پاگیری میشود.در این مرحله از انقلاب هیچ یک از ریشه گرایان پیروز جرات توسل به ارای عمومی را بخود نمیدهند ونمیتوانند به انتخابات ازاد تن در نهند.انها علاوه بر تعداد کم بودنشان خود را متعصبانه وقف علایقشان میکنند.

۳)امادگی تندروها

منظور از حاکمیت دوگانه این است که نبردی میان حکومت و جبهه مخالف در میگیرددر راقع نبرد میان دو حکومت در یک دولت صورت میگیرد.سازمان انقلابیان که تحت رژیم پیشین چیزی بیشتر از یک گروه فشار نبودند در اشفته بازار نخستین مراحل انقلاب بتدریج قدرتهای حکومتی را در دست میگیرند.در فرانسه انجمنهای دوستان قانون اساسی که در زمان شکل گرفتن در سال۱۷۸۹بسختی چیزی فراتر از گروه های فشار بودند در ژوئن۱۷۹۳کارکردهای بسیاری که معمولا بهعده هیئتهای حکومتی است بعهده گرفتند.واژگونی بالفعل میانه روها معمولا یک کار طراحی شده است و نمونه بارزی است از مهارت رهبران انقلابی و تطبیق کامل سازمانهای انقلابی و کارکردهایشان.این عمل بهیچ روی یک خیزش یزرگ عمومی نیست.توده هایی که ترکیب انها گزارش تصرف باستیل یا انقلاب فوریه را برای مورخان امکان ناپذیر میسازد در عمل حرفه ای و سریعی که تصفیه سرهنگ پراید تصفیه ژیروندنها و انقلاب اکتبر را محقق ساخت دخالتی ندارند.

۴)دستگاه دیکتاتوری

دیکتاتوری تندروها در صورتهای حکومتی به شکل یک تمرکز جا نیافتاده تجسم میابد جزئیات این صورتها در جوامع مختلف متفاوت است.اتخاد تصمیمهای نهایی در اموری که شمول گسترده دارند از عهده مراجع محلی و دسته دوم برداشته میشودوبه گونه ای متمرکز لدست اشخاص قلیلی که در مرکز مملکت هستند سپرده میشود.دیوانسالاریی که کارمندانش راازمیان فعالان حزبی و گروهای فشار باشگاهی یا فرقه ای استخدام میکند یعنی همان دسته ای که پیش از این به عنوان بدنه گروه های تندرو از ان سخن گفته ایم.باشگاه های مبتنی بر قوانین پیشین دیگر نمیتوانند کار کنند یا دسته کم به شیوه سنتیشان نمیتوانند عمل کنندو ویا دادگاه های پیشین با دادگاه های فوق العاده و دادگاه های انقلاب تکمیل میشوند.این دیکتاتوریها نه تنها با مسائل عادی حکومت درگیر بودند بلکه با جنگ داخلی یا خارجی ودست کم یک رشته اقدامات اصلاحی روبرو بودند و میباست بکوشند تا انها را به انجام رسانند.اما همه این دیکتاتوریها صورتهای جانیافتاده دیکتاتوری بودند و حکومتهای وحشت نا کاراتر بودند.حکومت فعلی روسیه از زمان حکومت لنین از تمرکز بالاتری برخوردار است همچنان که حکومت ناپلئون از حکومت روبسپیر بهتر است یکی از دلایل استبدادی بودن حکومتهای وحشت همین ناکارا بودن انهاست.مدیران حکومتهای وحشت غالبا بی تجربه و متعصب ودارای فن بیان قوی بودند.

فصل هفتم

عصروحشت وپاکدامنی

۱٫شیوع وحشت

جزییات مذبوط به انقلاب مهم هستند زیرا این جزییات به ما کمک مبکنند تا شیوع عصر وحشت را کاملا باز شناسیم.وحشت رژیم با قدرت شیتانی همه را در بر میگیرد این وحشت دامن گیذ کسانی میشود که کمتر به مسائل مربوط به خیر همگانی می پردازند.مگر آنکه به گونه ای حرفه ای خود را وقف بررسی یا عمل سیاسی کرده باشند.در مدت حکومت وحشت سیاست حتی برایمردم کوچه و بازار مانند غذا آب زن و معشوقه شغل هوا واقعی مبرم و گریز نا پذیر است.بی تفاوتی سیاسی که تخته بند هر دولت نوین استحتی برای خود اندیشترین و دنیاگریزترین افراد امکان ناپذیر می گردد.در اینجا منظوریک میانه رو نا راضی نیست بلکه صرفا همان انسانی است کهبدنه جوامع نوین از امثال او تشکیل میشودکسی که در مجموع آنچه دیگران در باره سیاستمیگویند میپزیرد.یعنی کسی که سیاهی لشکر است.انفلاب بویژه در دوره بحرانی اش بر چنین افرادی سخت گران تمام می شود.در این هیچ تردیدی نیست که انقلاب نوین ما در صحنه آذایی از پیشینیااشان بسیار بهترندو آلبته الگوی ما از انقلاب چندان هم یکسان نیست.به نظر میرسد که شور مفرط انقلابی برای تجدید نام گزاری نیز به گیج کردن و بیزار کردن مردم آدی کمک میکوند.انگلیسیها بیشتر بر نامه کسانی تاکید میکردند کهنتایج چشم گیری از کارشان بدیت آمده باشد.انقلاب فرانسه نامهایش را از روزهای سزشار از تقوای جمهوریت رمی و تجریدهای فلسفه روشنگری ویا از رهبران و شهیدانشان بر میگرفتند.نامهای فاسد خیابانها نیز دگرگون شده بودنام میدان لوئی پانزدهم به میدان انقلاب و نام خیابان تاج به خیابان ملت تبدیل شد.انقلاب فرانسه برای ریشه کردن هر چیز مربوط به گذشته نصمیم به انقلابی کردن تقویم گرفتبنابر الین ۱۲ ماه جدید ساخت و نام آنها را بر وقف آثار نامهای با شکوه طبیعت بع سیاق شاعرانه فرانسوی نامگزاری کرد.حتی انقلاب میانه روانه ی امریکا نیز از این نامگزاری بی بهره نبود.نیازی نیست که وقنه خود را چندان صرف توجیه این شهوت نامگزاری دوباره کنیم.نام یک چیز را دگرگون کنیم تا خود آن دگرگون شود.قضیه به همین سادگی است.اگر از دیدگاه فرد  درون انقلاب به قضیه نگاه کنیم ، در میابیم که همه انقلاب ها در دوران بحرانیشان یک کیفیت سخت مقدس وارانه و یا پارسایانه ، و یا اگر بخواهیم یک وازه بسیار استعمال شده را بکار ببریم ، کیفیتی بسیار آرمان پرستانه دارند.انقلاب در دوره بحرانی خویش زندگی فرد عادی را در همه اعمالش زیر ذره بین می گیرد. در یک انقلاب حتی غیب گوییها ، سخن چینیها و کینه توزی های مرسومزندگی اجتماعی عادی نیز چندان شدت می یابد که از تحمل خارج می شوند . ژاکوبها ، بویژه در ایلات ، هر شایعه کوچکی را جدی می گرفتند و آن را بر نیاز به اعمال یک اصلاح تلقی می کردند. شهروند A   باید سگش را ببندد ، شهروند B  باید دخترش را شوهر دهد ، به شهروند C  باید اندرز داد که از تند خویی بپرهیزد ، شهروند ثروتمند D  باید دخترش را به ژاکوبین شریف جوان ولی فقیری که در باشگاه مقامی دارد بدهد.برای یک فرد درون انقلاب و مؤمن به آن ، انقلاب در این دوره بحرانی چیز بسیار متفاوت دیگری می نماید.این فرد درون انقلاب ، در خدمت ایثارگرانه اش به انقلاب بیشتر ان اقناعهای روانشناختیی را می یابد که معمولا دین انها را فراهم می کند . این مقایسه با دین بارها بعمل آمده است . این قیاس نه تنها در مورد انقلاب انگلیس که در مقتضی بودن آن جای هیچگونه بحثی نیست بکار رفته است ، بلکه در مورد انقلابهای فرانسه و روسیه نیز بکار بسته شده است . هر کسی که بتواند اصطلاح خنثایی را پیشنهاد کند که به همان اندازه اصطلاح ” دین ” برای نشان دادن پدیده یاد شده رسا باشد ، خدمت بزرگی به جامعه شناسی خواهد کرد . چنین اصطلاحی در زمان کنونی وجود ندارد و از همین روی ما همچنان کاربرد واژه ” دین ” را ادامه خواهیم داد.تشخیص عنصر اعتقاد و آرزوی دینی در رفتار تندروهای دو آتشه ، به معنای انکار انگیزه های اقتصادی انان نیست . افراد درون انقلاب در هر یک از سه انقلاب کامل ما، و تا حدی در انقلاب چهارم ، یعنی انقلاب آمریکا ، می خواسته اند برخی از همان نظم ، انظباط و بیزاری از گناهان کوچک را که کالونیستها در پی استقرار آن در این جهان بوده اند ، در زمین برقرار سازند. این نظر را که پوریتنها ، به یک معنا ، زندگی را بسیار سخت می گرفتند ، می توانیم علی رغم گرایش و سوال امیز زمانه ما در مورد معنی شناسی ، به عنوان یک فرض معقول بپذیریم . حتی آمریکاییان معاصری که کارهای پوریتنها را پرده پوشی می کنند ، نمی توانند ما را متقاعد سازند که پوریتنها آزاداند زنده دلی بودند. علاوه بر این تندروهای متعصب و پیروز ما ، مردان مجاهد و جز می اندیش و ریاضت منشی هستند که در صددند بهشت را به روی زمین آورند . شکی نیست که بسیاری از اینان عوامفریبانی هستند که در نقاب مؤمنانه در پی پیشرفت مقام خویشند و بیگمان بسیاری از اینان به انگیزه های خودخواهانه در مسیر موافق موج شنا می کنند . اما از همه غیر واقع بینانه تر این است که عقیده داشته باشیم که انسانها نمی توانند منافعشان را با ایده هایشان آشتی دهند. نوشته ها و گفته های زیادی صرف بررسی این کوشش تندروها در جهت تبلیغ ایمانشان در میان ملتهای دیگر گشته است. طبیعی است که محافظه کاران ملتهای دیگر باید بسیار بدگمان باشند . نماد گرایی مذهبی همراه با این شعایر پیش می رود ، شمعاییری که بویژه در فرانسه پرورانده شده بودند . در زمان ” حکومت وحشت ” ، نشانه های نمادین در هر کجا به چشم می خورد : نگاه مراقبی که در جستجوی دشمنان جمهوری بود ، مثلث آزادی ، برابری ، برادری ، کلاه فریژی ۷۸ آزادی ، سربند سرخ ، تراز درودگری به عنوان مظهر برابری .

 

۲٫توجیه های ” حکومت وحشت “

در دوره های بحرانی هر چهار انقلاب مورد بررسی ما ، می توان یک رشته متغیرهای یکسانی را باز شناخت که به گونه متفاوتی با هم ترکیب شده اند. همه این متغیرها در الگوی پیچیده ای از واقعیت بهم یافته اند ، اما این نکته مهم است که بدون همه آنها ، شما ” عصر وحشت ” و یک بحران کامل در یک انقلاب را نخواهید یافت . نخستین متغییر ، همان است که می توانیم آن را عادت به شدت عمل بخوانیم ، یعنی موقعیت تناقض آمیز مردمی که در شرایطی قرار گرفته اند که پیوسته در انتظار امور غیر مترقبه اند. دومین و مهمترین متغیر فشار یک جنگ داخلی و خارجی  . ضرورتهای جنگ به توجیه تمرکز شتابان حکومت وحشت ، دشمنی با ناراضیان درون گروهی که اکنون دیگر فراری به نظر می رسند و برانگیختگی گسترده ای که نسل ما بوسیله اصطلاح ” روان پریشی جنگی ” با آن بخوبی آشناست .

سومین متغییر ، نو بودن ماشین این حکومت متمرکز است . بیگمان تندروها همچنان که پیش از این تاکید کرده ایم ، در اداره انسانها روی هم رفته بی تجربه نبوده اند . گو اینکه انها نه با همه انسانها بلکه با انقلابیون سر و کار داشتند . چهارم آنکه ای زمان با یک بحران اقتصادی شدید نیز همراه است – نه ان چیزی که ما اکنون رکو می خوانیم ، بلکه یک کمبود آشکار در چیزهای ضروری زندگی . باز باید یادآور شد که ” عصر وحشت ” یکباره پدیدار نمی شود ، بلکه دوره ای از آشفتگیهایی که جریتنهای عادی تولید را بر هم می زند ، مقدم بر آن است . پنجمین متغییر ما ، یعنی ستیزه های طبقاتی ، به صورت های گوناگون در دوره بحرانی هر چهار انقلاب نمایان می شود . بیزاری پوریتنها از شوالیه ها ، نفرت ژاکوبها از اشرافزادگان و فدرالیستها و دیگر دشمنان جمهوری فضیلت ، بیزاری بلشویکها از محافظه کاران ، از ترکیب ظریفی برخوردار است . متغییر ششم ما به عنوان یک مقوله انتزاعی ، از متغییر های دیگر ما آشکارتر است و در واقع شیوه سودمندی از گردآوری تعداد بسیاری از واقعیت های عینی بشمار می آید. سرانجام به متغییر دیگری می رسیم که در بخش گذشته این فصل بتفصیل از آن سخن گفته ایم . این همان عنصر اعتقاد مذهبی است که استقلال طلبان ، ژاکوبها و بلشویکها همگی از آن سهمی داشته اند . در اینجا نیازی نیست آنچه را که درباره جنبه مذهبی عصر وحشت پیش از این نوشته ایم باز تکرار کنیم.

فصل هشتم

ترمیدور

۱- کلیت واکنش ترمیدوری

به هیچ روی امکان پذیر نیست که بگوییم بحران یک انقلاب معین در ساعت ۴و۳ دقیقه بعد از ظهر ششم اوت سال معینی پایان گرفت . انقلاب فرانسه نمونه ای است که براستی تقریبا با همین دقت می توان گفت که بحرانش پایان گرفت . پایان بحران انقلاب در فرانسه را می تونا با سقوط روبسپیر در ۲۷ ژوئیه سال ۱۷۹۴ ، یا در روز نهم ماه تریمدور و یا سال دوم تقویم شاعرانه و جدید فرانسه گاهشماری کرد . بر طبق طرح مفهومیمان بناگریز ترمیدور را یک نقاهت پس از فرو نشستن تب انقلاب می خوانیم ، حتی اگر ” نقاهت ” چیزی دلپذیر را به ذهن القا کند . در انگلستان ، آغاز دوره ترمیدوری ، یعنی نقاهت را نمی توان بدقت تعیین کرد . شاید بهترین تاریخ برای ترمیدور انگلیس ، انحلال پارلمان در بیستم اوریل ۱۶۵۳ باشد ، زمانی که ژنرال بزرگ درباره همانندی عصای پارلمانی با چوبدست دلقکان ، بیاناتی مشهور ، و به سیاق غیر انگلیسی ، ایراد داشت .

 

۲- بخشودگی

از نظر سیاسی ، برجسته ترین یکنواختی که می توان در دوزه نقاهت این انقلاب ها به یادآور شد ، استقرار نهایی یک ” خودکامه ” به همان معنای یونانیش ، و یک فرمانوروایی غیر قانونی است که انقلاب او را به قدرت می رساند . این یکنواختی پیوسته مورد توجه بوده است : کرامول ، بناپارت و استالین همگی بر این یکنواختی مهر تایید می زنند.پس از آن که یک انقلاب بحران و تمرکز قدرت ملازم با آن را تجربه می کند ، در زمانی که انرژی مذهبی دوره بحرانی فروکش می ککند ، یک رهبر نیرومند برای اداره این قدرت متمرکز لازم می آید. انقلاب ها قوانین و رسوم وعادات و اعتقاداتی که انسانها را در یک جامعه بهم می پیوندند ، در هم می شکند و یا دست کم سست می سازند . بتدریج تبعیدیان سیاسی بخشوده می شوند و باز می گردند ، گاه دوباره درگیر رقابتهای سیاسی می شوند ، گاه به گونه بخشی از خدمه زندگی نوین و دیوانسالاری  در می آیند و گاه دیگر به عنوان شهروندان خصوصی زندگی آرامی را در پیش می گیرند . اینان از راست به چپ می روند و سپس از چپ به راست باز می گردند . نخست تقریبا ریشه گرای ناب بودند ، پس از آن میانه رو گشتند و سپس میانه روهای محافظه کار ، تا اینکه سرانجام باز گشت سلطنت همه بازمانده های دسته پیشین را دوباره بر سر کار می آورد . کار کنان دولت در دوره ترمیدوری یا کارمندان دولت در یک نوع رژیم پیشین تازه احیاء شده ای که سرانجام از بطن انقلاب |دیدار می آید ، از نظر اصل و نصسب با یکدیگر تفاوت داشتند . بموازات بخشودگی میانه روهای پیشین ، جریان معکوسی از سرکوبی و تعقیب انواع انقلابیان سر سخت در کار می افتد . هر چه واکنش به راست گرایش پیدا می کند ، تعریف انقلابی بیشتر کش می آید تا برای یک واکنش در برابر هراسهای ” عصر وحشت ” سازکارتر افتد .

 

۳- بازگشت کلیسا

پایگاه دینهای پپذیرفته شده رپزیمهای پیشین ، یکی از بهترین شاخصهای ماهیت و گستره این واکنشهای ترمیدوری بشمار می آید . یعنی یک اعتقاد فعال ، مجاهد و نابردبار که گروندگانش را به یورش برای بازگشودن دروازه های بهشت بر روی زمین به پیش می فرستد . در فرانسه آشتی ترمیدوریها و کلیسای کهن چنان با شتاب پیش رفت که هنوز یک دهه از جمبش ” ضد مسیح ” عصر وحشت نگذشته بور که ناپلئون توانست توافقنامه ای با پاپ امضاء کند که بر حسب آن ، کاتولیسیم رمی به عنوان کلیسای دولتی فرانسه ، رسما دوباره مستقر شد .

 

۴- جستجوی لذت

این وانهادن چندان شاخص است که حتی تاریخ نگار اجتماعی نیز آن را احساس می کند . نویسندگان بی شرم ، زندگینامه نویسان رمانتیک و دیگر تحریک کنندگان ذائقه تبهگن عوام ، البته از لقمه های چرب و نرم ترمیدوریها شادمان مسی شوند ، اما مردان بلند اندیشی که تاریخ جدی را می نگارند ، در حالی که دست بر بینی شان دارند از این دوران متعفن می گذرند . چند روزی پس از زیر گیوتین رفتن روبسپیر و پیروان سر شناس او ، پارسیان به واگذاشتن آشکار و شوق آمیز خویش به یک رشته از لذتهایی که در مدت تنش ” عصر وحشت ” از آنها دریغ شده بود پرداختند . تالارهای رقص در سراسر پاریس گشوده شدند ، خودفروشان کارشان را ” با همان جسارت پیشین ” آغز کردند ، جوانان مرفه خوشپوش که به گونه ای نه در شان یک جمهوریخواه مست می کردند ، در خیابانها پرسه می زدند و درها را به صدرا در می آوردند و بر سر جمهوریخواهان پرهیزکار هورا می کشیدند . در دوره بحرانی ، چه مردان و چه زنان در لباس پوشیدن جانب اعتدال را نگه می داشتند و زنان در لباس  پوشیدن جانب اعتدال را نگه می داشتند و زنان خود را در پیراهنهای بلند و گشاد رمی و به شیوه ای حتی پرهیزکارانه تر از تقوای رمی می پوشاندند . اکنون همه چیز گرگون گشته بود . طرز لباس پوشیدن ” عصر حکومت دیرکتوار ” نماد برجسته ای از این دوره بشمار می آید . با رها کردن تثبست قیمت ها و تورمی که به دنبال آن آمد ، طبقه ثروتمند جدیدی از بازرگانان سفته باز – که از وضع جنگ سرد گزاف برده بودند – و ساستمنداران زیرک پدیدار شدند . ترمیدوریها که در هنرهای اصیل نافرهیخته بودند ، با وجود هراس از ” عصر وحشت ” و بیم از بازگشت آن و عدم اطمینان از پایداری ثروت و پایگاهشان ،پولشان را دست و دلبازانه و نا فرهیختگانه خرج می کردند. آنچه در سالهای پس از بحران ” عصر وحشت ” پیش می آید . نوعی نوسان از سختگیری اخلافی بی بند و باری اخلاقی است که در پایانش نوعی توازن پدیدار می شود .

 

۵- روسیه : انقلاب دائمی

با همه اینها که گفته شد باز برای بسیاری از ما دشوار است که بگوییم انقلاب روسیه براستی پایان گرفته است – حتی به معیاری که انقلابهای دیگر ما در یک فرجه زمانی نسبتا همانند پس از آغاز گرفتنشان پایان پذیرفتند . در روسیه پس از سال ۱۹۲۱ ، بی گمان نشانه های واکنش ترمیدوری بسیاری وجود داشتند . اما هیچ نشانی از بازگشت رسمی رژیم پیشین در آن نبوده است .به نظر یک ناظر خارجی چنین می نماید که در روسیه ، چیزی همانند ” عصر وحشت و پاکدامنی ” باز گشته است – بویژه از نظر فشار مداوم در جهت اشتراک در خیر همگانی و پیوسته در اوج شرایط انقلابی بودن . یکی از تظریه های ممکن است ما را در جهت آغاز توجیه این امر براندازد که چرا روسیه هنوز بر انقلابش کاملا فائق نیامده است . آنها این نظریه را ” نظریه آسیایی ” می خوانند که ساده ترین صورت آن این است مه روسیه یک ملت آسیایی است که در آن حتی یک انقلاب ” مردمی ” که با سنت غربی بزرگ انقلاب ها ی دیگر ما انجام گرفته باشد ، نمی تواند به گونه جامعه دکوکذاتیک غربیی که ما در انگلستان ، فرانسه وایالات متحد می شناسیم بیانجامد . حال اگر فرض کنیم که انقلاب روسیه با با بازگشت به یک جامعه متوازن و نه به وضع پیشین پایان گیرد ، حالت ” وضع عادیش ” باید به گونه چشم گیری با وضع رژیم پیشین آن مرتبط باشد . پس پایان انقلاب روسیه طبیعتا باید چیزی بسیار همانند روسیه تزارها ، پلیس مخفی ، بیحرمتی به حقوق مدنی ، استبداد لز بالا و حتی بینوایی و جهل باشد .با این همه ،مسئله توجیه صورت ویزه دور تب انقلابی طولانی روسیه ، همچنان به جای خود باقی می ماند . دلایل داخلی این بحرانها بیشمارند . می توان جسارتا چنین حدس زد که یکی از مهمترین سررشته های بحران ، در وعده های عینی دین مارکسیستی نهفته است . اما انقلاب روسیه نه تنها برابری کامل سیاسی یا روحی و نه تنها باز بودن درهای پیشرفت به روی استعداد ها ، بلکه جامعه ای با برابری اقتصادی  را وعده داده بود . اکنون حتی مسافران کمونیست نیز می دانند که روسها جامعه ای دارند که در آن نابرابری توزیع کالاهای مصرفی – یا ” درآمد ” فردی – آشکارا وسیع است . یک اسیاستمدار بر جسته روسی ، یک مدیر صنعتی ، یک نوازنده یا بالرین مشهور روسی و یک دانشمند موفق از چنان برخورداریهای مادیی سود می برند که جامعه روسیه را ، از نظر اقتصادی در درآمد مصرفی واقعی ، در سطح هر یک از جوامع سرمایه داری امروزی نشان می دهد . آنچه که هنوز روسیه را از کشورهای دیگر جدا می دارد ، و آنچه هنوز روسه را در حالت اخرین دردهای زایمان انقلاب نگه می دارد ، همان ناکامل بودن توافق میان گفتارها و کردار از نظر اجتماعی و شعائر ، عدم آشتی کامل میان آرمان و واقعی ، بهشت یک جامعه بی طبقه و این جهان خشن اما نه چندان نامطبوع ، در روسیه است

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧