شاه عباس اول سه بار به تخت پادشاهى نشانده شد. در هر سه بار که او خردسال و سپس نوجوان بود اراده‏اى از خود نداشت و بازیچه قدرت‏نمایى سران گردنکش قزلباش بود. شاه عباس به علیقلى خان شاملو حاکم هرات که نخستین بار عباس میرزا را پشت قلعه نیشابور پادشاه اعلام کرده بود دلبستگى خاص داشت[1]. علیقلى خان از طرف شاه اسماعیل دوم - عموى شاه عباس - به‏ حکومت هرات - مرکز خراسان بزرگ - برگزیده شده بود و دستور داشت به محض رسیدن به هرات، عباس میرزا را که در آن زمان کمتر از هفت سال داشت به قتل برساند. شاه اسماعیل دوم بسیارى از شاهزادگان صفوى را به قتل رسانده بود و چون عباس میرزا از دسترس او دور بود و در هرات به سر مى‏برد علیقلى‏خان را که مورد عنایت قرار داده بود بدین مقام برگزید و خواهرش را نیز به عقد ازدواج او درآورد تا مطمئن شود که دستور او سریعاً به مورد اجرا گذاشته مى‏شود.

علیقلى خان شاملو سردار برجسته‏اى بود که کشتن کودکى را برنمى‏تافت. به ویژه آنکه دودمان صفویان به نادرست خود را از اعقاب امامان شیعه اعلام داشته بود و علیقلى خانِ شیعه کشتن کودکى از آن خاندان را ناصواب مى‏دانست. او مسافت قزوین تا هرات را به کندى طى کرد و هنگامى که به مقر فرمانروایى خود رسید با ممانعتى که مادرش نیز که همراه او بود نمود از کشتن او در روز ورود خوددارى کرد. مادرش زمانى دایه عباس میرزا و به او شیر داده بود. علیقلى خان با وجود شهرت شاه اسماعیل دوم به بى‏رحمى و توجهى که به اجراى فورى دستورهایش داشت تا پنج روز در کشتن عباس میرزاى خردسال درنگ کرد. روزى که او از بیم غضب شاه تصمیم گرفت شب‏هنگام به زندگى عباس میرزا پایان دهد پیکى که از قزوین به شتاب روانه هرات شده بود به آن شهر رسید و خبر مرگ شاه اسماعیل دوم را - که بر اثر توطئه بزرگان دربار و مسموم شدن او روى داده بود - به اطلاع علیقلى خان رساند. خان شاملو از شادى مجلس جشن بیاراست؛ عباس میرزاى خردسال را در آن جشن به دوش گرفت و خود را لله او نامید و از آن پس، علیقلى خان - حاکم هرات و امیرالامراى خراسان - چون پدرى از عباس میرزا نگهدارى کرد و احترام او را نیز پاس داشت.

در جنگى که بین علیقلى خان شاملو حاکم هرات با یکى از زیردستان خود، مرشد قلیخان استاجلو حاکم مشهد روى داد، عباس میرزا که در اردوى علیقلى خان بود به دست مرشد قلیخان افتاد و خان استاجلو او را با خود به مشهد آورد و در کوه سنگى مشهد براى بار دوم او را به تخت پادشاهى نشاند. در آن هنگام عبدالله خان امیر ازبکانبا نیروى عظیم براى تسخیر خراسان به هرات حمله کرد و قلعه آن را محاصره نمود. مرشد قلیخان چون به درستى پیش‏بینى کرد که بعد از هرات نوبت مشهد خواهد بود و او تاب پایدارى در برابر ازبکان را ندارد، با شرایط مساعدى که روى داد، و با دورى شاه محمد - پدر شاه عباس - از قزوین و اقامت او در اصفهان، با نیروى اندکى به شتاب روانه قزوین شد و آن شهر را به تصرف درآورد و عباس میرزا را که در آن موقع اندکى بیش از هفده سال تمام داشت در پایتخت ایران به تخت پادشاهى نشاند.

مرشد قلى خان خود را وکیل - نایب شاه - نامید و بدون کسب اجازه از شاه در بسیارى امور مستقلاً تصمیم گرفت و آنها را به مورد اجرا گذاشت. افزون بر آن، با وجود پافشارى شاه عباس در اعزام نیروى نظامى به هرات براى کمک به علیقلى خان که مورد علاقه‏اش بود، او از اجراى تمایل شاه و نجات رقیب از محاصره ازبکان خوددارى کرد. سرانجام علیقلى خان با وجود دلاوریها که ابراز داشت ناگزیر به تسلیم قلعه هرات گردید و کشته شد. مرشد قلیخان بعد از شنیدن سقوط هرات نیرویى بسیج کرد و با شاه عباس قزوین را به سوى هرات ترک نمود. هنگامى که اردوى شاهى در بسطام شاهرود توقف کرد، شاه عباس که از طرز عمل مرشد قلیخان ناراضى و خواهان به دست آوردن قدرت پادشاهى بود او را کشت و خود مستقلاً زمام امور کشور را در دست گرفت. او اردو را به سوى خراسان حرکت داد و پس از ورود به مشهد راه هرات را در پیش گرفت، ولى با شنیدن خبر هجوم مجدد ترکان عثمانى که در زمان پدرش نیز به ایران حمله کرده و بسیارى ناحیه‏ها از جمله تبریز را تصرف کرده بودند در نیمه راه متوقف شد و به سوى قزوین بازگشت.

اندکى پس از بازگشت شاه عباس از خراسان، عبدالمؤمن خان پسر عبدالله خان امیر ازبکان به مشهد حمله کرد و آن را محاصره نمود. حاکم مشهد که از طرف شاه عباس گمارده شده بود و جمعى از عالمان مذهبى شهر از شاه عباس کمک فورى خواستند. او بار دیگر با سپاهیانى که در اختیار داشت از قزوین روانه مشهد شد ولى در تهران بیمار گردید و بیمارى او طولانى شد. در آن مدت، عبدالمؤمن خان ازبک قلعه مشهد را تسخیر کرد و به قتل‏عام مردم شهر و غارت دارایى آنان پرداخت. او گنجینه‏هاى نفیس، گوهرها و فرشهاى گرانبهاى آرامگاه امام هشتم شیعیان را چپاول نمود. شاه عباس با وجود ارادت و علاقه عمیق قلبى که به امام هشتم شیعیان داشت و مایل نبود که آرامگاه آن حضرت زیر تسلط ازبکان سنى باشد، و با آنکه از شنیدن خبر قتل‏عام مردم مشهد و غارت اشیاء نفیس آرامگاه اندوهگین و میل به سرکوبى ازبکان در او شدت داشت از رفتن به مشهد خوددارى کرد و از تهران به قزوین بازگشت.

شاه عباس با زیرکى و هوشیارى که ذاتى وجود او بود دشواریها و مزاحمتهایى را که سران گستاخ قزلباش در دوران پادشاهى پدرش شاه محمد به وجود آورده بودند به یاد آورد. آنان مادرش را در حرمسرا که بیگانه نمى‏بایست وارد آن شود در حضور پدرش کشته بودند؛ با شاه و حمزه میرزا ولیعهد کشور به جنگ پرداخته بودند و حمزه میرزا برادرش را، هنگامى که ترکان عثمانى تبریز را متصرف شده و قلعه‏اى در آن ساخته بودند با توطئه به قتل رسانده بودند. او همچنین آنچه را که بر وى رفته و خطرهایى که هستى وجود او را به مخاطره افکنده بود، شرایط خود و امکانات دربار صفوى را با مخالفان داخلى و خارجى مورد بررسى واقع‏بینانه قرار داد.

در آن زمان نیروى مقتدر عثمانى که از زمان شاه محمد به حمله به ایران مبادرت ورزیده بود سراسر شمال غربى ایران، بخش بزرگ آذربایجان و بخشهایى از غرب ایران را در تصرف داشت و تا نهاوند مرکز ایران پیش آمده بود و در آنجا قلعه‏اى ساخته بود. ازبکان نیز بر هرات و مشهد و بسیارى از شهرهاى خراسان استیلا یافته بودند. حاکمان بسیارى از ولایتها نیز با توجه به ناتوانى شاه محمد در اداره کشور به سرکشى پرداخته و در آغاز پادشاهى شاه عباس همچنان از تابعیت از حکومت مرکزى سرپیچى نموده بودند.

شاه عباس با اندک بودن امکانات و نیرویى که در اختیار داشت خود را در برابر سه خطر عمده؛ عثمانى و ازبکان و سران طغیانگر و خودسر قزلباش روبه‏رو دید. او در دوراهى توجه به عامل خارجى - عثمانى و ازبکان - و عامل داخلى - سران یاغى قزلباش - تصمیمى گرفت که تاریخ درستى آن را تأیید کرد.

شاه عباس که در ربع آخر قرن 16 میلادى - آخرین دهه قرن دهم هجرى (995 ه’. - 1587 م.) به تخت پادشاهى نشست، در آن زمان که رابطه دولتها، به ویژه در شرق اندک و کمتر تجربه تاریخى براى ارزیابى عامل داخلى و برترى عمومى اهمیت آن نسبت به عامل خارجى در دست بود تصمیم تاریخى سرنوشت سازى گرفت و توجه به عامل داخلى را بر عامل خارجى مقدم دانست. شاه عباس در آن زمان که ناآگاهى و بى‏خبرى از خطهاى اصلى سیماى آن روزگاران بود به فراست دریافت که عامل داخلى مهمتر و برتر از عامل خارجى است و مادام که پایه‏هاى قدرت او در داخل کشور استوار نگردیده، نادانى مرگبارى است که توجه به خارج از کشور را برتر شمارد و با نیروهاى عظیم بیگانگان به نبرد اشتغال ورزد. او به درستى تصمیم گرفت که در آغاز پادشاهى از مبارزه با بیگانگان دورى کند و تمام توجه خود را به داخل کشور و تثبیت قدرت خویش معطوف دارد. این تصمیم واقع‏بینانه و خردمندانه جایگاه والا و ارجمند در تاریخ ایران دارد. این تصمیم که افزون بر درست بودن، در جهت منافع کشور و مردم و مصون داشتن آنان از زیانهاى اجتناب‏پذیر بود به عنوان نمونه درخشان واقع‏بینى و خردمندى در صفحه‏هاى تاریخ ایران ثبت گردیده است.

شاه عباس با تصمیم تحسین‏انگیز خود، تجربه تاریخى آموزنده‏اى در اختیار مردم ایران قرار داد تا نسلها همواره آن را به یاد داشته باشند و آن را به کار گیرند. تجربه‏هاى تاریخى که با بهاى بس سنگین به دست آمده، سرمایه‏هاى ملى ماست. تأکید خِرد است از این سرمایه‏ها با موقع‏شناسى و دقت بهره گیریم. خردورزیهاى پیشینیان ما در طول سده‏ها و هوشیارى آنان در هدایت درست کشتى کشور از میان توفانهاى سهمگین تاریخى یار و راهنماى ما در اتخاذ تصمیم‏هاى درست در لحظه‏هاى حساس است. ما باید درست‏اندیشى آنان را در آن روزگار ناآگاهیها با تمام قدرت احساس و اندیشه خود ارج بگذاریم و آنها را همواره مدنظر داشته باشیم.

اصل برترى عامل داخلى بر عامل خارجى - اصل حاکى از لزوم توجه به قوى بودن موقعیت زمامدار در داخل کشور که در زمانه ما مستلزم جلب رضایت مردم در اجراى خواستها و تامین حقوق آنان است - اصلى است که شاه عباس بیش از چهارصد سال پیش با هوشیارى و خردمندى به آن پى برد و آن را عملى کرد.

شاه عباس در رویارویى با سه خطر عمده‏اى که بنیان پادشاهى او را تهدید مى‏کرد، افزون بر لزوم تثبیت قدرت پادشاهى، تصمیم گرفت مبارزه را از ضعیف‏ترین خطر آغاز کند. از لحاظ نظامى، نیروهاى سران گردنکش قزلباش و حاکمان یاغى ولایتها که هر یک جداگانه و بدون اتحاد با دیگرى، و بدون برخوردارى از نیروى نظامى مقتدر علیه دربار صفوى قیام کرده بودند، ضعیف‏تر از نیروهاى عثمانى و ازبکان بود و قدرت نظامى شاه عباس بر آنها برترى داشت. او تصمیم گرفت با دولت مقتدر عثمانى که یاراى مقابله با آن را نداشت، و براى جلوگیرى از پیشروى بیشتر نیروى آن به داخل ایران پیمان، صلح منعقد کند و موافقت آن را براى داشتن رابطه‏اى غیرخصمانه جلب نماید. آنگاه، و پس از سرکوبى قیامهاى داخلى و تثبیت قدرت پادشاهى و تحکیم بنیان آن، به بیرون راندن ازبکان از خراسان و هرات بپردازد. پس از آن، و با ایجاد ارتش نیرومندى که توانایى رویارویى با نیروى عثمانىِ مجهز به توپ و تفنگ - و شاه عباس در آغاز پادشاهى فاقد آنها بود - را داشته باشد به نبرد با عثمانى مبادرت ورزد.

شاه عباس با وجود حادثه‏هایى که روى داد و احساس او را با خشم و میل به اقدام سریع تلافى‏جویانه برمى‏انگیخت در تصمیم تاریخى خود تغییرى نداد و آن را دقیقاً دنبال نمود. این امر نیز که شاه عباس خود را به جریان حادثه‏ها نسپرد و به دنبال آنها کشیده نشد، گواه تحسین‏انگیز دیگرى - از این نقطه نظر - از خردمندى و قدرت اراده پادشاه جوان صفوى در سالهاى ربع آخر قرن 16 میلادى است. او از آغاز به تفکر و ارزیابى شرایط موجود پرداخت؛ راه مبارزه خود را معلوم نمود و تا به آخر به آن پایبند ماند و توفیق یافت.

شاه عباس با این تصمیم واقع‏بینانه - و به اصطلاح امروز تعیین استراتژى خود - و پیروزى‏هایى که به دست آورد تجربه تاریخى مهمى را در اختیار مردم ایران قرار داد. او به نسلهاى بعدى آموخت که براى نبرد با دشمنان، پیش از هر امر و مهمتر از هر عاملى، به ارزیابى نیروهاى خود و نیروهاى دشمنان بپردازند و مادام که قدرت لازم براى غلبه بر نیروهاى دشمنان نداشته‏باشند از نبرد باآنان خوددارى‏کنند. شاه‏عباس با تصمیم تاریخى خود به نسلهاى بعدى آموخت که در تصمیم‏گیرى از نفوذ احساسات برانگیخته که راه را بر ورود خِرد تنگ و بسته مى‏کند جلوگیرى نمایند و با مهار کردن احساسات برآشفته، در تحکیم مبانى داخلى بکوشند و سپس به خارج و نبرد با دشمنان توجه نمایند.

این تصمیم واقع‏بینانه و منطبق با مصلحت پادشاهى و منافع کشور از این لحاظ مهم است که شاه عباس ذاتاً شخص آرام، خونسرد و صبورى نبود، و افزون بر آنها، تمایلات شدید برترى‏طلبى و انتقامگیرى داشت. ناآرام بودن او حتى در میهمانیها نیز او را آرام نمى‏گذاشت. پیترو دلاواله جهانگرد ایتالیایى که مدت پنج سال در ایران اقامت داشت و بارها شاه را از نزدیک دیده و در میهمانیهاى او حضور داشته است تایید مى‏کند که شاه در میهمانیها عموماً در حرکت و انجام کارى بوده است. آنگاه چنین شخص ناآرام و کم‏حوصله که هیچ قدرتى را برتر از خود و هیچ خفتى را نمى‏توانست تحمل کند قبول کرد که بخش پهناورى از سرزمین ایران شامل ولایتهاى مهم و زرخیز گرجستان شرقى، ارمنستان شرقى، شکى، شروان، قراباغ، بخش بزرگ آذربایجان و حتى تبریز، بخشهایى از غرب و مرکز ایران از جمله نهاوند را به عثمانیان بدهد و تحمل کند که ازبکان هرچه مى‏خواهند در خراسان انجام دهند؛ مردم مشهد را قتل‏عام کنند؛ نفیسه‏هاى آرامگاه امام هشتم شیعیان را غارت نمایند؛ زیر فشارهاى مالیاتى هستى مردم خراسان را به یغما برند و او هیچ واکنشى نشان ندهد و تمام وقت و نیروى خود را صرف عامل داخلى و تحکیم پایه‏هاى قدرت خود نماید، و سپس در زمان مناسب به دشمنان، هجوم آورد.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٠