مسلمانان جهان شهر اورشلیم را قبله اول و محل معراج پیامبر اسلام میدانند و بنا بر روایتی از نبی اکرم درمیان همه شهرهای دنیا خداوند چهار شهر را بر همه ترجیح داده و به عنوان برترین برگزیده است.

این چهار شهر عبارتند از:

1- مکه یا البلده یا والاشهر

2- مدینه یا النخله یا شهر نخلستان

3- دمشق یا التین یا شهر انجیرستان

4- بیت المقدس یا الزیتون یا شهر زیتونستان

در بین شهرهای یاد شده، اورشلیم شهری است ویژه که برای ادیان و بخصوص برای پیروان سه دین بزرگ جهان یعنی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از اهمیتی خاص برخوردار بوده و مرور زمان هرگز از حساسیت آن نکاسته است.

معتقدان و مومنان ادیان یاد شده از زمان های دور به زیارت اماکن مقدس خود به شهر اورشلیم در رفت و آمد بوده اند.

اگر چه احساسات و باورهای اعتقادی و در عین حال معصومانه پیروان ادیان الهی در ذات خود مغایرتی با یکدیگر ندارند ولی اغراض و امیال دنیوی سران و سردمداران منفعت طلب همواره بر تحریک و سوء استفاده از آنها شایق بوده و به حیل گوناگون در به خاک و خون کشیدن هزارن هزار افراد بیگناه بر یکدیگر سبقت گرفته اند.

کشمکشهای طولانی و اغلب خونین برسر تصاحب این شهر مقدس در طول تاریخ تازگی نداشته است ولی در پهنه تاریخ بشری مهیب ترین و خونبارترین آنها به جنگهای صلیبی موسوم است.


زمینه های بروز جنگهای صلیبی

ترکان سلجوقی که شاخه ای از قوم ترک و نژاد زرد بودند اصلا از ترکستان برخاسته و اسلام آوردند و طی سده یازدهم به سرزمین اعراب تاخته و سپس به امپراطوری یونانی حمله آورده و تقریبا کل آسیای صغیر را تصاحب کردند.

قبل از زمانی که ترکان سلجوقی برآسیای صغیر تسلط یابند اورشلیم بیش از چهار قرن در دست اعراب مسلمان بود در حالی که برای هیچیک از پیروان ادیان الهی محدویتی قائل نشدند.

همه زوار در صلح و سلامت برای زیارت مکانهای مقدس خود چه به صورت فردی و چه گروهی در رفت و آمد بودند که ناگهان ممنوعیت ورود برای مسیحیان در دستور کار قرار گرفته و زوار و علاقمندان عیسی (ع) مورد آزار و اذیت مقامات حکومتی قرار گرفتند.

خبرهایی که به اروپا میرسید همه حاکی از بد رفتاری ترکان سلجوقی با پیروان دین مسیح بود و به طور قطع برای پاپ و پیروانش ترک سلجوقی و عرب و فارس مسلمان فرق چندانی نمیکرد.

از دید پاپ همه آنها کافر بودند که باید به دست مسیحیان با ایمان قتل عام شده و سرزمین مقدس ( اورشلیم ) آزاد میشد.

طلب استمداد امپراطور قسطنطنیه در سال 1073 میلادی از پاپ وقت موضوع را جدی تر و حیاتی تر کرده بود. امپراطور قسطنطنیه به شدت از ناحیه ترکان سلجوقی احساس خطر میکرد.

جنگهای صلیبی از آن جهت به این نام معروف گشت که ضمن مشارکت همه ملل مسیحی اروپا در آن افراد داوطلب بر شانه راست لباس خود علامت صلیبی از پارچه سرخ دوخته بودند.

این جنگها در هشت مرحله، حد فاصل قرن های 11 الی 13 میلادی با به خاک و خون کشیده شدن ده ها هزار مسیحی و مسلمان به وقوع پیوست.

اگرچه در بادی امر تحریکات پاپ و اسقف های مقدس نیت صلیبیون عامی را در آزاد سازی ارض مقدس در هاله ای از ایمان فرو برده بودند ولی در مراحل بعدی صلیبیون تنها مقاصد سیاسی و اقتصادی را دنبال کردند.

اولین مرحله از جنگهای صلیبی از سال 1095 میلادی با تحریک و بسیج مسیحیان اروپا توسط پاپ اوربان دوم ( pope Urban II ) بر علیه مسلمانان ترک ( سلاجقه) آغاز و با استقرار حکومت مسیحی در شهر اورشلیم در سال 1099 میلادی پایان یافت.

نویسنده تاریخ جنگهای صلیبی به نقطه ضعف مسلمانان آن روزگار به درستی اشاره دارد:

«... بزرگترین سرمایه فرنگان , پراکندگی مسلمانان بود. به علت هم چشمی های رهبران مسلمان و خود داری ایشان از مساعدت به یکدیگر بود که نخستین جانبازان صلیب به آنچه میخواستند رسیدند. شیعیان که خلیفه فاطمی مصر سرآمد ایشان بود از خلیفه بغداد و ترکان سنی کیش همانقدر نفرت داشتند که از عیسویان. در میان ترکان نیز اتفاقی نبود... »

پاپ به آنها وعده داد که هرکس به این جنگ مقدس عازم شود گناهانش به کلی بخشوده شده و از پرداخت مالیات معاف و متصرف گنجهای بیشمار سرزمینهای مسلمانان نیز خواهد بود.

منظور پاپ اوربان دوم با همه تفاصیل ناظر بر دو هدف کلی بود:

1. پاسخ مثبت به تقاصای کمک از ناحیه امپراتور روم شرقی یا بیزانطه ( Byzantine ) که از دید پاپ و مسیحیان سد محکمی بود در برابر مسلمانان.

2. آزاد سازی سرزمین مقدس ( Holy Land ) یا اورشلیم که از سالها پیش در سیطره مسلمانان یا به زعم پاپ کافران بود.

پاپ فکر میکرد که اکنون فرصت خوبی دست داده است تا تسویه حسابی ریشه ای با اسلام ومشرق زمین به عمل آورد.

وی با مهارتی خاص احساسات مسیحیان مومن را متوجه ضرورت کمک به برادران دینی و در عین حال آزاد سازی سرزمین مقدس کرد.و بدین ترتیب اولین شعله های خانمان سوز آتش جنگ مقدس بر علیه مسلمانان و سرزمینهایشان شکل گرفت که تا بیش از دو قرن ادامه یافت.

به حکم پاپ روز 15 اوت سال 1095 میلادی روز حرکت به سوی ارض مقدس اعلام گردید.سه قشون صلیبی از سه راه مختلف با سپاهیانی انبوه حرکت و قرار گذاشتند در قسطنطنیه به یکدیگر بپیوندند.

حرکت صلیبیون سه سال و اندی تا رسیدن به اورشلیم با گرفتاریها و زد وخوردهای بسیار به درازا کشید ولی عاقبت در روز 15 ژوئیه سال 1099 میلادی شهر اورشلیم در برابر تهاجم آنها سقوط کرد و قتل عام مهیبی به راه افتاد که بعضا گریبان گیر یهودیان و مسیحیان بومی نیز بود.


صلاح الدین پا به عرصه وجود میگذارد

در این میان کودکی متولد میشود. نام کامل این پسر یوسف فرزند ایوب است که جدش به نام شادی خوانده میشود. صلاح الدین در سال 532 هجری قمری برابر با 1137میلادی در قلعه تکریت دیده به جهان میگشاید.

ریشه آباء و اجدادی این کودک , قصبه دوین واقع در حدود اران از نواحی آذربایجان میباشد ولی شادی جد صلاح الدین با دو پسر خود نجم الدین ایوب و اسدالدین شیرکوه از آن قریه به بغداد و از آنجا به تکریت مهاجرت کرده بود.

صلاح الدین دوران کودکی و تحصیلات خود را در شهر دمشق به آرامی ادامه وتا زمانی که وارد ارتش نشده بود همواره مباحث بی درد سر و جذاب علمی و دینی را بر مناظر میدانهای تاخت و تاز ورزمی ترجیح میداد.

پدرصلاح الدین در آن زمان والی تکریت بودو از آنجایی که پدر و عموی صلاح الدین جزء کارگزاران حکومت نور الدین محمود بودند. اسد الدین شیرکوه عموی صلاح الدین ایوبی در سه حمله سپاه نورالدین به مصر مشارکت و در مواردی او را با خود به این نبردها برده بود.

وی سرانجام با تشویق های شیرکوه ( عمویش ) وارد ارتشی شد که فرماندهی آن را نیز به عهده داشت.

صلاح الدین به همراه ارتش شیرکوه عازم فتح مصر که در اختیار حکومت فاطمیان بود گردید و پس از کشمکشهای بسیار بالاخره در سن 35 سالگی ( سال 1173 میلادی ) بر تخت سلطنت جلوس و بدین ترتیب سلسه ایوبیان را پایه گذاری کرد.

دوران حکومت صلاح الدین برای مصریان، ایامی طلایی و پر خیر و برکت بود چرا که غیر از امنیت و آسایش، شکوفایی اقتصادی و رفاه را نیز به همراه آورده بود به طوری که علیرغم تحریم داد و ستد با حکومت صلاح الدین توسط پاپ، بازرگانان از کشورها و شهرهای مهم اروپایی مانند پیزا و جنوا فراورده های مختلف از جمله محصولات نظامی و رزمی را برای فروش به آن شهر می آوردند.

از کارهای بسیار با ارزش صلاح الدین به کار گماردن افراد لایق و با تدبیر در پست های مهم مملکتی بود از جمله منصوب نمودن وزیری به نام الفاضل ( اهل عسقلان ) که همواره نقشی ارزنده در تمشیت امور ایوبیان به عهده داشت.

در زمان صلاح الدین به دلیل علاقه شخصی وی به علوم دینی، فقهی و عرفانی، مراکز علمی و فرهنگی از جمله دانشگاه الازهر رونق بسیاری یافتند و فنون و صنایع آزادانه گسترش یافتند.


اولین تهاجم مسیحیان به قلمرو صلاح الدین

پادشاه اورشلیم ( بودئن چهارم ) و فرماندهان صلیبی اش چشم طمع از مصر و حوزه های فرماندهی صلاح الدین برنمی داشتند و لذا با شنیدن آوازه حکومت صلاح الدین به فکر پیش دستی در امور نظامی و رزمی برآمدند و در تاریخ 27 ماه ژوئیه سال 1174 به سوی بندر اسکندریه حرکت کردند ولی با درایت و شجاعتی که صلاح الدین از خود نشان داد آنها مجبور به عقب نشینی شدند.

صلاح الدین در پائیز سال 1176 میلادی پس از تصرف سوریه، برادرش تورانشاه را به حکومت آنجا گماشته و خود به مصر بازگشت.

مقارن این ایام صلاح الدین تصمیم به ضرب سکه برای حکومت خود گرفته است که حاکی از اوج قدرت او بود. صلابت و قدرت او طوری خود را بر تخت واقعیت مینشاند که خلیفه وقت در بغداد در دربار خود سفارتی دائمی برای حکومت وی در نظر میگیرد.

اکنون از دره نیل تا دره فرات و از حدود سرزمین نوبی تا کوههای ارمنستان صغیر و به ویژه اورشلیم حکومت از آن صلاح الدین بود و کسی را یارای برابری با وی نبود.

اما هیچگاه قدرت روز افزون مانع از ژرف اندیشی و رفتار انسانی صلاح الدین نبود به طوری که وقتی که سرکردگان و فرماندهان اسیر شده را به حضور او می آورند پرچم سیاهی را بر بالای سر سلطان آویخته میدیدند که با حروف زردوزی شده بر روی آن نوشته شده بود: صلاح الدین سلطان سلاطین و فاتح فاتحان نیز همچون دیگر مردمان بنده مرگ است.


تصرف اورشلیم به دست سلطان صلاح الدین

در روز 20 سپتامبر سال 1187 میلادی برابر با 16 رجب سال 583 هجری قمری یعنی دو ماه ونیم پس از فتح حطین، صلاح الدین در جلو دروازه های شهر اورشلیم ظاهر و به فرماندهان شهر پیشنهاد صلح داده و خواستار تسلیم آنان شد.

صلیبی ها در سال1099 میلادی مقارن با 492 هجری قمری هنگامیکه شهر مقدس را به تصاحب خود درآورده بودند، ده ها هزار مسلمان و بعضا یهودی و مسیحی های بومی را قتل عام کردند.

گود فری امیر سپاه صلیبی در این خصوص برای پاپ اینطور نوشته است:

«... اگر میخواهید بدانید با دشمنانی که در بیت المقدس به دست ما افتادند چه معامله ای شد همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد مقدس در دریایی از خون مسلمانان میتاختند و خون تا زانوی اسبان ما میرسید.»

اکنون که پیروزی نصیب سلطان صلاح الدین شده بود وی تصمیم نداشت دست به عملی مشابه بزند ولی بالیان دوم ( Balian II ) که حکومت شهر اورشلیم را بر عهده داشت پیغام صلح فرستاده شده اورا نپذیرفته بود ولی سلطان عزم را جزم کرده بود تا عظمت از دست رفته را به اردوی مسلمانان برگرداند.

از یک سو رعب و وحشت از صلابت سلطان بر جان حاکمان اورشلیم لرزه افکنده بود و از سویی دیگر آوازه مهربانی او به گوششان رسیده بود و لذا در آخر از در سازش در آمدند و شهر را در روز دوم اکتبر سال 1187 میلادی تسلیم نیروهای سلطان صلاح الدین نمودند.

صلاح الدین نه مانند حاکمان قاهر خونریز وارد شهر اورشلیم شد و نه جایی را ویران و غارت کرد بلکه از رفتار پیامبران تبعیت و گذشت و مهربانی را پیشه خود ساخت.

وی ساکنان شهر را نواخته و در ماندن و یا رفتن از آنجا مخیرشان ساخت. آنهایی که تصمیم به ماندن گرفتند به احدی اجازه تعدی به آنها نداد و آنهایی که قصد مهاجرت داشتند توشه و امکانات دریافت کردند.

هنگامیکه تنی چند از متعصبین مسلمان به صلاح الدین توصیه کردند ضریح مقدس عیسی را ویران و خاک آن را با گاوآهن شخم بزند تا دیگر کافران ( مسیحیان ) دلیلی برای آمدن به آنجا به عزم زیارت نداشته باشند، صلاح الدین پاسخ داد " شایسته نیست چنین رفتار اهانت آمیزی با مکانی مقدس بشود."

با آنکه قبه الصخره که برای مسلمانان مکانی مقدس است از ناحیه یونانی های مسیحی دچار بی حرمتی شده بود , کسی نتوانست سلطان پیروزمند را وادار به عمل مشابه نسبت به کلیساهای مسیحی کند.

او همواره در طول حیاتش حرمت مکان های مقدس دیگر ادیان را نگاه داشت.

با فتح اورشلیم به دست نیروهای مسلمان، ( بنا به گفته یهوداالحریزی مورخ یهودی ) یهودیان که قبلا مجاز به زیارت اماکن مقدس خود نبودند , اجازه یافتند به آنجا آمده و به زیارتگاه های خود دست تبرک بسایند.

صلاح الدین به صراحت اعلام کرده بود که پیروان مذاهب ابراهیمی را که از هرکجای جهان به اورشلیم بیایند به طیب خاطر خواهد پذیرفت.

با پخش خبر فتح اورشلیم به دست سلطان صلاح الدین در سال 1190 میلادی برابر با 586 هجری قمری پاپ و پیروان اروپائیش تصمیم به بسیج و حرکتی مجدد به سوی سرزمین مقدس گرفتند.

آوازه رشادت و صلابت سلطان لرزه براندام صلیبیون و پاپ در افکنده بود

اینبار بسیج بسیار جدی تر بود به طوری که ریچارد اول پادشاه انگلیس معروف به ریچارد شیردل و فلیپ اگوست پادشاه فرانسه راسا وارد معرکه شده بودند و یک سال بعد در محاصره شهر عکا به اتفاق هم شرکت کردند.

یک سال و نیم از زدوخورد میان نیروهای صلیبی و مسلمان میگذشت ولی هر بار شکست و پیروزی طرفین چنان نبود که قضیه را فیصله دهد و بدین ترتیب جنگ حالت فرسایشی به خود گرفته بود.

دو پادشاه اروپایی و سپاهیانشان به رنج و صدمات زیادی گرفتار آمده بودند و ناچار به صلحی با سلطان تن در دادند.

آنها فرماندهی و رشادت صلاح الدین را بسیار دستکم گرفته بودند و بدین ترتیب بود که سلطان به تنهایی در برابر قشون اروپا و اعزام پیاپی نیروهای تازه نفس مسیحی از غرب به شرق آنچنان پایداری به نمایش گذاشت که همواره در تاریخ به دیده تحسین دوست ودشمن نگریسته شده است.

قرار داد صلح یاد شده میان نیروهای متخاصم به مدت پنج سال به قوت خود پایدار بود.

به اعتقاد دانشمندان و مورخین جنگهای صلیبی در بطن خود برای مسیحیان اروپا آثار مثبتی نیز به ارمغان آورده وآنها را با تمدن و علوم و فنون جوامع مسلمان در شرق آشنا نمود.


اخلاق و باورهای دینی صلاح الدین

نویسنده و محقق غربی استیون رانسیمان در کتاب ارزشمند تاریخ جنگهای صلیبی در باره او چنین اظهار نظر کرده است:

«... سلطان از نظر ظاهر مردی بود لاغر اندام , چهره ای محزون و آرام داشت که هر آن به لبخنده ای نور و صفا میگرفت.رفتارش همواره به هنجار بود. سادگی را می پسندید و از خودنمایی و درشتی متنفر بود. دلبسته صحرا و نخجیر بود , با اینهمه از مطالعه و خواندن غافل نمی نشست... »

همین نویسنده در خصوص رقیب و دشمن صلیبی سلطان یعنی ریچارد شیر دل ( پادشاه انگلیسی ) اینگونه

قضاوت کرده است:

«... او فردی ناخلف , همسری بی وفا و پادشاهی بی کفایت بود , اما در میدان جنگ سربازی بود بسیار شجاع و نام آور... »

صلاح الدین که به القاب ابولمظفر و سیف الدین نیز مشهور بود مردی متقی و روزگار خود را در عین سلحشوری بسیار به یاد خدا سپری میکرد و به شنیدن قرآن و احادیث پیامبر علاقه زیادی داشت.

او شعائر مذهبی را به جد محترم می شمرد و فردی بود منضبط.

وی فرمانروایی رئوف و مهربان و یاور مظلومان و سخاوتمند بود. در معاشرت رفتار نیکویی داشت و نکات ریز و درشت اخلاقی را به خوبی رعایت می کرد. در مجلس وی از کسی غیبت نمی شد. محبوبیت زیادی در میان مردم داشت و همه او را دوست می داشتند. زبانش هرگز به سخنان ناروا آلوده نشد و گوشش جز قرآن و سخن نیکو چیزی نمی شنید. شجاع و دلیر و بلند همت و صاحب عزمی پولادین بود.

از دیگر ویژگی های صلاح الدین رفتار منصفانه با شکست خورده ها بود و همواره به عقاید پیروان دیگر مذاهب احترام میگذاشت.

شاید در طول تاریخ بشری به سختی بتوان سردار و یا سلطانی نیرومند و پیروز چون صلاح الدین ایوبی را با خصائل انسانی و عالمانه یافت چرا که در طول تاریخ دو خصیصه پیروزی و گذشت کمتر قرین هم بوده اند.

وی به یکی از سرداران خود ( الملک الظاهر فرزند خود ) که او را به عنوان والی روانه حلب میکرد چنین اندرز داد:

من شما را به خدای بزرگ که منبع همه نعمتها است میسپارم.

همیشه از ارداه خداوند پیروی کنید چون همان راه صلح و آرامش است.

مراقب باشید که هیچوقت بیهوده خون نریزید، چون خون به ناحق ریخته شده هرگز باز نمی ایستد.

بکوشید تا همیشه دل زیر دستان خود را به دست آورید.

خردمندانه از منافع جامعه اسلامی دفاع کنید.

زنهار که هیچگاه احساسات بد نسبت به هیچکس نداشته باشید.

صلاح الدین از دنیا رفت و اموال زیادی از خود برجای نگذاشت.هنگام مرگ طلا و نقره ای در خزانه خود باقی نگذاشت و تنها 47 درهم ناصری و یک دینار طلا داشت. خانه، املاک و مزرعه ای نداشت. در سال آخر عمرش تصمیم گرفته بود که عازم سفر حج شود اما به علت تنگدستی و ضیق وقت موفق نشد.

صلاح الدین در اوج قدرت و پیروزی زندگی را بدرود گفت.

قهرمان سلحشور و سلطان سرزمین پهناور ایوبی که سه پایتخت داشت ( قاهره، دمشق و حلب ) در حالی از دنیا رفت که در منتهای فقر و ناداری بود.

با اینکه سلطان سلاطین نامیده میشد اطرافیانش برای هزینه مراسم به خاک سپاریش ناچار شدند مبلغی را قرض کنند.

سلطان در روز چهارشنبه چهارم مارس 1193 میلادی در سن 57 سالگی در شهر دمشق پس از ادای نماز صبح جان به جان آفرین تسلیم کرد.

صلاح الدین از خود 17 فرزند پسر و یک فرزند دختر برجای گذاشت.

مورخان در عزای از دست دادن صلاح الدین گفته اند: براستی پس از مرگ خلفای راشدین، دنیای اسلام چنین ضربتی نخورد بود.

تنها نقطه ضعف و ایرادی که محققین متوجه صلاح الدین میدانند رفتار ناپسندی است که در ایام زمامداری او در حق شیخ شهاب الدین سهروردی مشهور به شیخ اشراق رخ میدهد.

فقهای قشری و متعصب زمان برای این حکیم جوان حکم ارتداد صادر کرده بودند. او که ساکن شهر حلب بود در ابتدا تحت حمایت «الملک الظاهر» ( فرزند صلاح الدین ) حاکم حلب قرار داشت ولی در اثر سعایت و فتنه متعصبین گروهی از آنها به نزد «صلاح الدین ایوبی» رفته و حکم قتل شیخ را از وی می ستانند.


خلاصه زندگی صلاح الدین ( Biography )

• سال 1137 میلادی : تولد در تکریت در خانوادهای مسلمان برابر با 532 هجری قمری (تکریت آبادی کرد نشین کوچکی است واقع برساحل راست رودخانه دجله در عراق فعلی )

• سال 1152 میلادی : پیوستن به ارتش سوریه به فرماندهی نورالدین

• سال 1164 میلادی : بروز و نمایش لیاقتهای جنگی و فرماندهی

• سال 1169 میلادی : صلاح الدین شانه به شانه عموی خود شیرکوه، که در ابتدا فرمانده کل و سپس وزیر اعظم بود لحظه ای از پیشرفت باز نماند. وی در این سال به وزارت رسید.

• سال 1171 میلادی : صلاح الدین فرماندهان فاطمی مصر را سرکوب و آن منطقه را به قلمرو خلیفه عباسی برگرداند.

• سال 1173 میلادی: جلوس بر تخت سلطنت و بنیان گذاری سلسله ایوبیان در مصر.

• سال 1175 میلادی : سوء قصد به جان صلاح الدین در دو مرحله از سوی فدائیان اسماعیلیه.

• سال 1176 میلادی: صلاح الدین منطقه مهمی که متعلق به فرقه فدائیان اسماعیلیه بود به محاصره در آورد ولی به یک باره از آن دست کشیده و به صلح تن داد.

• سال 1183 میلادی: تصرف شهرهای شمال سوریه.

• سال 1186 میلادی: تصرف موصل در قسمت شمالی عراق.

• سال 1187 میلادی: حمله به اورشلیم و تصاحب آن بدون خونریزی.

• سال 1189 میلادی: همچنان اورشلیم و فلسطین تحت تسلط صلاح الدین باقی میماند.

• سال 1192 میلادی: طی توافق صلحی که بین صلاح الدین و ریچارد اول پادشاه انگلستان برقرار شد، اورشلیم کماکان در اختیار مسلمانان باقی ماند.

• سال 1193 میلادی: در گذشت صلاح الدین پس از مدتی بیماری در شهر دمشق به سن 57 سالگی. ( برابر با سال 589 هجری قمری )


فهرست منابع و ماخذ:

1. دائره المعارف بریتانیکا

2. تاریخ جنگهای صلیبی نوشته استیون رانسیمان - ترجمه منوچهر کاشف

3. تاریخ قرون وسطی – نوشته آلبرماله

4. مقدمه ابن خلدون – ترجمه محمد پروین گنابادی

5. صلاح الدین ایوبی نوشته آلبر شاندور – ترجمه محمد قاضی

6. جنگهای صلیبی نوشته آنتونی وست

7. تاریخ ایوبیان نوشته جمال‌الدین محمد بن سالم بن واصل - ترجمه پرویز اتابکی

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦