امضای اسناد نهایی تاسیس «ناتو» - آغاز کار این اتحادیه نظامی، گسترش آن و ...






بیست و چهارم اوت 1949 هری ترومن رئیس جمهوری وقت آمریکا اسناد نهایی تاسیس سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) را امضاء کرد (عکس بالا). 18 مارس(5 ماه پیش از این) با چگونگی تاسیس این اتحادیه موافقت و اصول آن مورد تصویب قرار گرفته بود که در یکی از این اصول تصریح شده است که حمله نظامی به یک کشور عضو به منزله حمله به همه اعضاء تلقی خواهد شد.
در پی امضای اسناد نهایی «ناتو »، این اتحادیه از 27 ژانویه 1950 آغاز بکار کرد و اول آوریل همین سال وزیران کشورهای عضو در لاهه اجتماع و طرح مقابله با گسترش شوروی را تصویب کردند.
ترومن 19 دسامبر 1950 ژنرال آیزنهاور را به سر فرماندهی نیروهای ناتو تعیین کرد. این اتحادیه در جریان تاسیس با مخالفت ها و تظاهرات متعدد در کشورهای عضو رو به رو شد، ازجمله در هفتم ژانویه 1951 که آیزنهاور 60 ساله فرمانده کل نیروهای ناتو وارد پاریس شد با تظاهرات خیابانی گسترده ای رو به رو گردید. با وجود این، وی در بارگشت به آمریکا در جلسه اول فوریه کنگره این کشور حضور یافت و خطاب به نمایندگان گفت که اگر نمی خواهند جنگ سرد جاری به جنگ گرم مبدل شود در اعزام نیرو به اروپا و اختصاص بودجه امساک نکنند.
ایالات متحده. فرانسه، انگلستان، کانادا، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ اعضای اولیه این اتحادیه بودند که نخستین مقر آن پاریس بود. اتحادیه اعلام کرده بود که درهایش به روی ایتالیا، نروژ، دانمارک، ایسلند و پرتغال باز است. این اتحادیه بعدا گسترش یافت و با اینکه قراربود پس از انحلال سازمان پیمان ورشو (شرق سابق) منحل شود و یا به صورت یک انجمن سیاسی درآید دست به تقویت خود زده و تا بالتیک سابق شوروی را به خود ملحق ساخته، به انحلال یوگوسلاوی کمک کرده و اینک در افغانستان که خارج از محدوده آن است وارد مداخله شده است. قصد ناتو مبنی بر جلب عضویت گرجستان و اوکراین بود که چهره روسیه را در ماه اوت 2008 تغییر داد و متعاقب آن معارضه تازه ای در جهان آغاز شده است که معلوم نیست تا کی و کجا ادامه یابد.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 



تصویری از مجسمه تئودوسیوس
24 اوت سال 410 میلادی ویزیگتها (Visigoth دسته ای از ژرمن ها) شهر رم را تصرف کردند و ویران ساختند و با این رویداد عمر امپراتوری روم در قلمرو غربی آن پایان یافت، ولی قسمت شرقی (قسطنطنیه) تا چندین قرن بعد از آن (سال 1453) به حیات خود ادامه داد. پس از ویزیگتها، وندالها Vandals به رم حمله بردند و دوباره آنجا را خراب کردند. رومی ها قرنها به ویزیگتها و وندالها زور گفته و حتی ایشان را وحشی خوانده بودند تا تعرض خود را به آنان توجیه کنند. شهر رم که روزگاری پایتخت یک امپراتوری بزرگ بود بعدا به مقر پاپ تبدیل شد و بازهم مرکز قدرت بود، ولی ایتالیا تا قرن نوزدهم یکپارچه نشد. از تئودوسیوس به عنوان آخرین امپراتور روم غربی که با ویزیگتها و وندالها هردو جنگید نام می برند

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 




کاترین دو مدیسی24 اوت 1572 میلادی که در فرانسه به روز "Bartholomew" معروف است کاتولیکهای این کشور که دارای اکثریت مذهبی هستند از بامداد تا شامگاه این روز در شهر پاریس هفتاد هزار پروتستان – مرد، زن و کودک – را سر بریدند؛ زیرا که شاهزاده پروتستان به نام "هانری ناوار" با خواهر شاه کاتولیک فرانسه ازدواج کرده بود و کاتولیکها از آن بیم داشتند که سلطنت به دست پروتستانها افتد و سرانجام در یک شامگاه "هانری ناوار" را دستگیر کردند و او را مجبور ساختند که از پروتستانیسم دست بکشد و کاتولیک شود و وی که بعدا شاه فرانسه شد از ترس جان همان لحظه کاتولیک شد!. به نوشته پاره ای مورخان، این قتل عام به دستور شارل نهم شاه وقت فرانسه صورت گرفت. بعضی دیگر نوشته اند که شارل به توصیه مادرش، کاترین دو مدیسی، دستور داده بود که رهبر پروتستانها مقتول شود و با این عمل، قتل عام شروع شد. قتل عام از سپیده دم آن روز آغاز شده بود.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 



کاخ زمستانی سن پترزبورگ در محاصره بلشویکهای مسلح ( 7 نوامبر 1917 و طبق تقویم روسیه 25 اکتبر )


بامداد هفتم نوامبر سال 1917 گاردهای سرخ مرکب از کارگران و کشاورزان کمونیست وارد کاخ زمستانی تزارها در سن پترزبورگ شدند و درحالی که رزمناو «اورورا» به اطراف کاخ گلوله می زد به عمر دولت موقت روسیه مرکب از لیبرالها و سوسیالیستهای میانه رو به ریاست کرنسکی پایان دادند .
دسته های دیگر گارد سرخ و متعاقب آنان مردم ایستگاه راه آهن ، تلفنخانه ، دوپادگان نظامی شهر و ادارات دولتی را متصرف شدند و به این ترتیب 34 سال پس از مرگ کارل مارکس ، نظامی بر پایه اندیشه و فرضیه های او در روسیه ــ کشوری که وضعیت و شرایط آن برای پیاده کردن فوری چنین فرضیه هایی آمادگی نداشت ــ روی کار آمد و 74 سال دوام آورد وجنگ جهانی دوم را از سر گذراند. کرنسکی درفوریه 1917 ، در زمانی که روسهای ناموفق در جنگ جهانی اول از تبعیض و فقرو بی ثباتی کشور شان به جان آمده بودند روی کار آمده بود و تزار نیکلای دوم اختیاراتش را به او سپرده بود تا به اوضاع روسیه سر و سامان بخشد که موفق نشده بود.
رهبری انقلاب بلشویکی روسیه را لنین برعهده داشت که تا چندماه پیش از انقلاب در سویس به حالت تبعید به سر می برد و باکمک آلمانی ها به وطن باز گشته بود.
جوانان و طبقه تحصیلکرده روسیه با خواندن داستانهای « تولستوی » که درست هفت سال بیش از انقلاب در 82 سالگی درگذشته بود از وضعیت موجود روسیه بیزار شده بودند و بی صبرانه در انتظار یک تحول پایه ای (انقلاب) بودند.
9 روز پس از سقوط سن پترزبورگ ، مسکو نیز به تصرف بلشویکها در آمد . لنین ماه بعد مذاکرات صلح را با آلمان واتریش آغاز کرد . انقلاب روسیه ظرف دو ــ سه سال بر همه مخالفان داخلی و خارجی از جمله دولتهای انگلستان ، فرانسه ، ژاپن و امریکا که نیرو به کمک مخالفان داخلی فرستاده بودند پیروز شد .
این نیروهای شوروی بودند که درسال 1945 برلن پایتخت آلمان را گرفتند و به جنگ جهانی دوم در اروپا پایان دادند.
درپی جنگ جهانی دوم ، میان دو نظام اقتصادی جهان ــ سوسیالیسم و کاپیتالیسم ــ و دولتهایی که این دو نظام را نمایندگی می کردند یک معارضه که به جنگ سرد معروف شد ونزدیک به پنج دهه طول کشید جریان داشت. شوروی در این مدت در موارد متعدد در ساخت سلاحهای تازه ازجمله موشک از رقیب خود جلو افتاد و با کمکهای ان ، رقیب در دوجنگ منطقه ای ( کره و ویتنام ) ناموفق شد. ولی نظام شوروی نتوانست با آموزش و پرورش، نسلی وفادار بار آورد و تامین نیازهای اقتصادی مردم خودرا دست کم گرفت و امید انان رابه آینده نظام متزلزل ساخت .
گردانندگان نظام شوروی بعد از نیمه دهه 1980 قاطعیت خود را ازدست دادند و با چند دو دلی و اشتباه انان، نظام شروع به ریزش از درون کرد به گونه ای که بوریس یلتسین که روزگاری خودرا از کمونیستهای وفادار نشان می داد و از پلکان حزب کمونیست بالا آمده بود در سال 1991 ، درسالروز انقلاب بلشویکی ، حزب کمونیست را که خود زمانی رئیس یک شعبه ان بود پس از 74 سال حاکمیت غیر قانونی اعلام کرد! و نزدیک به دوماه بعد هم با دومقام دیگر ، اتحاد شوروی را بدون توسل به رفراندم و یا رای پارلمان منحل کرد و....
به سبب کمبود شدید روزنامه نگار واقعی و تاریخنگار مستقل ( غیر وابسته به یک دولت ) که جهان از اوایل قرن 20 از ان رنج می برد هنوز تحقیق بی طرفانه در باره انحلال شوروی و راههایی که به این انحلال ختم شد صورت نگرفته است . کشف حقایق در ادوار تاریخی سابق به مراتب آسان تر از قرن 20 و ادامه ان بوده است.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

یک روز درخشان در تاریخ ایرانیان؛ روزی که ایران باردیگر ابر قدرت جهان شد
هفتم نوامبرسال 260 میلادی در شهر تیسفون (مدائن ــ 36 کیلومتری جنوب بغداد امروز) شاپور یکم، رئیس وقت کشور ایران از دودمان ساسانی، در مراسمی در برابر والرین (پوبلیوس لیسینیوس والریانوس) امپراتور روم و ژنرالهایش که بر دست و پایشان زنجیر بود؛ ایران را تنها ابر قدرت جهان اعلام کرد. والرین و ژنرالهایش درجنگ به اسارت ایران در آمده بودند و این روز نه تنها یکی از روزهای درخشان تاریخ میهن گرامی ما، بلکه همه مشرق زمین است.

برای این که ایرانیان این پیروزی خود را فراموش نکنند و جهانیان برای همیشه عظمت ایران را در نظر داشته باشند و مشرق زمینی ها خود را مدیون توان ارتش ایران بدانند، به خواست شاپور یکم منظره به زانو نشستن والرین مغرور در برابرش را در چند نقطه در ایران بر سنگ تصویر کردند که تا ابد باقی بماند، و مانده است.
در پی مراسم هفتم نوامبر، شاپور یکم هزاران اسیر رومی را به خوزستان فرستاد تا در ساخت سد شادروان و پل شوشتر بکار گمارده شوند.
شرح این پیروزی نظامی درخشان ایرانیان را «مارسلیوس» که خود ناظر صحنه های آن بوده برنگاشته است. به نوشته ادوارد گیبون، این شکست شیرازه امپراتوری روم را از هم گسیخت و آغاز پایان این امپراتوری و تجزیه آن قرارگرفت.
شاپور یکم قبلا نیز «گردیانوس سوم» امپراتور روم را که به ایران لشکر کشیده بود در جنگ سال 246 میلادی شکست داده بود. این شکست چنان بر افسران رومی گران آمده بود که در حال عقب نشینی بر سر «گردیانوس سوم» ریختند و اورا کشتند و فیلیپ را بر جای او نشاندند که فیلیپ با پرداخت پانصد هزار سکه طلا به ایران، موافقت شاپور را به ترک مخاصمه جلب کرد و نیروهای رومی را به اروپا باز گردانید. گردیانوس به منظور جبران شکست نیروهای رومی از اردشیر پاپکان (پدر شاپور یکم) در جنگ سال 238 میلادی با شاپور که بر جای پدر نشسته بود وارد جنگ شده بود. سنای روم اصرار به خفه کردن ناسیونالیسم ایرانی که بار دیگر با بپاخیزی اردشیر ساسانی ظاهر شده بود در نطفه داشت که موفق نشد و این ناسیونالیسم تا اواخر دوران ساسانیان دوام داشت.
فیلیپ نیز پس از بازگشت به «رم» به خاطر تحقیر امپراتوری و دادن باج به شاپور ترور شد و سنای روم والرین را به امپراتوری انتخاب و مامور جنگ با ایران و گرفتن انتقام شکستهای گذشته کرد که در جنگ سال 260 خود او هم به اسارت ارتش ایران درآمد و با ژنرالهایش به تیسفون منتقل شد.
مورخان تاریخ قرون قدیم متفق القول نوشته اند که «ناسیونالیسم ایرانی» جنگهای دوران ساسانیان را برنده شد، و هنر بزرگ شاهان ساسانی این بود که نگذارند «ناسیونالیسم ایرانی و نیروی خیره کننده آن» ضعیف شود.


والرین در برابر شاپور یکم به زانو درآمده و التماس می کند

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 



تزار نیکلای دوم با زن و فرزندانش


  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
تگ ها : عکس

 

 


27 اکتبر سال 1944، در آخرین روز نبرد دریایی خلیج «لی تی» در فیلیپین، یک خلبان ژاپنی دیگر هواپیمای پر از مواد منفجره خود را بر یک ناوآمریکایی کوبید و آن را غرق کرد. این دومین حمله هوایی انتحاری بشمار می رود.
این عمل که تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت به «کامیکاز» به معنای باد آسمانی، بادی که خدا آن را مامور کرده باشد شهرت یافته است. هفت قرن پیش از آن چنین بادی کشتی های حامل مغولها را که قصد تصرف ژاپن داشتند غرق کرده بود و به این وسیله ژاپن از هجوم مغولها در امان ماند. ژاپنی حمله انتحاری خلبانان خودرا به نام همان باد «کامیکاز» گذاردند.


  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

 

27اکتبر سال 1505 ایوان سوم، مردی که باطرد مغولها، کشور روسیه را ایجاد کرد درگذشت. وی حکمران مسکو بود که با شکست دادن مغولها و تصرف مناطق دیگر، روسیه را تاسیس کرد و جانشین او - ایوان چهارم - خود را «تزار» روسیه خواند و دو قرن بعد، پتر اول روسیه را یک امپراتوری و خودرا تزار همه آن نامید. روسیه بمانند سایر مناطقی که در مسیر مهاجرت اقوام مهاجم شرق خود قرار داشته اند اختلاط نژاد یافته و گرفتار مشکلات ناشی از آن بوده است. این مشکلات به حدی ریشه گرفته اند که سوسیالیسم و آموزشهای ویژه آن - گرچه سطجی - نتوانست تغییری در آن دشواریها ایجاد کند و فرهنگ و روانشناسی همان را هماهنگ سازد. این شکست ثابت کرد که تنها با شعار نمی توان نسلی متفاوت از گذشته ب به بار آورد.
چندی پس از انقلاب اکتبر 1917، دولت حزب کمونیست امپراتوری روسیه را بر پایه ملیتهایش به صورت اتحادیه ای از کشورها در آورد که ده سال مانده به پایان قرن 20 این اتحادیه منحل و سران هر کدام از اعضای آن اعلام استقلال کردند.
بسیاری از روسها این انحلال را که بدون رفراندم و استعلام نظر مردم انجام شده است قانونی نمی دانند و بر همین پایه دومای روسیه با تصویب طرحی این فروپاشی را غیر قانونی خواند ولی یلتسین رئیس جمهوری وقت که خود از منحل کنندگان اتحاد شوروی بود مصوبه "دوما" را امضا نکرد و موجود است.


  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

27 اکتبر سال 1912، نیروهای عثمانی در هر سه جبهه ــ صربستان، بلغارستان و یونان ـ دست به عقب نشینی زدند. این جنگ که به جنگ اول بالکان معروف شده است سه ماه بیشتر طول نکشید، و در ماه دسامبر همین سال با عقد یک پیمان ترک مخاصمه پایان گرفت و نقشه منطقه تغییر یافت. اتحادیه بالکان مرکب از صربستان، مونته نگرو، بلغارستان و یونان که قبلا همگی از مستملکات عثمانی بودند ازسلطان عثمانی خواسته بودند که به سلطه خود بر مقدونیه پایان دهد که دولت عثمانی این درخواست را رد کرده بود و با این عمل، جنگ اول بالکان که در آن روسیه از اتحادیه بالکان حمایت می کرد در اکتبر 1912 آغاز شده بود. علت شکست ارتش عثمانی، گستردگی جبهه بود که فرماندهی عثمانی مجبور به تقسیم نیروهای خود و اعزام هر دسته به یک جبهه شده بود. دو رویداد دیگر باعث تضعیف روحیه سربازان عثمانی شد یکی اعدام افسرانی که عقب نشینی می کردند به دستور «ناظم پاشا» وزیر ارتش عثمانی، و دیگری اعلام استقلال آلبانی در اثنای این جنگ بود. عثمانی ها به دلیل مسلمان بودن آلبانیایی ها انتظار جدا شدن آلبانی را مخصوصا در آن زمان نداشتند. در پایان این جنگ که به شکست عثمانی انجامید و متصرفات آن در اروپا به کمترین مقدار رسید، افسران جوان ارتش عثمانی (ترکیه امروز) بر ضد سلطان وقت دست به کودتا زدند و وی و وزیرانش را متهم به بی عرضگی، خود محوری، سوء نیت و فساد کردند و برکنار ساختند و ....   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

27اکتبر سال 398 پیش از میلاد «کونون» ادمیرال مشهور آتنی با شماری از افسران دریایی آتن که به ایران پناهنده شده بودند به استخدام نیروی دریایی ایران درآمدند و به تصمیم اردشیر دوم شاه وقت از دودمان هخامنشی دراختیار «فرنه باز» ژنرال معروف ایران و فرمانده نیروهای مستقر در غرب و شمال غربی شامل مصر، قبرس، فنیقیه و آناتولی قرار گرفتند و به نوسازی ناوگان ایران در اژه و مدیترانه کمک بسیار کردند. ژنرال «فرنه باز» باکمک این ناوگان نوسازی شده اسپارت را در «سنیدوس» شکست داد و سپس چند شهر را در منطقه «لاکونی» در جنوب غربی شبه جزیره بالکان (نه چندان دور از شبه جزیره ایتالیا) تصرف کرد و به تاخت و تاز اسپارت که با کمک ایران بر آتن فائق آمده بود در مدیترانه و منطقه اژه پایان داد. طبق قرار محرمانه قبلی میان ایران و اسپارت، بنا نبود که اسپارتی ها پس از پیروزی بر آتن دست به تصرف «کشور ــ شهر» های یونانی بزنند و قلدری کنند. پس از شکست اسپارت از «فرنه باز»، ایران موفق شد پس از نزدیک به یک قرن استراتژی خود در جهان هلنیک (یونانی زبانها) را به اجرا در آورد و آن، ایجاد موازنه قدرت میان «کشور ــ شهر» های یونانی و جدا نگهداشتن آنها از هم و جلوگیری از تشکیل یک اتحادیه «دلوس» دیگر و نیز قطع تحریکات ضد ایرانی یونانیان در مصر و قبرس بود. در اجرای این سیاست، دولت وقت ایران کمک مالی در اختیار پاره ای از این «کشور ـ شهر» ها از جمله آتن قرار داد تا خرابیهای ناشی از جنگ طولانی«پلوپونز» را مرمت کنند و به اقتصاد خود سر و سامان دهند. «فرنه باز» درعین حال از تامین آرامش در منطقه زیر فرمان خود غافل نبود و در سال 391 پیش از میلاد یک شورش ضد ایران در قبرس را سرکوب و سال بعد نیروی اضافی به کمک دو ژنرال ایرانی فرستاد که مامور فرو نشاندن فتنه در ساتراپی مصر شده بودند. «فرنه باز» در عین حال داماد اردشیر دوم شاه وقت بود.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

26 سپتامبر سال 1614، به تقلید از سایر کشورهای استعماری اروپا که چشم به تملک و غارت ثروت سرزمین های دوردست دوخته بودند، دانمارک هم «کمپانی هند شرقی!» خود را تاسیس کرد. مخترع این نیرنگ انگلیسی ها بودند. دولتهای اروپایی در آغاز کار استعمارگری، به بهانه تجارت و یا کشف مناطق (ناشناخته از نظر آنان!) وارد سرزمین های دیگر می شدند و جا خوش می کردند. آسیایی ها به ویژه کشورهای پرجمعیت آن به تصاحب استرالیا و برخی جزایر توسط انگلیسی ها که با انهدام بومیان صورت گرفت و هیچ منطق و ضابطه طبیعی آن را در «عصر دلیل» نمی پذیرد همچنان اعتراض دارند که این اعتراض به مثابه آتشی است در زیر خاکستر، و همین واخواهی نسبت به کانادا و ... مشاهده می شود. نزدیک به چهار قرن است که پاره ای از اندیشمندان نظر داده اند که مهاجرنشینان اروپایی در قاره های دوردست «بین المللی» شوند و تنها به یک دسته تعلق نداشته باشند. جمعیت کره زمین حدود 7 میلیارد و تقریبا دو برابر ظرفیت منابع آن است و مهاجرنشینان وسیع و کم جمعیت نباید به صورتی که با زور تملک شده اند اداره شوند، و این مناطق نظام تازه ای را اقتضا می کند. و کره شمالی آخر از همه ... جمهوری دمکراتیک خلق کره 25 سپتامبر 2002 با اختصاص دادن منطقه شهر سونویجو Sinuiju واقع در مرز چین به یک مرکز جهانی صنعت، بازرگانی و بانک به مدت پنجاه سال و به مدیریت یک سرمایه دار چینی، تصمیم گرفته بود به آزمایش نوعی کاپیتالیسم دست بزند که چین آن را از سه دهه پیش تجربه کرده است. به گزارش رسانه ها!،این منطقه مجاز به انشاء قوانین و ضوابط خود و ایجاد یک سازمان قضایی خاص خواهد بود و گذرنامه هایش را خودش صادر می کند و ورود به آنجا نیاز به کسب روادید ندارد و دولت کره در امور آن مداخله نخواهد داشت و در درجه اول به روی چین، ژاپن و کره جنوبی و پس از آنها سایر کشورها باز خواهد بود. گزارش دیگری در زمینه اجرای این تصمیم انتشار نیافته است. تنها خبر این بوده است که سرمایه گذارچینی که قرار بود این مرکز را اداره کند به اتهام فساد مالی در چین زندانی شده است. ژاک شیراک: پس از ایجاد سازمان ملل قرار بود که نظام گروهی «کلید حل مسائل» و اداره امور جهانی باشد در پی انتشار نطق مورخ 23 سپتامبر 2003 ژاک شیراک رئیس جمهور ملی گرای وقت فرانسه در مجمع عمومی سازمان ملل، بسیاری از رسانه ها و تحلیلگران آمریکایی از جمله توماس فریدمن نوشته بودند که باید روشن شود که فرانسه دوست آمریکاست و یا دشمن آن. شیراک در نطق خود که با کف زدن های حاضران در جلسه استقبال شد صریحا گفت: سازمان ملل بدترین مرحله عمر خود را می گذراند. به یک کشور عضو این سازمان بدون تصویب شورای امنیت تعرض نظامی شده است که نقض منشور سازمان است. پس از ایجاد سازمان ملل قرار بود که نظام گروهی «کلید حل مسائل» و اداره امور جهانی باشد تا هر اقدامی مشروعیت داشته باشد. اینک هم (که در مورد عراق، جهان در برابر کاری انجام شده قرار گرفته) در هرگونه بازسازی و انتقال قدرت در عراق، این مراحل باید در چارچوب سازمان ملل انجام شود تا قانونی و مشروع باشند و اگر با تصویب سازمان ملل، قرار باشد نیروهایی به عراق فرستاده شوند این نیروها باید تحت فرماندهی افسران دولت متبوع خود باشند و .... در برابر، رسانه های فرانسه هم از اظهارات 25 سپتامبر 2003 کولن پاول وزیر امور خارجه وقت آمریکا که در اجتماع دبیران میزها و مقاله نگاران نیویورک تایمز بیان شده بود انتقاد کرده بودند. پاول گفته بود به عراقی هایی که تحت نظر مدیریت امریکائی در عراق اشغالشده فعالیت دارند شش ماه مهلت داده شده است تا یک قانون اساسی برای عراق بنویسند و نوع حکومت را که پارلمانی و یا صورت دیگر باشد تعیین کنند و سپس اختیارات انتقال یابد. مقاله نگاران فرانسوی نوشته بودند که قانون اساسی را یک مجلس موسسان باید بنویسد، نه منصوبان قدرت اشغالگر .... در این میان، 9 تن از متقاضیان نامزدی احراز مقام ریاست جمهوری امریکا از حزب دمکرات در انتخابات نوامبر 2004 در مناظره خود در 25 سپتامبر 2003 در نیویورک سیاست های جورج بوش را به باد انتقاد گرفته و گفته بودند که او خود ش تصمیم به لشکر کشی به عراق گرفت و پس از ارائه اسناد (که بعدا معلوم شد درست نبودند) و قبولاندن این تصمیم خود به کنگره 129 هزار نظامی به این کشور فرستاد ولی حالا در مجمع عمومی سازمان ملل برای جلب کمک استدعا و التماس می کند و به کسی هم اعتنا ندارد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

در تاریخ طولانی یمن، که «پتولمی Ptolemy » جغرافیدان قرون قدیم، مردم آن را عرب های شاد و خوشبخت (به دلیل بارندگی و داشتن آب) خوانده است؛ 26 سپتامبر یادآور دو رویداد است: ساتراپی ایران شدن یمن در 26 سپتامبر سال 597 میلادی و جمهوری اعلام شدن آن (یمن شمالی، صنعا) در 26 سپتامبر سال 1962 (پس از کودتای ناصریست ها بر ضد محمد البدر، امام زیدیه آن). یمن از سال 570 میلادی که سپاه اعزامی ایران به فرماندهی اسپهبد وهرز (به دستور خسرو انوشیروان) حبشی ها را از آنجا بیرون رانده بود تحت الحمایه ایران بود و «سیف ذی یزن» با حمایت و اتکاء به نظامیان ایران بر آنجا حکومت می کرد. پس از درگذشت سیف، خسرو پرویز شاه وقت ایران از این قضیه استفاده کرد و 26 سپتامبر سال 597 میلادی یمن را یک ساتراپی (استان) ایران اعلام کرد و یمن تا سال 630 میلادی در این وضعیت باقی بود. در این سال و در جریان گسترش اسلام در جزیرة العرب، «باذان» فرماندار ایران در یمن (عربستان جنوبی) مسلمان شد و قیمومت ایران بر آن سرزمین پایان یافت و پس از آن، یمن تا قرنها به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد. یمن در نیمه دوم قرن بیستم (کودتای ناصریست ها در شمال و رها شدن جنوب از استعمار انگلستان) به صورت دو جمهوری درآمد (صنعا و عدن) که از 22 ماه مه 1990 وحدت خود را به پایتختی صنعا بازیافت.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

 

 

تصویری از مجسمه بهرام گور26 سپتامبر سال 422 میلادی عهدنامه صلح ایران و روم که به جنگ دو ساله دو ابر قدرت پایان داد و چند هفته پیش از این به امضاء رسیده بود مبادله شد. در تاریخ عمومی (جهان)، از این جنگ دو ساله به عنوان «جنگ مذهبی ایران و روم» نام برده شده است، زیرا که پیش از امضای معاهده صلح، پیروان آیین زرتشت (دین رسمی ایرانیان تا سده هفتم میلادی) در قلمرو روم، و مسیحیان در قلمرو ایران از آزادی مذهب برخوردار نبودند.
برنده جنگ دو ساله که در آن بهرام پنجم (بهرام گور) مستقیما فرماندهی یگانهای ایران را بر عهده داشت، ایرانیان بودند و امتیاز دیگری را که از رومیان خواستند و به آن نائل شدند این بود که امپراتور روم ضمن معاهده صلح متعهد شد که در امور ارمنستان مداخله نداشته باشد.



  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

مجسمه آزادی یا تندیس آزادی که نام اصلی آن «آزادی روشنگر جهان» است (به انگلیسی: Liberty Enlightening the World - به فرانسه: La liberté éclairant le monde)، مجسمه بزرگی است که در سال ۱۸۸۶ (میلادی) توسط فرانسه به ایالات متحده آمریکا هدیه داده شده‌است.

این مجسمه در جزیره آزادی در بندر نیویورک نصب شده و به صورت نمادی برای خوش‌آمد گویی به مسافرانی که راه دریا به نیویورک می‌آیند درآمده‌است. این مجسمه که با رویه‌ای از مس پوشش یافته، در سال ۱۸۸۶ به مناسبت یکصدمین سال استقلال امریکا از بریتانیا و به عنوان نمادی از دوستی فرانسه و آمریکا به این کشور اهدا شده‌است.

این مجسمه در جزیره آزادی در بندر نیویورک نصب شده و به صورت نمادی برای خوش‌آمد گویی به مسافرانی که راه دریا به نیویورک می‌آیند درآمده‌است. این مجسمه که با رویه‌ای از مس پوشش یافته، در سال ۱۸۸۶ به مناسبت یکصدمین سال استقلال امریکا از بریتانیا و به عنوان نمادی از دوستی فرانسه و آمریکا به این کشور اهدا شده‌است.

طرح مجسمه را فردریک بارتولدی مجسمه‌ساز فرانسوی، و سازه درونی آن را الکساندر ایفل، مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی کرده‌اند. اوژن ویوله لودوک نوع مسی را که برای پوشش مجسمه بکار رفته انتخاب کرده‌است.

مجسمه به شکل شخصیت زنی است ایستاده در حال گام برداشتن، که دور سرش را هفت اشعه نورانی فراگرفته‌است. او با دست چپ خود یک لوح سنگی را نگه داشته و با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشته‌است. روی لوح سنگی با شماره‌های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ (میلادی) و تاریخ استقلال آمریکا است.

امروزه مجسمه آزادی یکی از نمادهای مشهور کشور آمریکا است. قبل از همگانی شدن سفرهای هوایی، مجسمه آزادی اولین نشانی از آمریکا بود که مسافران کشتی‌ها هنگام نزدیک شدن به سواحل آمریکا مشاهده می‌کردند.

از نظر شمایل ظاهری، طراحی این مجسمه به مجسمه باستانی غول رودس و مجسمه کارلو بوروموئه کشیش ایتالیایی شباهتهایی دارد. این مکان یک میراث جهانی یونسکو در آمریکا میباشد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

جنگ جهانی دوم به بزرگترین و مهمترین جنگ تمام تاریخ دنیا گفته می شود که به طور رسمی از سال 1939 تا 1945 بود . در این جنگ حدود 50 تا 60 میلیون نفر کشته شدند جنگی که 4 قاره جهان (اروپا ، آسیا ، آفریقا و آمریکا) به طور مستقیم در آن حضور داشتند . آتش جنگ جهانی دوم رسما در روز 3 سپتامبر 1939 با اعلان جنگ کشورهای انگلستان و فرانسه به آلمان آغاز گردید . این اعلان جنگ با بهانه حمله آلمان نازی به لهستان اعلام گردید پس از جنگ جهانی اول و شکست آلمان از متفقین ، قرارداد ورسای که توسط متفقین (انگلستان ، ایالات متحده آمریکا ، فرانسه) طراحی شده بود بر کشور آلمان تحمیل گردید . این قرار داد کشور آلمان را تکه تکه کرد و هر قسمت آن را به یکی از کشورهای همسایه آلمان واگذار کرد که در مجموع بیش از 25000مایل مربع از خاک آلمان همراه با جمعیت بیش از هفت میلیون آلمانی از آلمان جدا شد.و منطقه غرب رود راین نیز به عنوان بلاتکلیف تحت اشغال ارتش فرانسه در آمد. آلمان تنها اجازه داشتن ارتشی 100 هزار نفری را داشت و محدود شد و از تمام تجهیزاتش محروم گردید از جمله نیروی هوایی و دریایی . همچنین آلمان به عنوان تنها مقصر و آغاز کننده جنگ شناخته شد و ناچار شد میلیاردها دلار به عنوان غرامت به متفقتن بپردازد . نتیجه قرارداد ورسای ، گرسنگی و تحقیر برای مردم آلمان بود . مهمترین علت حمله آلمان به کشور لهستان ،نجات میلیون ها آلمانی که تحت فشار و آزار دولت لهستان قرار داشتن و باز پس گیری اراضی آلمان از جمله بندر دانتزیگ و ایالت پروس باختری و پخش عظیمی از سیلسیا(silesia) که توسط لهستان اشغال شد بود که باعث جدایی منطقه پروس خاوری از سرزمین اصلی آلمان شده بود به طوری که اگر شخصی آلمانی در کشور آلمان قصد مهاجرت به ایالت پروس شرقی آلمان را داشت باید از طریق دریا و با کشتی انجام می گردید.از سوی دیگر این حمله بخاطر پاسخ گویی به تحرکات مرزی و بیش از صد حمله که توسط لهستان صورت گرفته بود انجام شد. بندر دانتزیگ آلمان قبل از شروع جنگ با اعلان جنگ کشورهای انگلستان و فرانسه به آلمان ، همسایه های آلمان با تهدیدها و تحریکهای بریتانیا سیاستهای بر ضد آلمان را در پیش گرفتند طوری که پیشوای آلمان نازی آدولف هیتلر دستور حمله به آنها را صادر کرد و آلمان در عرض چند هفته کشورهای هلند ، بلژیک ، دانمارک و نروژ را در نبردهایی برق آسا شکست داد و تسخیر نمود و آنها را ضمیمه رایش سوم کرد . و چندی پس از آن هم ارتش پر ادعای فرانسه را آن هم در حدود یک ماه شکست داد . با شروع جنگ با اینکه کشورهای آلمان نازی و ایالات متحده آمریکا اعلان جنگی نسبت به هم نداشته و دشمن یکدیگر محسوب نمی شدند با این وجود ایالات متحده تماما در پشت جبهه اعزام فراوان کمک و تجهیزات و نیرو به کشورهای انگلستان و فرانسه داشت . آدولف هیتلر با اطلاع کامل از این قضیه و اینکه آمریکا کاملا با آنهاست و متحد آنها به شمار می آید ، پس از حمله بزرگ نیروهای ژاپنی به بندر پرل هاربور آمریکا ، این کمکهای آمریکا به متفقین و ایستادگی آنها در مقابل آلمانها را رسمیت بخشید و به دولت ایالات متحده اعلان جنگ داد . وزارت اطلاعات آلمان اخباری را به دست به آدولف هیتلر رسانید مبنی بر اینکه کشور اتحاد جماهیر شوروی در پی آماده کردن نیروهای خود در غرب این کشور حاشیه مرزهای شرقی آلمان خبر دادند که نکته موثق آن انتقال تمامی کارخانجات و صنایع شوروی از غرب این کشور به شرق آنجا است و خود را برای نبرد با آلمان از پیش آماده می کردند. آدولف هیتلر در این جنگ میان اتحاد جماهیر شوروی و آلمان نازی پیش دستی کرده و به شوروی با نام عملیات بارباروسا اعلان جنگ کردند . حملات برق آسای آلمانها در صبح روز یکشنبه 22 ژوئن 1941 آغاز شد و با سرعت بی نظیری پیشروی می کردند و کشورهای اتحاد شوروی را یکی پس از دیگری تسخیر می کردند و لشگرهای روسی یکی پشت دیگری یا تسلیم می گشتند و یا نابود . این پیشروی ها به گونه ای بود که روزنامه آمریکایی نیویورک پست نوشت:«باید معجزه‌ای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.» همزمان با این حملات و پیشروی ها ارتش آلمان با مشاهده تسخیر نواحی آفریقا توسط نیروهای انگلیسی به شمال آفریقا هم لشگرشی خود را آغاز کرد که در آنجا پیروز و بی رقیب میدان آفریقا کسی نبود جز فیلدمارشال اروین رومل که به خاطر پیروزهای شگفت انگیزش به روباه صحرا ملقب گشت . در روسیه نیروهای آلمانی مسکو را به محاصره کامل در آورده بودند که در همان شرایط سرمای بی سابقه ای که دمای آن گاه به 50 درجه زیر صفر می رسید به وقوع آمد و به شدت برای نیروهای آلمان مشکل به وجود آمد و نیروهای آلمانی را با مقاوت روسها برای اولین بار مجبور به عقب نشینی گرداند .پس از آن نبرد بزرگ استالینگراد به وقوع پیوست که یکی از سخت ترین نبردهای دنیا نام گرفت که تماما نبردهای نفر به نفر داخل خیابانها و خانه های استالینگراد انجام می گرفت . ارتش ششم آلمان در استالینگراد برای ماهها به محاصره نیروهای روسی در آمده بود و امکان هیچ کمکی به آن نبود و پس از چندین ماه مقاوت آنها سرانجام تسلیم نیروهای شوروی شدند و راه شوروی به سوی غرب اروپا و آلمان باز شد . در آفریقا هم نیروهای آلمانی در مقابل نیروهای انگلیسی و آمریکایی و فرانسوی دچار شکستهایی شدند و از آنجا به عقب نشستند . با این دو شکست بزرگ ورق جنگ جهانی به کلی برگشت و از آن پس صاحب غالب پیروزی ها متفقین بودند و قوای دول محور در حال عقب نشینی . سرانجام نیروهای متفقین شامل کشورهای انگلیس ، آمریکا و کانادا در 6 ژوئن 1944 در سواحل نرماندی فرانسه عملیاتی با نام DD را با هدف آزاد کردن غرب اروپا آغاز کردند و فرانسه را و پس از آن کشورهای بلژیک و هلند را آزاد کردند و نیروهای شوروی هم بیکار نبوده و پس از تسخیر کشورهای اوکراین و یوگوسلاوی و لهستان ، پیشروی های خود را در آلمان آغاز کرده و از شرق و متفقین از غرب در آلمان پیشروی کرده و برلین به محاصره کامل نیروهای شوروی در آمد و سر انجام در روز 30 آوریل 1945 آدولف هیتلر با دیدن اینکه دیگر هیچ نیرویی برای دفاع وجود ندارد اقدام به خودکشی کرد و در روز 8 می همان سال آلمان رسما تسلیم نیروهای متفقین گشت و جنگ جهانی دوم در اروپا خاتمه یافت . ولی این پایان جنگ جهانی دوم نبود و نیروهای ژاپنی هنوز سرسختانه در مقابل نیروهای آمریکا ، چین ، کره مقاومت می کرد که آن هم سرانجام با بمباران اتمی آمریکا در شهرهای ناکازاکی و هیروشیمای ژاپن در روز 6 آگوست 1945 ، ژاپن نیز تسلیم گشت و به این ترتیب جنگ جهانی دوم پس از 6 سال نبردهای خونین و کشته شدن بیش از 60 میلیون نفر خاتمه یافت .   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

بدون اینکه از بینی یک سرباز انگلیسی خونی بیاید بزرگترین امپراطوری اسلامی و رقیب خودمان را از بین بردیم. (با استفاده از شورش اعراب جنوب عثمانی _ منطقه عربستان _ و مسلح کردن آنها و تفرقه بین مسلمین و وعده حکومت به سران برخی قبایل باعث فروپاشی عثمانی شدند.) - اول اینکه این ساکسونهای به ظاهر مودب ولی مکار و فتنه گر ، از قدیم الایام با روس ها مشکل داشتند. همانگونه که توسط آقای ارنستو در بالا اشاره شده ، چطور است که با توجه به پیمان ورسای آلمانها حق داشتن نیروی نظامی و تجهیزات و ...... را ندارند.اما وقتی در حال تجهیز و سازماندهی و اموزش هستند کسی با آنها کاری ندارد. اگر اشتباه نکنم آلمان زمان شروع جنگ فقط یک میلیون نیروی آموزش دیده اس اس داشت با هزاران هواپیما و هزاران تانک و کشتی جنگی و زیر دریایی... ( و کلی طرح بابت ساخت سایر تجهیزات که همه کارایی داشتند چون تا همین الان نیز از آن طرح های به سرقت رفته استفاده میشود - موشکها، هواپیماهاو .....) - اما انگلیسیها این بار نتوانستند رقیب دیرین خود را توسط دیگران (آلمانها)از بین ببرند. بدون اینکه خوشان آسیب ببینند. روس ها قدرتر از این حرفها بودند و اوضاع به واسطه وسعت یافتن سریع منطقه درگیری در جنگ جهانی دوم و ورود پارامترهای زیاد دیگر طور دیگری رقم خورد. - حتی انگلیسیها بعد از جنگ جهانی دوم بلافاصله رقیبی جدید و همتراز برای روسها تراشیدند به نام آمریکا. صرفنظر از این که حتی در جنگ ناپلئون با روسها نیز رد پای این ساکسونها را می توان یافت و در همه جا ....... اینها گویی نماینده ابلیس در زمینند. حال اینکه عده ای یهودی از این قضیه سو استفاده کرده اند گمان نمیکنم محملی بر طراحی یهودیان بابت جنگ جهانی دوم باشد. اینقدر هم این یهودیها را بزرگشان نکنید .( حداقل نقششان را در آن دوره) ولی اینکه مردم آلمان از آنها به ستوه آمده بودند، درست است ................................ علت را باید در انگلیسیها جست و جو کرد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

پایان جنگ کنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا اول دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس‌ توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود. جنگ در اروپا پس از تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت. اشتباهات جنگی هیتلر بزرگ‌ترین اشتباهات هیتلر که منجر به تغییر سرنوشت جنگ شد: • توقف ۴۸ ساعته دونکرک • حمله به روسیه • حمله به یوگسلاوی • فرسایش نیروهای آلمان بطور هم‌زمان در چند جبهه   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

کشتن ۶ میلیون یهودی در اردوگاههای مرگ ، مرگ مردم در لنینگراد تحت محاصره، کشتار هزاران نفر در رم، کشتارهای دسته جمعی در پاریس، یا کشتار مردم شهر درسدن آلمان بر اثر بمباران وحشیانه‌ی متفقین...؟ بمباران شهر درسدن از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ (۲ماه قبل از پایان جنگ) در حالی که پیروزی متفقین قطعی می‌نمود، برای کمک به پیشرفت سریع‌تر نیروهای شوروی که از شرق به سوی آلمان درحال پیشروی بودند، بمب‌افکن‌های سنگین نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ایالات متحده بیش از ۳۹۰۰ تُن بمب متعارف و آتشزا بر روی شهر درسدن فرو ریختند. شدت آتش‌سوزی به حدی بود که آسفالت خیابانها نیز ذوب شد. آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان در دسترس نیست، اما قطعا ده‌ها هزار نفر در طی ۳ روز بمباران جان خود را از دست دادند. فاجعه درسدن یکی از بدترین فاجعه جنگ دوم جهانی در اروپا دانست. تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳‌/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱‌/۷ میلیون آن (تخمینی) مردم بیگناهی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱‌/۳ میلیون تن بمب بر سر ۱۳۱ شهر آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود. پی آمد جنگ پیروزی ارتش سرخ بر نازیسم و ارتش هیتلری تنها یک پیروزی برای مردم شوروی نبود، آثار آن در کشورهای غرب اروپا هم با نفوذ احزاب کمونیست در میان مردم پدیدار شد در سال ۱۹۴۶ نزدیک به ۲۸ ٪ به حزب کمونیست فرانسه رأی دادند. حزب کمونیست حتی در بلژیک در سال ۱۹۴۴ دوازده هزار عضو داشت و تعداد آنان یک سال بعد به ۱۰۳ هزار نفر افزایش یافت و از همین جا بود که طبقه‌ی کارگر کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، بلژیک و غیره توانستند دستاوردهای اجتماعی بسیاری را مطالبه کرده و به چنگ آورند. چند سال پس از پیروزی ارتش سرخ بر آلمان هیتلری جنبش‌های رهایی‌بخش ملی شکل گرفتند و یکی پس از دیگر بر استعمارگران پیروز شدند. نویسنده آمریکا یی ارنست همینگوی پس از پیروزی شوروی بر آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم نوشت: «هر انسانی که آزادی را دوست دارد بیش از طول عمرش به ارتش سرخ و شوروی سپاسگزاری بدهکار است.» البته جنایت آمریکائیهارا نیز در دو شهر ناکازاکی و هیروشیما که بیش از ۲۰۰۰۰۰ نفر را در چند ثاینه نابود کردند نباید به سادگی فراموش کرد   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

سیاه: مناطق محور به انضمام ویشی فرانسه - سرخ: اتحاد شوروی و هم‌پیمانان - آبی: متفقین غربی - طوسی: کشورهای بی‌طرف نتیجه‌ی سیاست تجاوزگرانه آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد زندگی ۲۷ میلیون از مردم شوروی را بلعید[1]، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‌های آلمان و به ویژه در اتاق‌های گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در پی اشغالگری ارتش هیتلری کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. نتیجه‌ی سیاست جنگی آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد ۵۰ میلیون کشته در دنیا و تقسیم مجدد جهان بود.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

در قطعنامه‌ای که روز ۱۹ دسامبر ۱۹۲۷ در پانزدهمین کنگره‌ی حزب کمونیست شوروی تصویب شد، آمده‌است:«باید احتمال حمله‌ی نظامی به شوروی را در نظر گرفت.» این تنها یک مصوبه‌ی بی‌سرانجام برای کتاب‌های تاریخ نبود و دولت شوروی برای آن یک برنامه‌ریزی دقیق کرد به طوری که ۱۵۲۳ کارخانه که سال ۱۹۴۱ با تهدید آلمان هیتلری روبه‌رو بودند به شرق کوه‌های اورال منتقل گشتند. استالین در سال ۱۹۳۷ تصمیم گرفت تا صفوف حزب را پاکسازی و تصفیه کنند. گوبلز در سال ۱۹۴۳ گفت:«ما گمان می‌کردیم که استالین با این کار ارتش سرخ را نابود می‌کند، اما عکس این قضیه اتفاق افتاد. بلشویسم قادر شده‌است تا تمام نیرویش را علیه دشمن خود به کار گیرد.» در ژوئن ۱۹۴۱ بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبهه‌ها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغالی هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزان‌ها یک میلیون نفر بود که در ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند. یک آمریکایی به نام اورل هاریمان در کتابی که سال ۱۹۷۵ به نام فرستاده ویژه منتشر نمود، نوشت:«استالین از روزولت اطلاعات بیش‌تری داشت،‌ از چرچیل واقع‌گراتر بود و از جنبه‌های مختلفی بهترین فرمانده جنگی بود.»   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر می‌برد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع چرخ صنایع خود را در جاده تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که درطول جنگ دوم جهانی در اروپا، مصرف سلاح‌های آمریکایی مانند هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک درجنگ باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد. دولت روزولت رئیس جمهور آمریکا که در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بود در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام قانون وام و اجاره (The Lend Lease Act) به تصویب رسانید. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز آلمان نازی، چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا با روزولت در عرشه کشتی «شاهزاده‌ی ولز» (Prince of Wales) ملاقات کرد و ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. چرچیل از ایجاد مزاحمت زیردریایی‌های آلمانی برای کشتی‌های تجاری آمریکا برای تشویق آمریکا به پیوستن به متفقین استفاده زیادی کرد. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ برای انتقال کمک‌های بریتانیا و آمریکا به شوروی، خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد، و سیل کمک‌های تسلیحاتی از مسیر بندرعباس - تهران - بندر انزلی به سوی اتحاد شوروی سرازیر شد. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل یورش خارجی مقاومت کند منحل شد و خود شاه توسط بریتانیایی‌ها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیره‌ی موریس تبعید شد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوایی و خسارت دیدن سنگین نیروی دریایی آمریکا مستقر در این جزیره، باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ دهد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدوده‌ی اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

در آفریقا «ژنرال اروین رومل» که در فوریه ۱۹۴۱ که با ادوات زرهی ناکافی به شمال آفریقا فرستاده شده بود، در ابتدای پیاده شدن در آفریقا به پیروزی‌های حیرت انگیزی در مقابل بریتانیایی‌ها دست یافته بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ و اوایل سال ۱۹۴۲ که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین که کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله می‌شد. توقف آلمانی‌ها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، «ژنرال برنارد لاو مونتگومری» به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانی‌ها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمی‌توانستند از سد آتش توپخانه انگلیسی‌ها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به آفریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در ۲۳ اکتبر، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار آفریکا کورپس رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال آفریقا که ۹۱ هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشته‌های رومل که پس از مرگش چاپ شده‌است، این جمله به چشم می‌خورد: «از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهارت به هیچ دردی نمی‌خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی‌آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد».   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

جنگ جهانی دوم دراروپا: آبی: مناطق محور - سرخ: مناطق متفقین - سبز: شوروی قبل از ورود به جنگ آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. در پی این با اعلام جنگ کشورهای انگلیس، فرانسه و بلژیک به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز گشت. روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. پنج میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) به شوروی حمله‌ای برق‌آسا کردند. روز ۳ مارس همان سال هیتلر دستوری با این مضمون صادر کرده بود:«تمام شوراها باید نابود شوند، هر سرباز آلمانی که در این راه قوانین بین‌المللی جنگ را زیرپا بگذارد عفو و بخشوده می‌شود.» ارتش فرانسه در سال ۱۹۴۰ فقط ۲۸ روز در برابر ارتش هیتلری دوام ‌آورد و نابود گردید. پس از این شکست بود که روزنامه‌ی آمریکایی نیویورک پست در شماره ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نوشت:«باید معجزه‌ای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.» کمی بیش از یک ماه بعد، در ژوئیه، ارتش آلمان در مقابله با ارتش سرخ ۲۰۰ هزار کشته داد و این تعداد ۴ برابر کل کشته‌شدگان این ارتش در حملاتش در غرب بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بود. در سال ۱۹۴۲ نبرد استالینگراد ۳۳۰ هزار سرباز آلمانی را کنار زد، در سال ۱۹۴۳ ارتش هیتلری ۵۰۰ هزارنفر را در نبرد کورسک معروف به نبرد تانک‌ها از دست داد. نخبگان اس اس در این زمان به کلی نابود ‌شدند. ارتش سرخ موفق ‌گردید که ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهه‌های جنگ نابود نماید. سربازان آلمانی در نبرد استالینگراد در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین مرکب از ارتش‌های کشورهای انگلستان، کانادا و ایالات متحده آمریکا به اتفاق واحدهایی از ارتش فرانسه آزاد عملیات پیاده شدن در ساحل نرماندی(ساحل کانال مانش) را آغاز کردند. هدف این اردوکشی، آزاد کردن فرانسه و سپس اروپای غربی از چنگال هیتلر و سبک کردن بار جنگ از دوش ارتش روسیه شوروی بود تا روس‌ها بتوانند به سرعت آلمانی‌ها را از خاک خود برانند. در نتیجه از دو بخش شرقی و غربی اروپا هیتلر در محاصره قرار گرفت و برلین در ۸ مه ۱۹۴۵ پس از خودکشی هیتلر سقوط کرد.در پی مرگ هیتلر دریادار فون دونیتس که از سوی هیتلر پیشوای دولت نازی شده بود تسلیم بی قید و شرط را در برابر متفقین پذیرفت. هیتلر در پاریس اشغال شده و در مقابل برج ایفل   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

جنگ جهانی دوم از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان می‌باشد. آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کرده‌اند. دلایل آغاز جنگ جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آن‌ها، بحران اقتصادی و تورم، درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول. رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد. جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایه‌داری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایه‌داری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهٔ حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقه‌ی حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهم‌کوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجه‌ای بی‌سابقه رسید. اشتهای استعماری قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری و رقابت‌هایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند. دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (جولای ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته می‌شوند. پیش زمینه جنگ در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‌توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئله‌ی نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوق‌های نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازی‌ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت:«مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه‌است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

کشور تلفات کشته‌ها مجروحان روسیه ۶٫۶۵۰٫۰۰۰ ۱٫۷۰۰٫۰۰۰ ۴٫۹۵۰٫۰۰۰ آلمان ۵٫۹۸۹٫۷۵۸ ۱٫۷۷۳٫۷۰۰ ۴٫۲۱۶٫۰۵۸ فرانسه ۵٫۶۲۳٫۸۰۰ ۱٫۳۵۷٫۸۰۰ ۴٫۲۶۶٫۰۰۰ اتریش- مجارستان ۴٫۸۲۰٫۰۰۰ ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ ۳٫۶۲۰٫۰۰۰ امپراتوری بریتانیا* ۲٫۹۹۸٫۵۸۳ ۹۰۸٫۳۷۱ ۲٫۰۹۰٫۲۱۲ ایتالیا ۱٫۵۹۷٫۰۰۰ ۶۵۰٫۰۰۰ ۹۴۷٫۰۰۰ صربستان ۱٫۱۷۸٫۱۴۸ ۴۵۰٫۰۰۰ ۷۲۸٫۱۴۸ امپراتوری عثمانی ۷۲۵٫۰۰۰ ۳۲۵٫۰۰۰ ۴۰۰٫۰۰۰ رومانی ۴۵۵٫۷۰۶ ۳۳۵٫۷۰۶ ۱۲۰٫۰۰۰ ایالات متحده ۳۶۰٫۳۰۰ ۱۲۶٫۰۰۰ ۲۳۴٫۳۰۰ بلغارستان ۲۳۹٫۸۹۰ ۸۷٫۵۰۰ ۱۵۲٫۳۹۰۰۰ کانادا* ۲۳۹٫۶۰۵ ۶۶٫۶۵۵ ۱۷۲٫۹۵۰ استرالیا* ۲۱۸٫۵۰۱ ۵۹٫۳۳۰ ۱۵۹٫۱۷۱ مونته نگرو ۶۰٫۰۰۰ ۵۰٫۰۰۰ ۱۰٫۰۰۰ بلژیک ۵۸٫۴۰۲ ۱۳٫۷۱۶ ۴۴٫۶۸۶ یونان ۲۶٫۰۰۰ ۵٫۰۰۰ ۲۱٫۰۰۰ پرتغال ۲۰٫۹۷۳ ۷٫۲۲۲ ۱۳٫۷۵۱ ژاپن ۱٫۲۰۷ ۳۰۰ ۹۰۷ *امپراتوری بریتانیا شامل تلفات کانادا و استرالیا می‌گردد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

۲۸ ژانوئیه: اتریش - مجارستان جنگ با صربستان را اعلام کرد. ۱ اوت: آلمان جنگ با روسیه را آغاز کرد. ۲ اوت: نظامیان آلمان لوکزامبورگ را اشغال کردند. ۳ اوت: آلمان با فرانسه وارد جنگ شد. ۴ اوت: آلمان به بلژیک که بی طرف بود حمله کرد؛ در پاسخ بریتانیا به آلمان اعلام جنگ داد. ۱۰ اوت: اتریش- مجارستان با روسیه وارد جنگ شد. ۱۲ اوت: بریتانیا و فرانسه به اتریش مجارستان اعلام جنگ کردند. ۲۳ اوت: ژاپن با آلمان وارد جنگ شد. سپتامبر: پیمان اتحاد توسط فرانسه، بریتانیا و روسیه امضا شد. ۹ اکتبر: بلژیک پس از محاصره آنتورپ توسط نظامیان آلمان سقوط کرد. ۲۹ اکتبر: امپراتوری عثمانی به طرفداری از آلمان و اتریش - مجارستان وارد جنگ شد. ۲ نوامبر: روسیه به امپراتوری عثمانی اعلام جنگ داد. ۵ نوامبر: فرانسه و بریتانیا با امپراتوری عثمانی وارد جنگ شدند. ۱۹۱۵ ۲۴ آوریل: امپراتوری عثمانی نسل‌کشی ارمنیان را آغاز کرد. ۲۵ آوریل: لشکرکشی گالیپولی آغاز شد. ۲۶ آوریل: ایتالیا به طور مخفیانه پیمان لندن را امضا کرد. ۲۳ می: ایتالیا به اتریش - مجارستان اعلام جنگ کرد. ۱۴ اکتبر: بلغارستان به صربستان اعلام جنگ نمود و به طرفداری از آلمان و اتریش - مجارستان وارد جنگ شد. ۱۹۱۶ ۹ مارس: آلمان به پرتغال اعلام جنگ داد. ۲۷ اوت: رومانی با اتریش - مجارستان وارد جنگ شد. ۲۸ اوت: ایتالیا با آلمان وارد جنگ شد. ۱۹۱۷ ۱۶ ژانویه: آلمان به مکزیک تلگراف زیمرمن را فرستاد، و پیشنهاد متحد شدن در مقابل ایالات متحده را داد. ۶ آوریل: ایالات متحده با آلمان وارد جنگ شد. ۲۷ ژوئن: یونان به طرفداری از متفقین وارد جنگ شد. ۱۴ اوت: جمهوری چین با آلمان وارد جنگ شد. ۲۶ اکتبر: برزیل با آلمان وارد جنگ شد. ۷ دسامبر: ایالات متحده امریکا با اتریش - مجارستان وارد جنگ شد. ۱۹۱۸ ۱۱ نوامبر: پیمان صلح امضا شد، جنگ جهانی اول پایان یافت.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

جنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود ساخت، امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوریهای شکست خورده اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز بدست انقلابی‌های بلشویک افتاد. در سال ۱۹۱۶ م ملی گرایان ایرلندی در دوبلین واقع در ایرلند، قیام عید پاک را ترتیب دادند. این شورش با شکست مواجه شد، اما موج مخالفتهای گسترده علیه حکومت بریتانیا در ایرلند را به راه انداخت. در سال ۱۹۱۹ مجلس ایرلند، حکومت این کشور را «جمهوری» اعلام کرد، و متعاقب آن ۳ سال جنگ بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و بریتانیا در گرفت .در سال ۱۹۲۹ ایرلند جنوبی‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، به عنوان دولت آزاد ایرلند به استقلال واقعی رسید. شش استان درشمال ایرلند جزء پادشاهی انگلستان باقی ماندند. در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ م بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت می‌رسد و فاشیست‌های موسولینی بر ایتالیا حکومت می‌کنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ طلب سازش کنند. آنها عاقبت در سال ۱۹۳۹ در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد. در سپتامبر ۱۹۳۹ م، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. دیکتاتور آلمان، آدولف هیتلر، می‌خواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا، تبدیل شود. در ابتدا تاکتیک حملات برق آسا موفقیت آمیز می‌نمود. اما پس از سال ۱۹۴۳م، قوای متفقین، متشکل از نیروهای، شوروی انگلستان و امریکا بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه می‌۱۹۴۵م، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد. بیش از چهل میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

جنگ جهانی اول هم‌زمان با حکومت احمد شاه قاجار بود و دولت مشروطه ایران ضعیف ترین دوران خود را می‌گذراند.علیرغم اعلام بی طرفی دولت ایران نیروهای متخاصم از جنوب و شمال وارد ایران شدند. سپاه روسیه تا دروازه‌های تهران پیشروی کرد اما از منقرض کردن سلسله قاجار منصرف شدند. در جنوب مردم محلی در چند نوبت با متجاوزان انگلیسی درگیر شدند که از مهم‌ترین نبردهای جنگ جهانی اول در ایران می‌توان به مقاومت دلیران تنگستان در استان بوشهر و نبرد جهاد در خوزستان اشاره کرد. جمعی از رجال از قم به اصفهان و سپس اراک و بالاخره به کرمانشاه رفتند و عاقبت در آنجا قوای گارد ملی ترتیب دادند و حکومت موقتی دولت ملی به ریاست نظام السلطنه ( رضا قلی خان مافی ) تشکیل گردید. پس از سقوط بغداد اعضا دولت موقتی دولت ملی و جمع بسیاری از ایرانیان به استانبول رفتند.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

به طور کلی این مسائل بود که زمینه‌های جنگ جهانی اول را فراهم ساخت: علل جنگ جهانی اول عبارت بود از: رقابت اتریش و روسیه در بالکان، اختلاف بین فرانسه و آلمان از سال ۱۸۷۰ درباره آلزاس ولرن و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس؛ اما بهانه شروع جنگ این بود که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان به دست پرنزیب تبعه اتریش و متکلم به زبان صربستانی در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ در سارایوو بوسنی به قتل رسید و اتریش ادعا کرد صربستان در این کار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد. دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد. نخستین جبهه: از رمانتیسم به سنگرها وقتیکه در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ اعلام شد، میلیونها تن از مردم شادمان در خیابانهای شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم می‌آورند. با این وجود، صحنه‌های دهشت انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

سه سال بعد در سال ۱۸۸۲ پیمان دوجانبه به پیمان سه‌جانبه تبدیل گردید و ایتالیا به آن ملحق شد. براساس مواد محرمانه این پیمان، اگر ایتالیا یا آلمان مورد حمله فرانسه واقع می‌شد هر سه کشور با مهاجم وارد جنگ می‌شدند. ایتالیاییها، که از قدرت دریایی ترس داشتند، اعلام کردند اگر بریتانیا در این حملات شرکت داشته باشد، این پیمان اجرا نشود. چون ایتالیا از تصرف تونس توسط فرانسه در ۱۸۸۱ ناراضی بود و از طرف دیگر آلمان به آن کشور پیشنهاد کرده بود که برای حفظ لیبی کمکش کند در نتیجه، ایتالیا نیز مایل بود که وارد اتحاد با آلمان شود (اکتبر ۱۸۸۱). این اتحاد در ابتدا پنج ساله بود ولی بعداً در سالهای ۱۸۸۷ و ۱۸۹۱ و ۱۹۰۲ و ۱۹۱۲ تجدید شد. در این اتحاد مثلث، آلمان بر دو دولت دیگر مسلط بود و آنها غالباً تابع دستورهای آلمان بودند و در اختلافات بین اتریش و ایتالیا، آلمان همیشه واسطه بود ولی بیشتر از اتریش حمایت می‌نمود. همچنین قراردادهای مخصوصی در مورد طرابلس، آلبانی و مقدونیه و ممالک بالکان بین دولتهای سه‌گانه امضا شد که موجب تحکیم اتحاد مثلث می‌گردید. در بین این سه دولت اختلافاتی هم وجود داشت؛ ایتالیا و اتریش در شبه جزیره بالکان و قسمت شرقی مدیترانه با هم اختلاف داشتند و ایتالیا از اتحاد با اتریش ناراضی بود، ولی چون اتحاد با آلمان را برای جلوگیری از تجاوزات اتریش ضروری می‌دانست مجبور به تحمل بود. در سال ۱۹۱۱، که ایتالیا با عثمانی بر سر طرابلس در حال جنگ بود، این خطر وجود داشت که اتحاد ایتالیا و آلمان از بین برود؛ زیرا آلمان از دربار قسطنطنیه امتیازات خوبی گرفته بود و برای عثمانی اسلحه و مهمات می‌فرستاد. بنابر این در اتحاد مثلث وحدت واقعی بین کشورهای ژرمنی نژاد آلمان و اتریش بود و ایتالیا چندان به حساب نمی‌آمد. ایتالیا هم ظاهراً در اتحاد مثلث بود و از سال ۱۹۰۱در واقع با متحدین نبود و روش خاصی را در پیش گرفت. مقدمات شکل‌گیری اتفاق مثلث بعد از کنگره برلین، که روسها از آلمانیها رنجیدند، دولت فرانسه، که منتظر فرصت بود و مایل بود روسیه را به سوی خود جلب کند، از فرصت استفاده نمود؛ ولی تا زمانی که بیسمارک، بر سر کار بود این امر ممکن نشد. در سال ۱۸۹۰، بعد از برکناری بیسمارک سیاست غیرعاقلانه ویلهلم دوم موجب نزدیکی فرانسه و روسیه گردید. دولت فرانسه به تزار روس وعده کمک مالی داد و تزار هم که برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود به سرمایه خارجی نیاز داشت با این امر موافقت نمود و سرانجام در اوت ۱۸۹۱ اتحاد بین دو کشور برقرار گردید. البته بعد از شکست روسیه از ژاپن در ۱۹۰۵ اساس اتحاد فرانسه و روسیه متزلزل شد؛ ولی به هر حال، فرانسه در مقابل اتحاد مثلث به دوستی احتیاج داشت؛ همچنین، علاوه بر نیاز سیاسی، ارتباطات مالی نیز بین دو کشور برقرار شده بود و فرانسه ۱۳ میلیارد فرانک به روسیه وام داده بود. در مه ۱۹۰۳ ادوارد هفتم از پاریس دیدن کرد و در این دیدار از نظر تحسین‌برانگیز مردم انگلیس نسبت به فرانسه و از افتخارات فرانسه در طول سالیان و از دوستی مردم انگلیس و فرانسه سخن گفت. در ماه اوت همان سال رئیس‌جمهوری فرانسه به اتفاق وزیر امور خارجه آن کشور از لندن دیدار کرد و در هفتم آوریل ۱۹۰۴ عهدنامه معروف بین فرانسه و انگلیس به امضا رسید. موارد مورد اختلاف شامل امور مربوط به ماهیگیری در پهنه دریای ارض جدید، مسئله سیام، ماداگاسکار و مهم‌ترین مسئله آزادی عمل فرانسه در مراکش و آزادی فعالیت انگلیس در مصر بود. فرانسه پس از اتحاد با انگلیس به فعالیت در مراکش پرداخت و واکنش آلمان چنین بود که در مارس ۱۹۰۵م ویلهلم دوم در طنجه حضور یافت و نطق مفصلی را در مورد استقلال مراکش بیان نمود، هدف آلمان از این اقدام برهم زدن اتحاد جدید فرانسه و انگلیس بود. برای حل این موضوع در ۱۹۰۶ یک کنفرانس بین‌المللی در الجزیره برگزار شد که در آن انگلیسیها از فرانسویها حمایت کردند و کوشش آلمان برای برهم زدن اتحاد بین انگلیس و فرانسه به نتیجه‌ای نرسید. در ۱۹۱۱ بحران دیگری بر سر مراکش به وجود آمد. یک فروند ناو جنگی آلمانی به نام یوزپلنگ برای حفظ منافع آلمان وارد اغادیر شد و آلمانیها پیشنهاد کردند که اگر کنگوی فرانسه به آنها داده شود آنها دیگر مزاحمتی ایجاد نخواهند کرد و سرانجام آلمانیها توانستند به اراضی کوچکی در افریقا دست یابند. نزدیکی روس و انگلیس دولت فرانسه با روسیه دوست بود، انگلیس هم متحد ژاپن به شمار می‌آمد و روس و ژاپن دشمن خطرناک یکدیگر بودند؛ اما منافع روس و انگلیس چنین اقتضا می‌نمود که روس و ژاپن به اتحاد فرانسه و انگلیس وارد شوند؛ ولی بلندپروازی روسها در این تاریخ و قدرت نظامی آن و همچنین نزدیکی امپراتور روس و آلمان که روابط آنها دوستانه بود مانع این کار می‌شد. مشکل اول با شکست روسیه از ژاپن حل شد. اختلافات دیگر روس و انگلیس بر دو مسئله دیگر متمرکز بود: یکی بالکان برای تصرف بغازها و دیگری در ایران که انگلیس دوست داشت این مناطق کاملاً در اختیار خودش باشد. مسئله دیگر که باعث سردی روابط انگلیس و آلمان شده بود برخورد قیصر آلمان در موضوع ترانسوال بود؛ زیرا هنگامی که پل کروگر حاکم ترانسوال می‌خواست به ترانسوال استقلال بدهد و در پی متحدی در برابر سیسیل رودز و انگلیس بود تنها قدرتی را انتخاب نمود که سرزمینهایی در افریقای جنوبی داشت و آن کشور آلمان بود پس از پیروزی بوئرها تلگرافی از سوی قیصر آلمان برای او فرستاده شد با این مضمون: «من دوستانه به شما تبریک می‌گویم که شما بدون دریافت کمک خارجی گروههای مسلح را سرکوب نمودید و توانستید صلح و آرامش را برقرار نمائید» و این برخورد قیصر برای روابط انگلیس و آلمان عواقب جدی داشت؛ زیرا قیصر از کروگر که دشمن انگلیس بود حمایت کرده بود. مسئله دیگر صادرات روزافزون آلمانیها بود زیرا در سال ۱۸۹۵ در انگلیس رساله‌ای تحت عنوان ساخت آلمان منتشر شد که خطر صادرات روزافزون آلمان را برای انگلیس تشریح می‌کرد. مسئله دیگر که ایجاد خطر برای انگلیس می‌نمود پیشرفت نیروی دریایی آلمان بود. ویلهلم دوم از سال ۱۹۰۰ به تقویت نیروی دریایی آلمان پرداخت و علناً اظهار نمود که آلمان نمی‌تواند به نیروی زمینی قناعت کند و باید در نیروی دریایی بر همه کشورها برتری داشته باشد. انجمنی به نام اتحاد دریایی آلمان تشکیل داد و به کمک آن هزینه لازم را برای ساختن کشتیهای جنگی تأمین نمود. همچنین پیشرفتهای تجاری و صنعتی آلمان نیز باعث شکست بازار تجارت و صنعت شده بود. به هر حال، این سوال مطرح است که چرا انگلیس در بین روسیه و آلمان، اولی را انتخاب نمود: چون منافع انگلیس هم از طرف روس و هم از طرف آلمان تهدید می‌شد؛ از یک طرف خطر توسعه نفوذ روس، و از سوی دیگر خطر نفوذ آلمان در آسیای صغیر و خلیج فارس و اتصال راه‌آهن بغداد به داخل ایران و نزدیک شدن این دو خطر به مرزهای هند به مشکلات دفاع از هند می‌افزود و سیاست انگلیس این بود که این دو دولت را با هم درگیر سازد و قوای آنها را تحلیل ببرد؛ اما تأمل انگلیس در این بود که خود به کدام طرف ملحق شود. منافع بریتانیا حکم می‌کرد که به روسها نزدیک شود زیرا عقل و درایت روسها اندک و زورشان بیشتر بود؛ ولی مسئله این بود که انگلیس با تقاضاهای روسیه چگونه برخورد نماید؛ تقاضاهای روس در بالکان، داردانل، ایران و افغانستان. مسئله ایران و افغانستان یک امر حیاتی بود و صلاح در این بود که هیچ امتیازی در این منطقه ندهد؛ پس بهتر بود که انگلیس، روسها را به سوی بالکان و داردانل سوق دهد و آنها را امیدوار سازد. سرانجام، در قراردادی که در ۳۱ اوت ۱۹۰۷ در شهر سن پترزبورگ بسته شد روس و انگلیس اختلافات خود درباره ایران و افغانستان را حل کردند و چون اختلافات سیاسی انگلیس و فرانسه و روسیه حل شد سه دولت تشکیل اتفاق مثلث را دادند که هدفشان جلوگیری از پیشرفتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی آلمان بود. بحرانهای بالکان قبل از جنگ از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ جنگهایی درگرفت که زمینه جنگ جهانی اول را آماده ساخت. در سپتامبر ۱۹۱۱ ایتالیا به عثمانی اعلان جنگ داد و طرابلس را اشغال نمود و در نیمه اکتبر ۱۹۱۲ جنگ به پایان رسید. در اکتبر ۱۹۱۲ تقریباً هم‌زمان با ایتالیا، بلغارستان، صربستان، یونان و مونته نگرو به ترکیه حمله نمودند و در اوائل دسامبر ۱۹۱۲ ترکیه تقاضای صلح نمود. در تابستان ۱۹۱۳ جنگ دیگری بر سر غنائم به دست آمده از عثمانی درگرفت. کنفرانس سفیران در دسامبر ۱۹۱۲ توسط گری در لندن تشکیل شد و در ۳۰ مه ۱۹۱۳ در لندن قراردادی امضا شد که ترکها را مجبور می‌ساخت مستملکات خود را از میدیا در ساحل دریای سیاه تا آلتوس در ساحل اژه را به اروپاییان واگذار کنند. اوضاع داخلی و تحولات آلمان پس از وحدت آلمان متحد از نظر قوای مادی و معنوی بی نظیر؛ مجدانه به تعلیم و تربیت فرزندان خود پرداخت، در توسعه فرهنگ و ترویج علوم بر همه کشورها پیشی گرفت و سعی داشت در صنعت و تجارت و بهداشت از علوم و اکتشافات جدید بهره بگیرد. از این رو، در مدت کوتاهی بزرگ‌ترین دولت صنعتی و تجاری اروپا گردید، مخترعان را تشویق نمود، صنایع شیمیایی را رونق داد، در وضع قوانین اجتماعی هم از بقیه دولتها پیشی گرفت و برای طبقه کارگر اهمیت قائل شد. در حالی که در بقیه کشورها حقی برای کارگران قائل نبودند. واقعیت دیگر اینکه حکومت خاندان هوهنتسولرن در این کار مؤثر بود. ملت آلمان پس از غلبه بر اتریش و فرانسه دچار غرور ملی شد و سیاستمداران آلمانی از روشهای مختلف این غرور ملی را تقویت نمودند. حتی هر معلمی ناگزیر بود که در سر کلاس درس برتری نژادی ملت آلمان بر سایر ملل عالم را بیان کند و در شاگردان خود روح جنگجوئی بدمد. گذشته از مجالس درس، در معابر، روزنامه‌ها و کتب و نمایشگاهها این برتری نژادی به نوعی القا می‌شد؛ حتی نیچه یکی از معروف‌ترین فیلسوفان آلمان هم چنین عقیده‌ای داشت و در یکی از آثار خود چنین گفته‌است که: «اگر آدمی جنگ را فراموش کند از او امید می‌باید برید» و به همین دلیل کم کم طرز فکر مردم آلمان یکسره تغییر یافت و بر آنها مسلم شد که نژاد آلمانی ممتاز است و باید به سراسر زمین مسلط باشد و این تسلط هم جز از راه جنگ امکان‌پذیر نیست. ترویج این افکار در آلمان سایر دولتهای اروپایی را نگران ساخت و باعث شد تا بر ضد نژاد ژرمنی با هم متحد شوند. دولت آلمان تا اواخر قرن ۱۹ در افریقا مستعمره‌ای نداشت ولی پس از وحدت چون جمعیت آن افزایش یافت و صنعت و تجارت رونق گرفت به دنبال تحصیل مستعمرات برآمد تا هم قسمتی از مردم آلمان را به آنجا کوچ دهد و هم مواد خامی که برای کارخانه‌های داخلی لازم داشت فراهم کند و همچنین بازاری برای فروش کالاهای خود بیابد. سرانجام بیسمارک قسمت بزرگی از اراضی افریقا را به دست آورد که شامل توگو و کامرون در ساحل غربی افریقا و یک ناحیه در جنوب غربی و ناحیه دیگر در مشرق بود. آلمان پس از پیروزی بر فرانسه از نظر نیروهای نظامی بر سایر کشورهای اروپا برتری یافته بود؛ ولی باز هم به این کار ادامه داد و تا سال ۱۹۱۴ روز به روز بر قوای جنگی خود افزود. از سال ۱۹۱۱ آلمان در افزایش نیروهای جنگی کوشید و میزان گسترش قوای مزبور در سالهای ۱۹۱۱ و ۱۹۱۲ و ۱۹۱۳ با پیشرفت چهل ساله آن از ۱۸۷۱ تا ۱۹۱۱ برابر بود. در طی این مدت کوتاه شبکه‌های گسترده راه‌آهن و راههای شوسه، تأسیسات عظیم صنعتی، نهادهای قدرتمند اقتصادی و به خصوص تشکیلات گسترده نظامی آلمان موجب وحشت قدرتهای اروپایی گردید. در سال ۱۹۱۴ آلمان از نظر صنعتی و اقتصادی به پیشرفتهای عظیمی دست یافت. به لحاظ نظامی نیز دارای قدرتمندترین ارتش و نیروی دریایی شد. روحیه نظامیگری در مزرعه، کارخانه و پادگان و همه جا حاکم بود و همه چیز در خدمت ارتش قرار داشت. نیروهای نظامی آلمان بیش از یک میلیون نفر بودند و این افزایش نیروهای صنعتی و نظامی موجب اشباع جامعه آلمان گردید و آلمان مجبور بود سرمایه و کالاهای اضافی را به دیگر مناطق جهان بفرستد؛ بنابر این به دنبال مناطق نفوذ اقتصادی و منابع مواد اولیه بود و این هم یکی از دلایل جنگ جهانی اول بود. برقراری روابط بین آلمان و عثمانی یکی از کشورهایی که آلمان علاقه‌مند بود روابط خود را با آن گسترش دهد امپراتوری عثمانی بود که بر منابع نفتی تسلط داشت. از سال ۱۸۸۰م. آلمان متوجه اهمیت روابط با امپراتوری عثمانی گردید. در سال ۱۸۸۲ سپهسالار فون در گلتز از سوی سلطان عبدالحمید مأموریت یافت ارتش عثمانی را دارای سازمان منظمی سازد و افراد آن را آموزش دهد. افسران برجسته هیئت نظامی آلمانی که در عثمانی فعالیت داشتند شامل فیلدمارشال پروسی فن در گلتس، دو ژنرال دیگر لیمان فن ساندرز و فون فالکنهاین سه دریاسالار به نامهای سوچون، اودم و مرتن و چند افسر دیگر بودند. البته یکی از طراحان برنامه گسترش فعالیت آلمان در خاورمیانه مارشال فن بی براشتاین بود که از ۱۸۹۷ تا ۱۹۱۲ سفیر آلمان در باب عالی بود و اعتقاد داشت که اجرای این برنامه موجب درگیری بین روسیه و آلمان خواهد شد. در سال ۱۸۹۸ ویلهلم دوم و ملکه آلمان به استانبول سفر کردند و فصل جدیدی در همکاری بین دو ملت پدید آمد. امپراتور آلمان در مسافرت دوم خود به امپراتوری عثمانی خود را طرفدار دوستی ملت ترک و سایر ملل ملسمان معرفی نمود و در نطق خود اظهار داشت: «اعلیحضرت سلطان عبدالحمید و ۳۰۰ میلیون مسلمان می‌توانند اطمینان داشته باشند که آلمان، دوست و هواخواه آنهاست». این سیاست به زودی به لحاظ اقتصادی ثمرات مهمی برای آلمان به بار آورد، بانکداران و بازرگانان آلمانی در سراسر امپراتوری عثمانی مستقر شدند و امتیازات مهمی به مؤسسات اقتصادی آلمان داده شد. آلمان در جست وجوی نفت بود و علاوه بر آن برای رقابت با انگلیس به یک نیروی دریایی قوی نیاز داشت. آلمانیها در هنگام مذاکره با دولت عثمانی در مورد منابع نفتی عراق سخن نگفتند بلکه فقط تقاضای اخذ امتیاز خط راه‌آهن را داشتند، به این شرط که امتیاز استخراج معادن اطراف راه‌آهن تا شعاع ۲۰ کیلومتر به آنها داده شود. در سال ۱۹۰۲ بانک آلمان، امتیاز ساختمان راه‌آهن برلین – بغداد را به دست آورد که باعث نفوذ هرچه بیشتر آلمان در میان‌رودان می‌گردید. یکی دیگر از امتیازات آلمان از عثمانی ادامه راه‌آهن از بغداد به خانقین بود که آلمان تصمیم داشت پس از اتمام خط آهن بغداد، همین راه را از خانقین به تهران و ولایات مرکزی ادامه دهد و ایران را به اروپا مربوط سازد. در سال ۱۹۱۰ مدت تعهد ایران در مقابل روسیه که ۲۰ سال حق ساختن راه‌آهن را از ایران سلب نموده بود تمام می‌شد؛ به همین علت از طرف بانک مشهور آلمان به نام دویچه بانک مأموری به نام سیدروت به ایران آمد که امتیاز خط آهن خانقین ـ تهران را به دست آورد. این امر موجب نگرانی مقامات روسی و انگلیسی شد و باعث مبادله یادداشت هفتم آوریل ۱۹۱۰ بین ایران و آن دو دولت گردید، و ایران به ناچار تعهد نمود که بعد از این امتیازی که مخالف منافع آن دو دولت باشد به هیچ تبعه دولت خارجی واگذار نکند؛ بنابر این، تلاش آلمان به نتیجه نرسید. اما نفوذ نظامی آلمان در امپراتوری عثمانی افزایش یافت و در ۱۹۱۴ آموزش ارتش عثمانی به یک گروه چهل و دو نفره از افسران آلمانی به ریاست ژنرال لیمان فن ساندرز واگذار شد. سپس آلمان تصمیم گرفت در مورد ادامه راه‌آهن برلین ـ بغداد با روسیه مذاکراتی انجام دهد. در ۱۹۱۰تزار نیکلای دوم و ویلهلم امپراتور آلمان در پوتسدام ملاقات نمودند و در مورد منافع روس و آلمان در ایران مذاکراتی صورت گرفت. سرانجام، در ۱۹ اوت ۱۹۱۱ قراردادی بین روسیه و آلمان در سن پترزبورگ منعقد شد که به موجب آن دولت آلمان منطقه نفوذ روسیه را به رسمیت شناخت. و در عوض روسیه هم اجازه داد که اگر تا چهار سال دیگر راه‌آهنهای روس به خانقین متصل نشود دولت آلمان حق داشته باشد خط آهن اسلامبول ـ بغداد و خانقین ـ تهران را بسازد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

جنگ بین روسیه و عثمانی که در ۱۸۷۷ آغاز شده بود به پایان رسید و روسها در سوم مارس ۱۸۷۸ معاهده سن استفانو را به ترکها تحمیل نمودند. برای رفع اختلاف در این مورد کنگره برلین در ژوئیه ۱۸۷۸ بین کشورهای اروپایی تشکیل شد. تزار نسبت به بیسمارک و روشی که در کنگره اعمال کرده بود خشمگین بود و الکساندر دوم رهبر آلمان را به مانند، یک خائن نگاه می‌کرد و در نتیجه، اتفاق سه امپراتور از بین رفت. همچنین در سال بعد رقابت روسیه و اتریش در بالکان موجب مداخله آلمان شد و چون اتریش از نژاد ژرمن بود آلمان از اتریش طرفداری کرد. از این رو اتحاد سه‌گانه به اتحاد دوگانه تبدیل شد. به موجب این معاهده آلمان و اتریش قبول نمودند که در هنگام لزوم به هم یاری برسانند و هیچ‌گاه جداگانه با دشمن صلح نکنند.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

آلمان و تحولات اروپا در آستانه جنگ جهانی اول وحدت آلمان در فاصله سالهای ۱۸۴۸ تا ۱۸۷۱ صورت گرفت و نتیجه جنگهایی بود که ویلهلم اول پادشاه پروس به تحریک بیسمارک با اتریش و فرانسه به راه انداخت. ویلهلم اول، پس از رسیدن به پادشاهی، بیسمارک را به نخست‌وزیری برگزید. اولین جنگ بین پروس و دانمارک بود که علت آن اختلاف بر سر دوک‌نشینهای شلسویگ، هلشتاین، لونبورگ بین پادشاه دانمارک و اتحادیه ایالتهای آلمانی بود. بیسمارک از دولت اتریش دعوت نمود تا با پروس در حل اختلاف بین اتحادیه ایالتهای آلمانی و دانمارک همراهی کند و از آنجا که هر دو کشور از کریستیان پادشاه دانمارک خواستند از انضمام شلسویگ به خاک خود چشم بپوشد، و پادشاه دانمارک به این امر راضی نشد آن دو کشور با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله نمودند. سپاهیان کریستیان به علت کمی نیروها شکست خوردند و او درخواست صلح نمود و سرانجام به موجب عهدنامه‌ای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک‌نشینهای سه گانه چشم پوشید. پروس دوک‌نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک‌نشین گرفت و حکومت دو دوک‌نشین دیگر نیز بین دو دولت تقسیم شد. بیسمارک پس از جنگ دانمارک درصدد بود بین پروس و اتریش نیز جنگی ایجاد کند، ولی برای احتیاط ابتدا با ناپلئون سوم امپراتور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ بین پروس و اتریش بیطرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهده‌ای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم ساخت که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت خودداری کرده‌است. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیه دولتهای آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیه ایالتهای آلمانی به اتریش اعلان جنگ داد. جنگ سادو که آلمانیها آن را کونیگراتس می‌گویند نتیجه درگیری بین پروس و اتریش را مشخص نمود. بعد از آن دیگر اتریشیها مقاومت جدی نکردند و در فردای جنگ سادو، فرانسو ژوزف درصدد برآمد با ناپلئون سوم صلح نماید. به موجب معاهده پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمه پروس گردید و پروس، که تا این زمان دو قطعه جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. بعد از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رودماین در مورد تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک مجتمعه آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل گردید که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) می‌شد. جنگ فرانسه با آلمان بیسمارک پس از غلبه بر اتریش درصدد به راه انداختن جنگ پروس با فرانسه بود. این جنگ دو علت داشت: اولاً اراده بیسمارک در تکمیل وحدت آلمان به وسیله منضم کردن ممالک جنوی به ممالک مجتمعه شمالی که برای موفقیت در این امر لازم بود احساسات ضد پروسی را در ممالک جنوبی به وسیله احساسی قوی‌تر که کینه نسبت به فرانسه (دشمن ارثی) باشد از بین ببرد؛ ثانیاً دولت فرانسه نتوانست در موقع مساعد اقدامات لازم را انجام دهد و تظاهراتی جنگجویانه داشت. دولت فرانسه از بیسمارک قسمتی از اراضی باویر در ساحل رود رن و همچنین شهر مایانس را تقاضا نمود (پنجم اوت ۱۸۶۶) و چون بیسمارک جواب داد که این تقاضا در حکم جنگ است این تقاضا پس گرفته شد؛ ولی طولی نکشید که فرانسه در ۲۰ اوت الحاق فوری لوکزامبورگ و اجازه الحاق بلژیک را در موقع مساعد درخواست نمود و در مقابل: اولاً پروس را آزادی می‌داد که در آلمان جنوبی مثل آلمان شمالی آزادانه عمل کند، ثانیاً حاضر شد با پروس قرارداد تعرضی و تدافعی منعقد نماید. بیسمارک هم پیشنهادهای ناپلئون را فوراً با شاهان باویر و ورتمبرگ اطلاع داد و آنها خشمگین شده و قراردادهای نظامی با ویلهلم اول منعقد ساختند. بدین ترتیب، اهالی ایالتهای جنوبی آلمان هم نسبت به فرانسه بدبین شدند. لوکزامبورگ ملک شخصی پادشاه هلند بود و او راضی شد به ۹۰ میلیون فرانک آن را به فرانسه بفروشد؛ اما این خبر هیجانی در آلمان برانگیخت و بیسمارک پادشاه هلند را مجبور ساخت از فروش لوکزامبورگ خودداری نماید و سرانجام این موضوع در کنفرانس لندن مورد بررسی قرار گرفت. اختلاف دیگر بر سر سلطنت اسپانیا بود که در ۱۸۶۸ نام پرنس لئوپلد پسر عم پادشاه پروس به میان آمد و این امر هم موجب نگرانی فرانسه گردید. سرانجام درروز سه‌شنبه ۱۹ ژوئیه ۱۸۷۰ ناپلئون رسماً به دولت پروس اعلان جنگ داد و در دوم اوت جنگ آغاز شد و تا شش ماه ادامه یافت. در پایان کار فرانسویان شکست خوردند. به موجب عهدنامه فرانکفورت فرانسه مجبور شد آلزاس و لورن را به آلمان واگذار کند، یک میلیارد دلار غرامت بدهد و اجازه دهد آلمان استحکامات مهم فرانسه را تا زمان پرداخت غرامت در تصرف داشته باشد. شکست فرانسه در ۱۸۷۱ موجب تشکیل امپراتوری آلمان گردید، باویر، ورتمبرگ و باد به اتحادیه آلمان شمالی پیوستند و پادشاه پروس ویلهلم اول به مقام امپراتوری رسید. امپراتوری ۲۵ دولت نامتساوی و همچنین سرزمین آلزاس و لورن را که از فرانسه جدا شده بود شامل می‌شد. مجلس امپراتوری (رایشتاگ) با آراء عمومی انتخاب می‌شد و احزاب برجسته آن عبارت بودند از محافظه‌کاران، کاتولیکها، آزادیخواهان و سوسیالیستها. بیسمارک سیاست جهاد برای تمدن را در پیش گرفت و اصلاحاتی انجام داد. اتفاق امپراتوران سه گانه دولت آلمان پس از آنکه بر امپراتوریهای اتریش و فرانسه پیروز شد قدرتمندترین دولت اروپا گردید و قوای نظامی آن بر سایر کشورها برتری یافت ولی از انتقام فرانسه بیم داشت و می‌ترسید دول بزرگ اروپا برضد او متحد شوند. به همین علت پس از مصالحه فرانکفورت، با اتریش طرح دوستی ریخت. در سال ۱۸۷۱ در طی ملاقات ویلهلم اول و فرانسوا ژوزف این پیمان محکم شد. سال بعد الکساندر دوم تزار روسیه، که شخصاً به امپراتور آلمان علاقه‌مند بود، با آن دو دولت همراه شد و این پیمان به اتفاق امپراتوران سه‌گانه معروف شد. (اکتبر ۱۸۷۳)   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. جنگ جهانی اول (با نام‌های نخستین جنگ جهانی، جنگ بزرگ و جنگ برای پایان همه جنگ ها نیز شناخته می‌شود) یک نبرد جهانی بود که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد. بدون هیچ زمینه کشمکشی، سربازان بسیاری برای جنگ تجهیز شدند و مناطق بسیاری درگیر جنگ شدند. پیش از این، هیچ وقت تلفات جنگی به این اندازه زیاد نبود. سلاحهای شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شدند، برای نخستین بار، به طور انبوه مناطق غیرنظامی از آسمان بمباران شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در سطحی گسترده در طول جنگ رخ داد. این جنگ بخاطر شیوه جنگی سنگری نیز معروف است. جنگ جهانی اول از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ بشر است و به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشته‌است. این جنگ پایانی بر نظام‌های سلطنت مطلقه در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری اتریش-مجارستان, آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسله‌های هوهنزولرن, هابسبورگ, عثمانی و رمانوف شد. همه این امپراتوری‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر قدرت بودند. اکثر تاریخ نویسان معتقدند که عدم موفقیت مذاکرات پس از جنگ و «معاهده ورسای» و تحمیل غرامت‌های بسیار به آلمان و دیگر دول شکست خورده باعث رشد فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان و زمینهٔ آغاز جنگ جهانی دوم شد. این جنگ همچنین کاتالیزوری برای انقلاب روسیه بود که بعدها جهان را تحت تأثیر قرار داد و از چین تا کوبا انقلاب‌های کمونیستی را دامن زد و از طرفی زمینهٔ تبدیل روسیه به یک ابرقدرت جهانی و آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت. در شرق نابودی امپراتوری عثمانی باعث پیدایش دولت دموکراتیک,سکولار و مدرن جدیدی به نام «ترکیه» شد. در اروپای مرکزی دول جدیدی همچون چکلسواکی و یوگسلاوی زاده شدند و دولت لهستان مجدداً شکل گرفت. جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. دول محور که عبارت بودند از امپراتوری آلمان به رهبری «قیصر ویلیام دوم» (۱۹۴۱ ـ ۱۸۵۹م)، و امپراتوری اتریش - مجارستان بلغارستان و امپراتوری عثمانی نیز به نفع آنها می‌جنگیدند. آلمان تا آن زمان قوی‌ترین قدرت نظامی جنگ محسوب می‌شد. تا مدت هاهیچ یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال بطول انجامید. پیش از پیروزی متفقین حدود ۱۰ میلیون نفر کشته شدند. پس از پایان این جنگ در سال ۱۹۱۹ و در کنفرانسی در پاریس «معاهده ورسای» امضا شد و غرامت‌های بسیار سنگینی بر بازندگان جنگ تحمیل شد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

انقلاب ۱۹۱۷ روسیه از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، جنبشی سیاسی در روسیه بود که در سال ۱۹۱۷ با سرنگونی دولت موقت که بعد از حکومت تزارها به روی کار آمده بود به اوج خود رسید و به برپایی اتحاد شوروی (که تا سال ۱۹۹۱ برقرار بود) انجامید. این انقلاب در دو مرحله صورت گرفت: ابتدا انقلاب فوریه ۱۹۱۷ بود که تزار نیکولای دوم، آخرین تزار روسیه، را از سلطنت خلع کرد.این انقلاب پس از کمی کش و قوس دولت موقت، به رهبری الکساندر کرنسکی، را به قدرت رساند. دومین مرحله، انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ است. انقلاب اکتبر که تحت نظارت حزب بلشویک (منشعب از حزب سوسیال-دموکرات کارگری روسیه) و به رهبری ولادیمیر لنین به پیش می‌رفت، قدرت را طی یک یورش نظامی همه جانبه به کاخ زمستانی سن پترزبورگ و سایر اماکن مهم از دولت موقت گرفت. در این انقلاب افراد بسیار کمی کشته شدند. در طول این انقلاب در شهرهای اصلی روسیه همانند مسکو و سن پترزبورگ رویدادهای تاریخی برجسته‌ای رخ دادند. انقلاب در مناطق روستایی و رعیتی نیز پابه‌پای مناطق شهری در حال پیشروی بود و دهقانان زمین‌ها را تصرف کرده و در حال توزیع مجدد آن در میان خود بودند. ورود روسیه به جنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴ روسیه وارد جنگ جهانی اول می‌شود. نخست فقط بلشویکها مخالف جنگ هستند اما شکستهای روسیه حامیان سلطنت تزار را به حداقل میرساند. در اوایل مارس ۱۹۱۷ اکثر کارگران در پطروگراد و مسکو دست به اعتصاب میزنند. شورش به پادگانها میرسد. در ۱۱ مارس تزار دوما را منحل می‌کند. اما نمایندگان متفرق نمیشوند. در ۱۵ مارس تزار به نفع گراند دوک میخائیل کنار می‌رود. میخائیل حاضرنمی‌شود سلطنت را بپذیرد. دوما حکومت موقتی از اعتدالیون را به رهبری شاهزاده لووف به کار میگمارد. شورای پطروگراد که منشویکها و سوسیالیستها در آن اکثریت دارند به صورت رقیب شورای موقت در می‌آید. نخستین کنگره شوراها حکومت آلمان با هدف کارشکنی و خرابکاری در روسیه لنین را با قطار از سوئیس به سوئد و از آنجا به پطروگراد می‌آورد. [نیازمند منبع] تروتسکی نیز از امریکا وارد پطروگراد می‌شود. او گرچه بلشویک نیست اما با لنین هم آواز می‌شود که حکومت موقت حکومت بورژوایی است. استالین قبلا در داخل روسیه در تدارک قیام فعال میباشد[نیازمند منبع]. سازمان دهندگان بلشویک با شعار لنین «به جنگ خاتمه دهید .»تمام زمینها برای دهقانهاً و "تمام قدرت در دست شوراهاً به میان مردم می‌آیند. نخستین کنگره شوراها با حضور نمایندگان سربازها، کارگران و دهقانها برگزار می‌شود. از میان بیش از ۶۰۰ نماینده ۱۰۵ نفر از بلشویکها هستند اما کم کم به آنان افزوده می‌شود. حکومت موقت کرنسکی همچنان در پی ادامه جنگ است اما شکستهای متوالی باعث فرار سربازان از جبهه می‌شود. قیام بلشویکها آشفتگی عمومی باعث می‌شود بلشویکها به دنبال قیام باشند اما قیام شکست میخورد و لنین به مرز فنلاند فرار می‌کند. بلشویکها به اتهام جاسوسی برای آلمان دستگیر و زندانی می‌شوند. شاهزاده لووف استعفا می‌کند و کرنسکی جای او را می‌گیرد. محافظه کاران و اعتدالیون پشت ژنرال کورنیلوف جمع می‌شوند تا با حکومت موقت مبارزه کنند. کرنسکی برای دفاع از حکومت بلشویکها و سوسیالیستها را که حالا از زندان آزاد شده‌اند به یاری میخواند. سپاه کورنیلوف شکست میخورد. حالا بلشویکها هم در شورای پطروگراد و هم در شورای مسکو اکثریت دارند. دهقانان قیام می‌کنند و زمینها را از دست اشراف در می‌آورند. کمیته انقلابی شورای پطروگراد لنین به پطروگراد می‌آید و از اقدامات تروتسکی در سازماندهی قیام حمایت می‌کند. کمیته انقلابی شورای پطروگراد به رهبری تروتسکی ساختمانهای دولتی را اشغال می‌کنند و کاخ زمستانی تزار را در شب هفتم نوامبر به اشغال در می‌آورد. کرنسکی می‌گریزد و اعضای حکومت موقت دستگیر می‌شوند. شورای کمیسرهای خلق بلشویکها شورای کمیسرهای خلق را بوجود می‌آورند و لنین صدر شورا و تروتسکی کمیسر امور خارجه می‌شود. مسکو به تصرف بلشویکها در می‌آید و دومین کنگره شوراها برگزار می‌شود. مالکیت خصوصی لغو و کلیه امور به شوراهای روستایی واگذار می‌شود. تمام زمینها میان مردم تقسیم می‌شود. در ۱۹۱۸ بلشویکها رسما نامشان را به حزب کمونیست اتحاد شوروی تغییر می‌دهند. جنگ داخلی از اواخر ۱۹۱۸ تا اواخر ۱۹۲۰ شوروی درگیر جنگ داخلی است. ارتش سرخ به رهبری تروتسکی با گاردهای سفید ضد انقلابی می‌جنگند. در ۱۹۲۰ شوروی عملا بر روسیه مسلط می‌شود.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

زمان: ۲۱ اوت ۱۹۴۲ تا ۲ فوریه ۱۹۴۳ مکان: استالینگراد-شوروی نتیجه: شکست آلمان و پیروزی شوروی جنگندگان: شوروی در برابر: آلمان نازی رومانی ایتالیا مجارستان کرواسی تعداد نیروهای محور :در مجموع ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ نفر تعداد نیروهای شوروی:در مجموع ۸۵۰٬۰۰۰ نفر تلفات:۷۴۰٬۰۰۰ نفر کشته یا مجروح و ۱۱۰٬۰۰۰ نفر اسیر بعلاوه ۴۰٬۰۰۰ نفر کشته از شهروندان عادی عکس زیر از معروفترین تصاویر از این نبرد است که سربازان ارتش سرخ شوروی را در حال جنگ نشان می دهد: نبرد استالینگراد (تابستان ۱۹۴۲ - ۲ فوریه ۱۹۴۳)، یکی از مهلک‌ترین و سرنوشت‌سازترین نبردهای جنگ جهانی دوم و تمام تاریخ بشر بود. در این نبرد ارتش آلمان نازی و متحدان آن برای فتح شهر استالینگراد (ولگوگراد کنونی)، به آن یورش بردند که پس از چندین ماه درگیری خونین، در سوم فوریه ۱۹۴۳ آلمانها شکست خورده و این شهر توسط ژنرال روکوسوفسکی آزاد گردید و مارشال «فون پاولوس» (Von Paulus) به اتفاق ۲۵۰۰ افسر عالی رتبه که ۲۴ نفر از آنها را ژنرال‌ها تشکیل میدادند، تسلیم ارتش شوروی شدند. خشونت این درگیری از تمامی منازعات جنگ جهانی اول بیشتر بود و هنگام جنگ، شهر به کشتارگاهی عظیم تبدیل گشت. شرح نبرد: جنگ‌های پارتیزانی علیه قوای آلمانی در زمستان ۱۹۴۱ آغاز شد و شهر لنینگراد (سن پترزبورگ) تا دسامبر ۱۹۴۳ در محاصره ارتش آلمان بود. استالینگراد یکی از شهرهای اصلی صنعتی شوروی و نزدیک به ساحل رود ولگا بود که در آن کارخانه‌های بزرگ ساخت جنگ‌افزار و تراکتور وجود داشت. فتح این شهر برای آدولف هیتلر، امتیاز بزرگی به حساب می‌آمد و موجب گسستن مسیرهای حمل و نقل شوروی در جنوب روسیه از طریق رود ولگا میشد. در اواخر ماه اوت ۱۹۴۲، ارتش چهارم پَنزِر (Panzer لشکر زرهی) آلمان از جانب شمال شرق و همزمان ارتش ششم به فرماندهی سپهسالار فون پاولوس، به همراه تانکها و ۳۳۰٬۰۰۰ نفر از بهترین قوایش، از سمت شرق به شهر حمله کردند و در ۲۳ اوت، هواپیماهای لوفت‌وافه (نیروی هوایی آلمان)، بارانی از بمبهای آتش‎زا بر شهر فرو ریختند که بیشتر بناهای چوبی شهر را به خاکستر تبدیل نمود. گردان شصت و دوم شوروی به فرماندهی ژنرال واسیلی چویکوف، سرسختانه‌ برای دفاع از شهر مقاومت کردند و در خیابانها و خانه به خانه با آلمانی‌ها جنگیدند. شهر به جهنم سوزانی از دود و آتش تبدیل شد و در هر لحظه صدها گلوله توپ و خمپاره و بمب در گوشه و کنار آن منفجر می‌شد. بحرانی‌ترین زمان برای روس‌ها در اواسط ماه اکتبر بود که نیروهای آلمان، آنها را تا نزدیکی رود ولگا به عقب راندند. نیروهای شوروی با استفاده از کرجی‌ها و قایقها از ‌طرف دیگر ساحل این رود، مهمات تهیه میکردند که این گذرگاه‌ها در آن هنگام توسط نیروهای آلمان به رگبار بسته شدند. با این وجود آلمانها، به‌خاطر تلفات زیاد، فرسودگی و فرا رسیدن سرمای طاقت‌فرسا، از ادامه جنگ دلسرد شده بودند. هواپیماهای باربری قادر نبودند تا سیصد تُن مهماتی که آلمانها روزانه به‌آن احتیاج داشتند، را به آنان برسانند و تانک‌هایشان در جنگهای پیوسته خیابانی کاری از پیش نمیبردند. نبرد استالینگراد به دلیل پافشاری طرفین برای پیروزی مبدل به پیکار خونینی شد که در آن آلمان‌ها اجازه عقب نشینی نداشتند. سربازان ارتش سرخ شوروی در نبرد استالینگراد.در نوزدهم ماه نوامبر، نیروهای شوروی با طرح ژنرال ژوکوف، یک ضد حمله گازانبری (دوجانبه) بزرگ را از دو سمت شمال و جنوب شهر علیه قوای آلمان، به اجرا گذاشتند و به زودی پاولوس و نیروهایش در محاصره قرار گرفتند. فیلدمارشال فون پاولوس که مهمات بسیار کمی برای مبارزه با شوروی‌ها داشت و خود را در معرض نابودی میدید، از هیتلر درخواست کرد تا با عقب نشینی ارتش ششم و ملحق شدن آنان به نیروهای اصلی در غرب موافقت کند اما هیتلر با جواب: «نه عقب نشینی کن و نه تسلیم شو.»، به آنها فرمان داد تا آخرین نفس بجنگند. پاولوس با سرپیچی از فرمان هیتلر، در ۳۱ ژانویه ۱۹۴۳ خود را تسلیم نمود. از ارتش زرهی عظیم چهارم و ششم آلمان جز ۹۱٬۰۰۰ مرد یخ‌زده و گرسنه چیزی نماند که همگی به همراه ۲۴ ژنرال آلمانی به اسارت گرفته‌شدند. نیروهای شوروی، ۲۵۰٬۰۰۰ جسد متعلق به آلمانها و رومانیاییها در داخل و حومه شهر یافتند. کل تلفات نیروهای محور (آلمان، ایتالیا، رومانی و مجارستان) چیزی حدود ۸۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. تاریخ‌نگاران رسمی ارتش روسیه، برآورد میکنند که ۱٬۱۰۰٬۰۰۰ تن از سربازان و نیروهای مردمی شوروی برای دفاع از شهر جان باخته‌اند. در نتیجه شکست در این نبرد، گارد آلمان در شرق کاملاً باز شد و این کشور ۳۰ درصد نیروهای خود را از دست داد و در سراشیبی اضمحلال قرار گرفت. ارتش سرخ با پیروزی در این نبرد، راه رسیدن به قدرت جهانی را برای شوروی هموار ساخت. موقعیت برتر شوروی، به مثابه طرف تعیین کننده در مذاکرات، در کنفرانس یالتا در فوریه ۱۹۴۵، ناشی از موقعیت آن در تناسب قوای نظامی جنگ جهانی بود اینم استالینگراد پس از شکست آلمان:   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

کارمندان هیتلر به شکل مخفیانه فیلم هایی از شکنجه یا اعدام زندانیان سیاسی برای او می‌ساختند چرا که او از تماشای آن ها بسیار لذت می‌برد... 1- اهمیت نداشت که هوا چقدر گرم است، او هیچ وقت کتش را از تنش خارج نمی کرد. 2- - در ۱۹۲۳، مدیر مطبوعاتی هیتلر تلاش می کند که او را متقاعد کند که یا بی خیال سیبیلش شده یا اینکه اجازه دهد به شکل نرمالی رشد کند. هیتلر پاسخ می دهد: “نگران سیبیل من نباش. اگر اینکه الان مد نیست، بعدا مد خواهد شد چرا که من از آن استفاده می کنم.” ۳-موضوعات مورد علاقه وی شامل اینها بود: “وقتیکه من یک سرباز بودم”، “وقتیکه من در وین [پایتخت اتریش] بودم”، “وقتیکه من در زندان بودم” و “وقتیکه من در روزهای ابتدایی حزب رهبر بودم”. ۴-اگر هیتلر صحبتش را درباره ی واگنر و اپرا آغاز می رد، کسی جرات نمی کرد که بین صحبت هایش وقفه ایی ایجاد کند. او آنقدر درباره موضوعش صحبت می کرد تا شنوندگان خسته شوند. ۵-هیتلر هیچ وقت علاقه ایی به ورزش یا نوعی از بازی نداشت جز پیاده روی اتفاقی. ۶-او همیشه دائما داخل اتاق ها، از کنجی به کنج دیگر، قدم بر می داشت. 7- تقریبا هر شب بایستی در تئاتر شخصی اش فیلم می دید، بیشتر آنها فیلم هایی بودند که پخش آنها در آلمان ممنوع شده بود. وی بسیار به کمدین ها علاقه داشت، از این بین چندین خواننده یهودی نیز وجود داشتند که مورد علاقه ی او بودند. پس از اینکه صدای آنها را می شنید، اینطور اظهار می کرد که، “خیلی بد است که او از نژاد آریایی نیست.” 8-- کارمندان هیتلر به شکل مخفیانه فیلم هایی از شکنجه یا اعدام زندانیان سیاسی برای او می ساختند چرا که او از تماشای آن ها بسیار لذت می برد. ۹-عاشق فیلم اخبار روز بود، مخصوصا زمانیکه که او در آنها بود. ۱۰-او در عکسی دیده می شود که در ابتدای جنگ جهانی اول گرفته شده بود: این عکس در ۱۹۱۴ زمانی که آلمان علیه روسیه اعلان جنگ کرد توسط Heinrich Hoffman که اتفاقا بعدا به عنوان عکاس شخصی هیتلر درآمد، گرفته شد. او را در بین جمعیت می توانید ببینید که کاملا هیجان زده شده است. ۱۱-هیتلر به عنوان مرد سال ۱۹۳۸ توسط مجله تایم انتخاب شد. ۱۲-هیتلر برای ۸ سال بی خانمان بود. ..کارمندان هیتلر به شکل مخفیانه فیلم هایی از شکنجه یا اعدام زندانیان سیاسی برای او می ساختند چرا که او از تماشای آن ها بسیار لذت می برد.   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

 

به لحاظ تاریخی ، فرزندان بعدی بیشتر از فرزندان نخست احتمال دارد که به مخالفت با وضع موجود برخیزند. برای مثال،‌ جنبش اصلاح دینی پروتستان از سوی حاکمانی که فرزند بعدی بودند و رعایایشان بیشتر مورد حمایت جدی قرار گرفت تا فرزند اولی‌ها. رهبران انقلاب‌های سیاسی رادیکال، نظیر فیدل کاسترو، ژرژ-ژاک دانتون،‌ ولادیمیر لنین، هوشی مینه و لئون تروتسکی نیز معمولا فرزندان بعدی هستند. شواهدی تاریخی وجود دارد که نشان می‌دهد فرزندان وسط نسبت به فرزندان اول و فرزندان آخر در انقلاب‌ها کمتر مستعد تاکتیک‌های خشونت‌آمیز هستند. این با ارزیابی‌های درون خانوادگی که نشان می‌دهد فرزندان وسطی خوشایندترند سازگار است. برای مثال،‌ طی انقلاب فرانسه که بیشتر از سوی فرزندان آخر مورد حمایت قرار گرفت، احتمال مخالفت آن عده از نمایندگان کنوانسیون ملی که فرزند وسط بودند با اقدامات افراطی منتهی به «حکومت وحشت» بیشتر از نمایندگان دیگر بود. ترتیب تولد گاهی در راه‌اندازی و پذیرش نوآوری‌های علمی رادیکال عامل مهمی بوده است. بیشتر انقلاب‌های رادیکال در علم توسط فرزندان بعدی خانواده هدایت شده‌اند. برای مثال چارلز داروین از شش فرزند پنجمین بود. در اینجا منظور از انقلاب‌های رادیکال آن دگرگونی‌های مفهومی است که دربرداشته‌های دینی یا سیاسی قابل ملاحظه‌ای داشته باشند، حل و فصل آنها چندین دهه به طول بینجامد و هم درون جامعه علمی و هم بیرون آن منشا بحث‌ها و اختلاف‌نظرهای گسترده و همگانی باشد. دیگر انقلابی‌های رادیکال در علم عبارتند از کپرنیک (چهارمی از چهار فرزند)، ‌بیکن( هشتمی از هشت)، دکارت (سومی از سه) و آلفرد راسل والاس (پنجمی از ششمی). سرانجام این والاس بود که پس از پیش‌بینی نظریه انتخاب طبیعی طی یک دوره حمله تب مالاریا در جنگل‌های دور افتاده مالزی که در آنجا مشغول جمع‌آوری نمونه‌های تاریخی طبیعی بود، در سال 1858 داروین را مجبور به انتشار «اصل انواع» کرد. لازم به ذکر است که فرزندان بعدی در میان دانشمندان معمولا نه تنها بیش از فرزندان اول از نوآوری‌های مفهومی رادیکال حمایت می‌کنند، بلکه احتمال مسافرتشان به نقاط دورافتاده و خطرناک جهان- چنانکه در مورد داروین و والاس هر دو دیده می‌شود – نیز بیشتر است. اگرچه فرزندان نخست بسیاری از جمله کپلر، گالیله،‌ نیوتن، لاوازیه، لایل و اینشتین، انقلاب‌های مهمی را در علم صورت داده‌اند،‌ انقلاب‌های که آنها قهرمانش بوده‌اند از انقلاب‌هایی که فرزندان بعدی قهرمانشان بوده‌اند، معمولا فنی‌تر و دارای بار ایدئولوژیک کمتری هستند. از این گذشته در مقایسه با مخالفان فرزند اولی انقلاب‌های علمی،‌فرزندان اولی که ایده‌های علمی رادیکال پیشنهاد کرده یا از آنها حمایت کرده‌اند، معمولا جوان‌تر، از نظر اجتماعی لیبرال و به شدت با یکی از والدین یا هر دو آنها درگیر بوده‌اند – عواملی که آنها نیز جدا از مساله ترتیب تولد از خاستگاه‌های مهم حمایت از نوآوری‌های مفهومی رادیکال هستند. به نظر می‌رسد در دوره‌های علم «نرمال» (در فلسفه توماس کوهن-م) که پیش بردن پارادایم غالب سرراست‌ترین راه دستیابی به موفقیت است، فرزندان نخست بر فرزندان بعدی برتری دارند. با در نظر گرفتن تعداد خواهر برادرها معلوم شد فرزندان نخست نسبت به فرزندان بعدی جایزه نوبل بیشتری برده‌اند. این گرایش در میان برندگان جوایز علمی نوبل آشکارتر است تا در میان کسانی که در ادبیات جایزه نوبل گرفته‌اند یا برنده جایزه صلح نوبل شده‌اند. این دو جایزه به حوزه‌های بی‌سر و سامان‌تری تعلق می‌گیرد که در آن فرزندان بعدی از عهده خود برآمده‌اند. این نکته نیز جالب توجه است که در مقایسه با فرزندان نخست، فرزندان بعدی چنانکه از روی تعداد رشته‌های مختلفی که در آنها به جایی رسیده‌اند مشخص می‌شود، معمولا علایق گسترده‌تری دارند. برای مثال داروین در رشته‌های متعددی چون زمین‌شناسی،‌زیست‌شناسی تکاملی،‌گیاه شناسی،‌بوم‌شناسی،‌ رفتارشناسی و روان‌شناسی سهم قابل توجهی داشته است. رقابت خواهر برادرها در طبیعت فراگیر است و گاهی به قتل یکدیگر می‌انجامد. ترتیب تولد خواهر برادرها بر نتیجه چنین درگیری‌هایی تاثیر می‌گذارد، زیرا نماینده نابرابری‌های موجود بین آنها از نظر سن، جثه، قدرت و فرصت‌هاست. در گونه ما انسان‌ها، ترتیب تولد با دوره طولانی وابستگی دوران کودکی به پدر و مادر همراه می‌شود تا تفاوت در سرمایه‌گذاری‌های والدین برجسته‌تر شود. از این گذشته برادر خواهرها اغلب کنج‌های (niche) متفاوتی را درون خانواده اشغال می‌کنند و در رقابت با یکدیگر تاکتیک‌های مختلفی را به کار می‌گیرند. این تجربه‌های ناهمگون روی شخصیت، گرایش به خانواده، الگوهای انگیزش و در مجموع نگرش افراد تاثیر می‌گذارد. در طول تاریخ، ترتیب تولد از دیرباز در بسیاری از آداب و رسوم اجتماعی نظیر گزینه‌های شغلی، فرصت‌های تولیدمثلی، تقسیم ارث و جانشینی‌های سلطنتی دارای اهمیت بوده است. ترتیب تولد در حمایت از انقلاب‌های علمی و اجتماعی رادیکال و نیز مخالفت با‌ آنها هم نقش مهمی داشته است. اگرچه دوام تاثیر ترتیب تولد در بزرگسالی در بررسی‌های متعدد به خوبی ثابت شده است، هنوز درباره دامنه و حدود این تاثیر اختلاف نظر وجود دارد. در مقایسه با نمود کاملا مستند این تاثیر در خانواده، تفاوت‌های شاخص میان برادر خواهرها وقتی در عرصه‌های غیرخانوادگی تجلی می‌کند، عموما دیگر به آن وضوح نیست   
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٩

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com   
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
تگ ها :