فلسطینی‌های باستان (به عبری: פלשתים، تلفظ: پلیشتیم) قومی بودند که در زمان ورود قوم اسرائیلی باستان به منطقه در کرانهٔ جنوبی کنعان می‌زیستند. به زیستگاه این قوم فلسطین یا فلسطینیه گفته می‌شود.

ریشه، اصلی این قوم مورد مناقشه است ولی شواهد تازهٔ باستان‌شناسی گویای تماس فرهنگی اولیهٔ ایشان با قوم میسنی یونان است.

با اینکه فلسطینی‌ها زبان و فرهنگ کنعانی‌ها را پذیرفتند ولی برای برخی از واژه‌های فلسطینی ریشه هندواروپایی پیشنهاد شده‌است.

فلسطینی‌ها را جزء اقوام دریایی به‌شمار می‌آورند. فلسطینی‌ها پیرامون دههٔ ۱۱۵۰ پ.م. یعنی به هنگام فرمانروایی رامسس سوم سرزمین کنعان را تسخیر کردند

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۳

 

کنعان منطقه‌ای باستانی و عبری‌زبان بوده است که امروزه هر یک از کشورهای اسراییل، فلسطین، لبنان اردن، و سوریه بخشی از آن را در خاک خود دارند. این منطقه در دوره آمرنه در پایان عصر برنز اهمیت ویژه‌ای داشته چرا که محل پیوند روابط امپراتوری‌های باستانی مصر، هیتی، و آشور بوده. نام این منطقه در نوشته‌های مربوط به هزاره چهارم پیش از میلاد آمده است و بعدها در نامه‌های آمرنه به صورت کیناهوهو (Kinaḫḫu) ذکر می‌شود. این در حالی است که منابع پادشاهی نوین مصر به عملیات نظامی متعدد در کا-نا-نا (Ka-na-na) اشاره می‌کنند

 

معنای دقیق نام کنعان نامشخص است. در متن‌های مصری نام کنعان اغلب به همراه واژگانی با بار منفی همچون "دزد" و "کنعانیان" می‌آمده که اشاره به ساکنان آشوب‌گر منطقه داشته. این نام اما از واژه عبری کن ن (כנען) سرچشمه گرفته. این می‌توانسته اشاره به معنای "سرزمین‌های پایین" از واژه سامی کن به معنای "پایین بودن، متواضع، سرکوب شده" داشته باشد که در تضاد با واژه آرامی همشکل خود با معنای "سرزمین‌های بلند" است

 

پیش از مهاجرت اسراییلیان (بنی اسراییل) و درآمیختن آن‌ها با ساکنان بومی، کنعان سکونت‌گاه اموری‌ها عبریان و قبیله‌های آرامی، هوری‌ها کنعانیان، و قبیله‌های صحرانشین سامی‌نژاد بوددر شمال، در کرانه‌های لبنان و سوریه، شهرهای فینیقی حضور داشتند. زبان کنعانی زیرشاخه‌ای از زبان‌های شمال غربی سامی است.

در هزاره دوم پیش از میلاد، بیشتر کنعان زیر فرمانروایی مصر بود و طبق نوشته‌های مصریان سده ۱۲ام پیش از میلاد، بعدها کنترل سوریه و فلسطین از دستان آن‌ها خارج شد

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۳

 

سرزمین موعود (به انگلیسی: Promised Land)‏ (به عبری: הארץ המובטחת)‏ که کنعان و یا سرزمین مقدس نیز خوانده شده‌است، ناحیه‌ای تاریخی در شرق دریای مدیترانه است. این سرزمین بنا به اعتقاد یهودیان و چنانکه از کتب مقدس آنان برمی‌آید، نقشی سرنوشت ساز در زندگی و اعتقاد قوم اسرائیل داشته‌است. ابراهیم به قصد رسیدن این سرزمین که خداوند آنرا موعود خویش قرار داده، زادگاه خود را ترک می‌کند، سرزمین اسرائیل بهشتی است برای آنانکه از بردگی مصریان نجات یافته و به قصد ان عزیمت نموده‌اند و امیدی برای تبعیدیان در بابل از واژه سرزمین مقدس یا سرزمین موعود به غیر از عهد عتیق و عهد جدید، در قرآن نیز به کرات استفاده شده‌است. مسیحیان این سرزمین را مقدس می‌خوانند،و گفته می‌شود منظور آنان یادآوری روزگاری است که عیسی در آنجا می‌زیسته‌است.

این عبارت نباید با سرزمین اسرائیل (به انگلیسی: Land of Israel)‏ اشتباه شود.

حدود سرزمین موعود

در تورات حدود سرزمین موعود که در آن زمان به بنی اسرائیل بخشیده شده چنین ذکر شده‌است:

«و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: (۲) «بنی‌اسرائیل را امر فرموده، به ایشان بگو: چون شما به زمین کنعان داخل شوید، این است زمینی که به شما به ملکیت خواهد رسید، یعنی زمین کنعان با حدودش. (۳) آنگاه حد جنوبی شما از بیابان سین بر جانب ادوم خواهد بود، و سرحد جنوبی شما از آخر بحرالملح به طرف مشرق خواهد بود. (۴) و حد شما از جانب جنوب گردنه عَقْرَبیّم دور خواهد زد و به سوی سین خواهد گذشت، و انتهای آن به طرف جنوب قادش‌برنیع خواهد بود، و نزد حَصَراَدّار بیرون رفته، تا عَصمون خواهد گذشت. (۵) و این حد از عصمون تا وادی مصر دور زده، انتهایش نزد دریا خواهد بود

این مرزها چیزی در حدود اسراییل فعلی بعلاوه لبنان، کرانه باختری، نوار غزه، قسمت اعظم سوریه و اردن و مصر تا رود نیل است ماجرای فتح کنعان به دست بنی اسرائیل و به رهبری یوشع بن نون که به پیروزی آنان بر ساکنان کنعان منجر شد در کتاب یوشع ذکر شده‌است

وعده نیل تا فرات و تفاوت آن با سرزمین موعود

در تورات، خدا وعده نیل تا فرات را(که گاهی از آن به اسرائیل بزرگ یاد شده‌است) به فرزندان ابراهیم، یعنی اسماعیلیان(شامل فرزندان اسماعیل و شش برادرش، پسران قطوره که اعراب از نسل آنان هستند و بنی اسحاق(شامل فرزندان عیسو و فرزندان یعقوب یعنی بنی اسرائیل) داده است:

«در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر(نیل) تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیده‌ام

این سرزمین(نیل تا فرات) شامل، اسراییل، قسمت‌هایی از مصر، لبنان، سوریه، اردن می‌گردد

وعده نیل تا فرات به نسل ابراهیم داده شده‌است، که حداقل شامل ۸ برادر بوده‌اند و اسحاق یکی از آنان بوده‌است و بنی اسرائیل که سرزمین موعود به آنان داده شده تنها فرزندان یکی از پسران اسحاق، یعقوب بوده‌اند.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢

 

سرزمین موعود (به انگلیسی: Promised Land)‏ (به عبری: הארץ המובטחת)‏ که کنعان و یا سرزمین مقدس نیز خوانده شده‌است، ناحیه‌ای تاریخی در شرق دریای مدیترانه است. این سرزمین بنا به اعتقاد یهودیان و چنانکه از کتب مقدس آنان برمی‌آید، نقشی سرنوشت ساز در زندگی و اعتقاد قوم اسرائیل داشته‌است. ابراهیم به قصد رسیدن این سرزمین که خداوند آنرا موعود خویش قرار داده، زادگاه خود را ترک می‌کند، سرزمین اسرائیل بهشتی است برای آنانکه از بردگی مصریان نجات یافته و به قصد ان عزیمت نموده‌اند و امیدی برای تبعیدیان در بابل از واژه سرزمین مقدس یا سرزمین موعود به غیر از عهد عتیق و عهد جدید، در قرآن نیز به کرات استفاده شده‌است. مسیحیان این سرزمین را مقدس می‌خوانند،و گفته می‌شود منظور آنان یادآوری روزگاری است که عیسی در آنجا می‌زیسته‌است.

این عبارت نباید با سرزمین اسرائیل (به انگلیسی: Land of Israel)‏ اشتباه شود.

حدود سرزمین موعود

در تورات حدود سرزمین موعود که در آن زمان به بنی اسرائیل بخشیده شده چنین ذکر شده‌است:

«و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت: (۲) «بنی‌اسرائیل را امر فرموده، به ایشان بگو: چون شما به زمین کنعان داخل شوید، این است زمینی که به شما به ملکیت خواهد رسید، یعنی زمین کنعان با حدودش. (۳) آنگاه حد جنوبی شما از بیابان سین بر جانب ادوم خواهد بود، و سرحد جنوبی شما از آخر بحرالملح به طرف مشرق خواهد بود. (۴) و حد شما از جانب جنوب گردنه عَقْرَبیّم دور خواهد زد و به سوی سین خواهد گذشت، و انتهای آن به طرف جنوب قادش‌برنیع خواهد بود، و نزد حَصَراَدّار بیرون رفته، تا عَصمون خواهد گذشت. (۵) و این حد از عصمون تا وادی مصر دور زده، انتهایش نزد دریا خواهد بود

این مرزها چیزی در حدود اسراییل فعلی بعلاوه لبنان، کرانه باختری، نوار غزه، قسمت اعظم سوریه و اردن و مصر تا رود نیل است ماجرای فتح کنعان به دست بنی اسرائیل و به رهبری یوشع بن نون که به پیروزی آنان بر ساکنان کنعان منجر شد در کتاب یوشع ذکر شده‌است

وعده نیل تا فرات و تفاوت آن با سرزمین موعود

در تورات، خدا وعده نیل تا فرات را(که گاهی از آن به اسرائیل بزرگ یاد شده‌است) به فرزندان ابراهیم، یعنی اسماعیلیان(شامل فرزندان اسماعیل و شش برادرش، پسران قطوره که اعراب از نسل آنان هستند و بنی اسحاق(شامل فرزندان عیسو و فرزندان یعقوب یعنی بنی اسرائیل) داده است:

«در آن روز، خداوند با ابرام عهد بست و گفت: «این زمین را از نهر مصر(نیل) تا به نهر عظیم، یعنی نهر فرات، به نسل تو بخشیده‌ام

این سرزمین(نیل تا فرات) شامل، اسراییل، قسمت‌هایی از مصر، لبنان، سوریه، اردن می‌گردد

وعده نیل تا فرات به نسل ابراهیم داده شده‌است، که حداقل شامل ۸ برادر بوده‌اند و اسحاق یکی از آنان بوده‌است و بنی اسرائیل که سرزمین موعود به آنان داده شده تنها فرزندان یکی از پسران اسحاق، یعقوب بوده‌اند.

 
  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
تگ ها :

 

صهیونیسم یک جنبش سیاسی و ملی‌گرای یهودی ست که در اواخر سده ۱۹ میلادی شکل گرفت. عمده‌ترین هدف جنبش صهیونیسم، تشکیل کشوری برای یهودیان بود. این جنبش بر منابع تاریخی و مذهبی‌ای تکیه دارد که یهودیان را به سرزمین اسرائیل ارتباط می‌دهداین سرزمین همان فلسطین یا آنچه برخی آن را امروزه اسرائیل می‌نامند، می‌باشد که قوم یهود از حدود ۳۲۰۰ سال پیش تا سال ۲۰۰ میلادی (که امپراتوری روم آن‌ها را پراکنده کرد) در آن سکونت داشتند.

صهیونیسم، اعتقادات یهودیان سرتاسر جهان را تحت شعاع قرار می‌دهد و آنها را ترغیب به مهاجرت به فلسطین می‌کند. به همین علت در ابتدا یهودیان با هر عقیده‌ای، چه چپ، چه راست، چه مذهبی و چه سکولار به این جنبش پیوستند. پس از مدتی که اختلافات عقیدتی در آن‌ها بروز کرد صهیونیسم به شاخه‌های دیگری مانند «صهیونیسم مذهبی»* «صهیونیسم سوسیال و «صهیونیسم تجدیدنظر طلب تقسیم شد. با این حال تمام این شاخه‌ها در عقیدهٴ پایه، یعنی بازگشت‌هایی با صهیونیسم در موارد مختلفی چون مخالفت‌های مذهبی، نحلهٔ فکری ملی‌گرای رقیب و اختلاف عقیدهٔ سیاسی که این ایدئولوژی غیر اخلاقی یا غیر عملی می‌شمارد، به وجود آمده‌است.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۵ قطعنامه ۳۳۷۹ را با ۷۵ رأی موافق، ۳۵ رأی مخالف و ۳۲ رأی ممتنع به تصویب رساند که در آن «صهیونیسم شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی معرفی شده» بود در سال ۱۹۹۱ همین مجمع در قطعنامه ۴۶/۸۶ با ۱۱۱ رأی موافق، ۳۲ رأی مخالف و ۱۳ رأی ممتنع اعلام کرد که قطعنامه ۳۳۷۹ را لغو می‌کند

 

واژه «صهیونیسم» برگرفته از «صهیون» یا صیون (به عبری: ציון)، نام تپه‌ای در اورشلیم(که در تورات نیز به آن اشاره شده) است. ناتان برنبام برای اولین بار این کلمه را به معنای «ملی گرایی یهودی» در ژورنال «خود-رستگاری» به کار برد. صهیونیسم در ابتدا از مایه‌های مذهبی یهودیان برای اجتماع آنان در فلسطین وام می‌گرفت، با این حال صهیونیسم مدرن، بیشتر جنبشی سکولار است که بنا به ادعای خودشان در پاسخ به یهودستیزی‌های قرن ۱۹ در اروپا فعالیت می‌کند. از زمان پایه ریزی کشور اسرائیل، کلمهٴ «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای یهودیان به کار می‌رود.

برقراری جنبش صهیونیسم

پیش‌زمینهٴ تاریخی

 

قوم بنی‌اسرائیل (که خود به ۱۲ قوم تقسیم می‌شود) بازماندگان قبایلی هستند که ابتدا در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در جنوب بین‌النهرین ساکن بوده‌اند، بعد به سرزمین کنعانیان(فنیقیه‌ای‌هاو سپس به مصر مهاجرت کرده‌انددر مصر مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند و با ظهور موسی در حدود ۳۳۵۰ سال پیش، به دین موسی گرویدند و طی مهاجرتی معروف توسط وی دوباره به سرزمین کنعان انتقال داده شدند این قوم در حدود ۳۰۰۰ سال پیش اولین دولت خود را در همان سرزمین بنیان نهادندبعدها در اثر هجوم بیگانگان و جنگ‌های داخلی ۱۱ قوم دیگر از بین می‌روند و یا به عنوان برده در قوم یهودا ادغام می‌شوند. افرادی را که امروزه به بنی‌اسرائیل منسوب می‌کنند، در واقع بازماندگان قوم یهودا هستند

در سال ۵۹۷ پ.م. که بخت‌النصر امپراتور بابل سرزمین یهودیه را به تصرف درآورد، بسیاری از مردمان آن را که توان کاری داشتند به اسارت به بابل برد که در آن هنگام پایتخت کلدانی محسوب می‌شد. سرزمین یهودیه به صورت یکی از ایالات دور افتاده امپراتوری بابل درآمد. سرانجام امپراتوری قدرتمند بابل به دست کوروش بزرگ در سال ۵۳۸ ق.م. گشوده شد. ساتراپ بابل بخشی از امپراتوری هخامنشی گردید. کوروش بزرگ به یهودیان امکان داد به سرزمین خویش باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.

از سال ۷۰ میلادی و پس از شکست یهودیان در شورش بزرگ و تخریب اورشلیم توسط امپراتوری روم، و همچنین شکست دیگر در شورش بارکخبادر سال ۱۳۵ میلادی که به پراکنده شدن بخشی از یهودیان در دیگر نقاط امپراتوری منجر شد، بازگشت این عده از یهودیان مهاجرت کرده به سرزمین مادری پس از حدود ۱۹۰۰ سال، همواره دغدغه این یهودیان مهاجرت کرده به بقیه دنیا٬ به صورت آرزو بوده‌است. به علت نتایج مصیبت بار این شورش‌ها، چنین جنبش‌های مردمی که برای بازپس گیری حاکمیت ملی و بر اساس تأثیرات دینی به وجود آمده بودند، به جنبش‌هایی تبدیل شدند که در آنها توکل به مشیت الهی، با این فرض که خواست خدا بر این است که این سرزمین در نهایت به قوم برگزیده یهود برسد، جایگزین عناصر انسانی «رستگاری توسط مسیح» شده‌است. با وجود اینکه قومی‌گرایی یهودی در دوران باستان بیشتر جنبهٴ مذهبی داشته‌است، با این حال مطرح شدن دوبارهٴ بازگشت به سرزمین مادری در بین یهودیان را باید مدیون برپایی ایدئولوژیکی و سیاسی صهیونیسم دانست. با این حال یهودیان حتی بعد از شورش «بارکخبا» نیز در اقلیت‌های کوچکی به طور مستمر در سرزمین فلسطین زندگی می‌کرده‌اند و برای این حضور مدارک تاریخی زیادی وجود دارد. به عنوان مثال، تلمود اورشلیم در قرن‌های پس از این شورش تالیف شده‌است. ابداع کنندهٴ «علامات مصوت‌های عبری» نیز در قرن پنجم، در یکی از اجتماعات یهودی فلسطین زندگی می‌کرده‌است.

پراکندگی آرام و تدریجی حضور یهودیان در فلسطین به علل گوناگون روی داد. از جمله شکست در شورش بارکخبا توسط آدریان(امپراتور وقت روم)، گشودن فلسطین در سال ۶۰۰ میلادی توسط اعراب، جنگهای صلیبی در سده ۱۱ و پس از آن، و همچنین بی کفایتی امپراتوری عثمانی از سدهٔ ۱۵ به بعد، که به واسطهٴ آن، زمین، به شدت حاصلخیزی خود را از دست داد و اقتصاد به معنای واقعی صفر شد.

مهاجرت یهودیان، پس از قرن‌ها پراکندگی

بازگشت به سرزمین مادری در بین نسل‌های مختلف یهودیان پراکنده همواره موضوعی با اهمیت تلقی می‌شده‌است. این علاقه، مخصوصاً خود را در دعاهای «عبور»*و «یوم کیپور نشان می‌دهد که مطابق سنت حاوی جملهٴ «سال بعد در اورشلیم» هستند. مهاجرت به اورشلیم طبق قوانین یهود همواره عملی قابل ستایش محسوب شده‌است و به عنوان یک امر الهی در بیشتر نسخه‌های ۶۱۳ فرمان نیز آمده‌است. با این که چنین چیزی در نسخهٴ میمونیدز نیامده‌است، اما خود او در نوشته‌هایش ذکر می‌کند که بازگشت به اورشلیم برای یهودیان امری بی نهایت ضروری و مهم است از قرون وسطی و بعد از آن، تعدادی از یهودیان مشهور و بعضاً مریدان آنها به فلسطین مهاجرت نمودند. از بین آنها می‌توان به نامانیده یچل پاریس و صدها تن از شاگردانش، یوسف کارو، مناشم مندل ویتبسک و ۳۰۰ تن از پیروانش، ویلنا گائن و بیش از ۵۰۰ تن از شاگردانش (به همراه خانواده هایشان) اشاره نمود.

صهیونیسم اولیه

پس از رنسانس فرهنگی یهودیان در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی که هاسکالا نامیده می‌شود، و در پی انقلاب فرانسه و گسترش عقاید لیبرال میان عده‌ای از یهودیان تازه از سلطه خارج شده، برای اولین بار طبقه‌ای از یهودیان سکولار به وجود آمد که دارای عقاید متداولی چون عقل گرایی، رمانتیسیم و از همه مهم تر ملی گرایی بودند. یهودیانی که یهودیگری را حداقل به معنای سنتی آن کنار گذاشته بودند، هویت جدیدی به عنوان یک ملت و بر اساس مصداق اروپایی آن برای یهودیان تشیکل دادند. الهام بخش آنها در این فعالیت، فعالیت‌های ملی دیگر کشورها، از قبیل یگانگی آلمانی‌هاو ایتالیایی‌ها، و همچنین استقلال مجارستان و لهستان بود. آنها از خود می‌پرسیدند که اگر ایتالیایی‌ها مستحق داشتن سرزمین مادری و میهن هستند، چرا یهودیان نباشند؟ پیش روی جدید در جنبش صهیونیسم در سالهای ۱۸۰۰، با تلاش نمایشنامه نویس، روزنامه‌نگار و دیپلمات متولد آمریکا، مردخای مانوئل نوح در سال ۱۸۲۰ایجاد شد که در برقراری موطنی در گراند آیلند نیویورک برای یهودیان کوشید.

برخاستن صهیونیسم سیاسی مدرن

تا قبل از سال ۱۸۹۰نیز یهودیان تلاش‌های زیادی در بر قراری منطقه‌ای یهودی نشین در سرزمین فلسطین که در قرن ۱۹ بخشی از امپراتوری عثمانی به شمار می‌رفت انجام داده بودند. در آن سال‌ها ۵۲۰۰۰۰ نفر در این منطقه (اکثراً مسلمان و مسیحیان عرب) ساکن بوده‌اند و ۲۰ تا ۲۵ هزار نفر از این مقدار را نیز یهودیان تشکیل می‌دادند. قابل ذکر است در زمان شکل‌گیری اولیه صهیونیسم مدرن نظریه‌های دیگری برای تشکیل کشور یهودی در کشورهای دیگری همچون آرژانتین نیز شد که در نهایت منتفی گشت.

 

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
تگ ها : صهیونیسم،

 

علیا (به عبری: עלייה، ʿAliyah)‏ مهاجرت یهودیان به سرزمین اسرائیل (Eretz Yisrael) است و یکی از اصول ایدوئولوژیک جنبش صهیونیسم می‌باشد. اقدام مخالف، مهاجرت از اسرائیل است که به ایریدا (تبار) معروف است بازگشت به سرزمین‌های مقدس یکی از آرمان‌های یهودیان پس از تبعید بابل بوده‌است. مهاجرت های مقیاس بزرگ به فلسطین و بعد از آن اسرائیل در سال ۱۸۸۲ آغاز شد.

 

علیا، کلمه عبری به معنای "صعود" و یا "بالا رفتن"است. با توجه به سنت یهودی، سفر به سرزمین اسرائیل صعود چه به لحاظ جغرافیایی و چه به لحاظ متافیزیکی می‌باشد. یهودیان از کسانی بودند که از مصر، بابل و حوضه دریای مدیترانه به فلسطین سفر کرده اند.آن‌ها برای این سفر از ارتفاعاتی بالا رفته اند. بازدید از اورشلیم که ۲۷۰۰ متر بالاتر از

علیا یک مفهوم فرهنگی و یک جز اساسی از صهیونیسم است. این اصل در قانون بازگشت اسرائیل محترم شمرده شده است، که هر یهودی (همانطور که در هلاخا یا قانون سکولار اسرائیل آمده است)، و غیر یهودیان واجد شرایط (فرزند یا نوهٔ یک یهودی، همسر یک یهودی، همسر فرزند یک یهودی و همسر نوه یک یهودی) این حق قانونی را دارا می‌باشند که به اسرائیل مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شوند، در عین حال این افراد از حق شهروندی اسرائیل نیز بهره‌مند می‌شوند. کسی که علیا انجام می‌دهد، اوله (به انگلیسی oleh ) برای مذکر و اولاه (به انگلیسی olah ) نامیده می‌شود.جمع برای هر دوی این کلمات اولیم (به انگلیسی olim ) می‌باشد. بسیاری از یهودیان مذهبی علیا را بازگشت به سرزمین موعود می‌دانند، و انجام آن را تکمیل وعدهٔ کتاب مقدس خداوند به نسل پیامبران یهود ابراهیم، اسحاق و یعقوب در نظر می‌گیرند. از نظر بعضی این یکی از احکام از ۶۱۳ حکم بازشماری شده می‌باشد

در گفتمان صهیونیستی، کلمهٔ علیا با جمع علیوت (به انگلیسی aliyot ) شامل بازگشت داوطلبانه به دلایل ایدوئولوژی، احساسی، یا عملی و در طرف دیگر فرار از آزار و اذیت یهودیان می‌باشد. اکثریت قریب به اتفاق یهودیان اسرائیل ریشه‌های خانوادگی خود را در خارج کشور جست‌وجو می‌کنند. در حالی که بسیاری از افراد به صورت فعال در اسرائیل به جای کشور دیگر ساکن شده‌اند، بسیاری شانسی کمی یا اصلا شانسی برای ترک کشور قبلی خود داشته‌اند. اسرائیل به عنوان یک کشور مهاجران شناخته می‌شود، در عین حال در مقیاس بزرگتر این کشور، کشوری برای آورگان نیز می‌باشد.

با توجه به نظم سنتی کتاب مقدس یهودیان، آخرین کلمهٔ کتاب مقدس (منظور آخرین کلمه در کتاب اصلی به زبان عبری آیه۲ تاریخ ۳۶:۲۳)، veya‘al می‌باشد، یک فعل امری از مشتقات کلمه‌ای که علیا از آن ریشه گرفته است، به معنی به بالا برو (به اسرائیل

 

بر اساس «قانون بازگشت» در کشور اسرائیل، وزارت کشور اسرائیل مسئول رسیدگی به پرونده‌های افرادی است که خواهان عالیا به سرزمین اسرائیل هستند. آژانس یهود در تسریع پرونده‌ها به وزارت کشور اسرائیل هم‌یاری می‌کند. بر اساس «قانون بازگشت»، وزیر کشور ممکن است، درخواست فردی یهودی را که درخواست عالیا به اسرائیل را کرده، به دلایلی چون داشتن سابقه کیفری، به مخاطره انداختن بهداشت عمومی یا امنیت ملی و یا در صورتی که در گذشته اقدام بر علیه «ملت یهود» کرده‌باشد، رد کند

 

تاریخ نویسان علیا را به پنج دوره طبقه بندی می کنند که شامل علیا اول( ۱۸۸۲ تا ۱۹۰۳)، علیا دوم(۱۹۰۴ تا۱۹۱۴)، علیا سوم(۱۹۱۹ تا ۱۹۲۳ )، علیا چهارم (۱۹۲۴ تا ۱۹۳۱) و علیا پنجم (۱۹۳۲ تا ۱۹۳۹)میشود

در علیا اول سی الی چهل هزار نفر از بر اثر ایدئولوژی صهیونیسم وبه منظور تشکیل ملت جدید یهودی و ساخت جامعه کشاورزی مهاجرت کردند.درجریان دومین علیا که طی آن ۳۵ تا ۴۰ هزار نفر از اروپای شرقی مهاجرت کردند شعار «مردم برای زمین وزمین برای مردم» مطرح شد.در طول سومین علیا که سه واقعه انتشار اعلامیه بالفور، جنگ داخلی روسیه و جنگ روسیه و لهستان روی داد، ۳۵ هزار نفر مهاجرت کردند.درچهارمین علیا ۸۰ هزار مهاجر سرمایه دار شهری مهاجرت کردند.در طول پنجمین علیا که همرمان با اقدامات ضد یهودی در اروپا بود ۲۲۴٬۷۸۵ نفر از یهودیان اروپای شرقی مهاجرت کردند

در سال ۱۹۳۳ سازمان یهودی علیا جوان تشکیل شد که وظیفه اش نجات کوکان یهودی از آلمان در زمان حکومت نازی ها و انتقال آنها به کیبوتص هادراسرائیل بود این سازمان وظیفه آموزش یهودیان مهاجر ازجمله بازماندگان هولوکاست را نیز برعهده گرفت

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢

 

دُولَت حِمیَر براساس نظر اغلب تاریخدانان به دو دورهٔ پادشاهی تقسیم می‌شود: دوره اول «ملوک سبا و ذی ریدان» (۱۱۵ ق.م تا۳۰۰ م) و دوره دوم «ملوک ذی ریدان و حضرموت و یمنت» (۳۰۰ م تا۵۲۵ م) که حمیری‌ها درسرزمینهای جنوبی اعراب حضور پیدا کردند. از این رو این دو دوره را به نامهای دولت حمیر اول و دولت حمیر دوم نامگذاری کرده‌اند.

دولت حمیر اول

«ملوک سبأ و ذی ریدان».

بنیانگذار این دولت: «آل شرح بن یخضب» بوده که قصر تاریخی «غَمَدان» را بنا نهاد و مقر حکم خود قرار داد.آثار این قصر با شکوه هنوز در یمن باقی است. عمر این دولت از سال ۱۱۵ قبل از میلاد تا سال ۳۰۰ میلادی بوده‌است.

دولت حمیر دوم

«ملوک سبأ وذی ریدان وحضرموت و یمنت».

بنیانگذار این دولت: «شِمَر یهرعش بن ناشر النعم» ازسال ۳۰۰ میلادی تا نهایت سال ۵۲۵ میلادی بوده‌است.

تاریخدانان معتقدند که شمر بن یهرعش به پادشاه «سبأ و ذی ریدان وحضرموت ویمنت» معروف بوده و نامش بنام تُّبَع در قرآن آمده‌است.

در اواخر قرن دوم قبل از میلاد منازعات داخلی و تحولات شدیدی در یمن پیدا شد. از طرفی علاوه بر دولت‌های موجود، یعنی سبأ وقتبان و حضرموت، چند عامل جدید در یمن ظهور می‌کند که یکی از آنها رؤسا یا امرای قلعه و قصر ریدان واقع در ظفار و دیگری قوم حمیر در مغرب یمن و سومی حبشه یمن که ظاهراً در ساحل غربی یمن استقرار داشته بودند جنگهایی میان این اقوام در گرفت که گاهی دسته بندیهای مختلف و متناقض پیدا می‌شد یعنی گاهی سبأ وحضرموت بر ضد ریدانی‌ها و گاهی حمیر و حضرموت بر ضد سبأ جنگ می‌کنند.

پادشاه حبشه «جدروت» گاهی با این دسته و گاهی با آن دسته همکاری می‌کرد، داستان این تحولات و جنگها چنانکه از کتیبه‌ها به دست می‌آید مفصل و بسیار پیچیده‌است.

پادشاه حبشه جدروت که باخانواده سلاطین اصلی سبأ خصومت داشت با همدانی‌ها اتحاد بست ودولت همدانی سبأ با اتحاد با حبشه وحضرموت بر ضد حمیری‌ها وریدانیها که برای همه دول یمن بزرگ‌ترین خطر شده بودند جنگ نمود وعاقبت آنها را مغلوب ساخت و خود را پادشاه سبأ و ذوریدان نامید و در واقع سلطنت متحده سبأ، ریدان و حمیر را داشت بطوریکه ظاهراً ریدان و حمیر مقهور و تابع سبأ نبوده بلکه این قبائل همه در دولت شرکت داشته‌اند.

کتب جغرافیون اسلامی، ریدان را قلعه و قصری در ظفار شمالی یمن «در علو یحضب» شمرده و ظفار را هم پایتخت حمیریان می‌دانند و نیز در کتابی رومی به نام «دریا نوردی دریای اریتره» که مولفش معلوم نیست و درقرن اول میلادی تألیف شده چنین گوید که حمیریها (هومریت) درقسمت اعظم عربستان تسلط داشته و علاوه بر داخل یمن و سواحل غربی و جنوبی آن تا حدود حضرموت ساحل شرقی آفریقا را نیز در تصرف داشته و پادشاه آنها کریبائل پادشاه مشروع حمیری‌ها و سبائی‌ها در ظفار مقیم بوده و با رومی‌ها روابط دوستانه داشت و این کریبائل ظاهراً همان کریبائل وتر ینعم (یا یُهنم) است که پادشاه سبأ وریدان بوده و در کتیبه‌ها ذکر شده‌است.

بلین نویسنده رومی نیز ضمن حکایت لشکرکشی رومیان به یمن می‌گوید که شمار حمیریها از همه طوائف یمنی بیشتر بوده واز همه این قرائن می‌توان حدس زد که قلعه ریدان امرای محلی داشته و شهرت و اهمیت زیادی کسب کرده و شاید در اواخر مرکز قدرت مملکت قتبان بوده و بعدها طایفه حمیر بدان قلعه دست یافته و در واقع خود ذوریدان شده‌اند.

و چون سبأ و قتبان یک مملکت شد و حمیری‌ها بزرگ‌ترین طوائف این مملکت واحد بودند در نزد ملل دیگر چون رومی‌ها و همچنین عربها شمالی، مملکت حمیری‌ها نامیده شد که ایرانیان نیز آن خطه را «هاماوران» خواندند که در واقع همان کلمه «حِمیران» است ولی خود دولت آن مملکت به خود اسم سبأ و ذوریدان و به پادشاهان خود «ملوک سبأ وریدان» می‌داده‌است.

استرابون نویسنده یونانی نیز در ذکر حمله رومی‌ها اسم پادشاه را در مریب (مأرب) مقیم است ایلاساروس ثبت می‌کند که قطعا همان ایلیشرح یحضب [با ضاد مضموم] پادشاه سبأ وریدان کتیبه‌ها است.

اسامی ۳۷ نفر از «ملوک سبا و ذوریدان» که سلاطین دوره سوم باشند یعنی در حدود ۱۱۵ قبل از میلاد تا قریب ۳۰۰ بعد از میلاد مسیح از کتیبه‌ها بدست آمده‌است.

به تدریج نه تنها اقتدار سلطنتی از مأرب به ظفار و ریاست از سبائی‌ها به حمیری‌ها انتقال یافت، به حدی که تاریخدانان عرب این دولت را دولت حمیری اسم می‌دهند، بلکه در عهد این پادشاهان به مرور پایتخت هم رسما به ظفار منتقل می‌شود.

سبب اصلی این تحولات که در قرن دوم قبل از میلاد در یمن پیش آمد وتغییر اساسی که در نتیجه آن در شکل دولت و تقسیم قوا و تبدیل مرکز حکومت و زوال اهمیت «مأرب» و سبأ و حوادث و صدمات بعد که بر اثر آن پیش آمد درست معلوم نیست ولی پنج واقعه مهم که آنها هم نسبت به یکدیگر بی ربط نبوده‌اند حتماً دخالت عمده در حالت اقتصادی به سبب فروریختن سد مأرب و اجتماعی و در پی آن سیاسی یمن داشته‌اند. آن پنج واقعه عبارت‌اند از:

واقعه اول

دولت آشور و بعد از آن ایران قصد جلو رفتن در داخله خاک عربستان بیش از ولایات سرحدی شمالی و منتهی تا اواسط حجاز نکردند ولی وقتی که دولت جهانگیر روم که به طور منظم و با نیت استعماری همه آسیای غربی وآفریقای شمالی و دریای سرخ ( بحر احمر یا بحر قلزم ) و اقیانوس هند از مشرق و همه اروپا را تا اقیانوس اطلس مطمح نظر و طمع خود ساخته بود و به تدریج پیش رفته آسیای صغیر وشمال سوریه را تسخیر نموده و کم کم سوریه و فلسطین را کاملاً در اواسط قرن اول قبل از میلاد به تصرف درآورده و ولایات شمالی عربستان و مملکت نبطی‌ها «مملکت الأنباط» را در دائره نفوذ خود آورده و در نیمه دوم همان قرن به مصر نیز دست یافت وآن مملکت متمدن و پرثروت را ضمیمه مستملکات خویش ساخت، و بر أثر این فتوحات در هر دو ساحل غربی و شرقی بحر احمر پیش رفت ومخرج عمده تجارت بخور «مصر و سوریه» را مالک گردید، سپس به خیال تصرف منبع آن تجارت نیز افتاد وحتی خواست تجارت هند را که بیشتر بواسطه ایران با روم بعمل می‌آمد ویا از راه عمان و هرموز به جنوب عربستان رفته و از آنجا به سوریه می‌رسید، بدست خود گیرد، وحتی بندری برای کشتی‌های خود در عدن و باب المندب تأسیس نمود.

از این رو این دولت جهانگشا و جهانگیر که قدرت روز افزون او موجب گسترش فوق العاده سرزمینش می‌شد با عربستان و حبشه نیز همسایه شد چنانکه از طرفی در سودان جلوتر رفته به سواحل جنوب غربی دریای سرخ نزدیک شد و از طرف دیگر به قصد تسخیر شاهراه تجارتی هند و آفریقا، شرقی و جنوبی گسترش یافت.

این لشکرکشی که به سرداری الیوس کالوس دومین والی رومی مصر، به حکم قیصر آوگوست از مصر در سال ۲۴ یا ۲۵ قبل از میلاد صورت پذیرفت داستان درازی دارد.

از طرفی بعدها انتشار آیین نصرانی در حبشه توسط دعاة رومی و ازدیاد روابط دو دولت در نتیجه آن و تمایل دول عربی به ایران در مقابل آن و کشمکش دائمی سیاسی ایران و روم در یمن برشدت این مناقشه وطمع حبشه در یمن به پشتیبانی روم افزود و مخصوصا کمک کشتی‌های روم در عبور قشون حبشه از دریا به یمن در موقع جنگ عامل مهمی بود.

واقعه دوم

برقرار کردن راه دریائی دریای سرخ و کشتی رانی مستقیم درآن دریا.

واقعه سوم

جنبش حبشه وطمع وی در یمن و لشکرکشی‌های متعدد او به آنجا و تشویق و پشتیبانی دولت روم از حبشه.

واقعه چهارم

انحطاط و ویرانی سد مأرب.

واقعه پنجم

ترقی حمیری‌ها و بوجود آمدن «ملوک سبأ و ذوریدان و حضرموت و یمنت» بوده‌اند.

از حدود سال ۳۰۰ بعد از میلاد تا انقراض دول یمن در دست حبشه در ۵۲۵ میلادی و سپس دور تسلط ایران بر یمن دو دوره دیگر از تاریخ این منطقه وسیع «یمن، حضرموت، عمانات» است که با آغاز اسلام پیش می‌آید.

مراد از یمنت ظاهراً جنوب ومشرق حضرموت ومغرب عمان است که شامل مهره و شاید مشرق مهره نیز بوده‌است و این کلمه ارتباطی بالفظ یمن ندارد.

در نیمه اول قرن چهارم یا حتی از اواخر قرن سوم دولت اکسون (حبشه آفریقا) ممالک یمن را به تصرف خود در آورده و مدتی در دست داشتند ولی بعدها ملوک یمنی همان سلسله سابق قوتی گرفته و حبشی‌ها را از عربستان بیرون راندند و در اوائل نیمه دوم قرن چهارم میلادی باز هم یمن در قلمرو پادشاهان مزبور که نزد تاریخدانان به ملوک حمیر یا تبع «تاء مضموم وباء مفتوح» و جمع آن «تَبابعَه» معروفند در آمد که اسم ۹ پادشاه متوالی از این طبقه با تاریخ سلطنت آنها و ظاهراً یک پادشاه از غیر آن سلسله از کتیبه‌ها به دست آمده‌است که اولین آنها ملکیکرب یُهیمن وآخرین آنها «ذونواس» بود.

ذونواس پیرو دیانت یهودی شد و مسیحیا یمن در اخدود نجران را سوزاند که داستان آن در قرآن بنام «اصحاب اخدود» ذکر شده‌است.

دایره اقتدار دولت یمن در این دوره بسط زیادی گرفته و برحسب بعضی قرائن از یثرب یامدینه تا اقیانوس هند واز سواحل جنوبی دریای سرخ تا سواحل عمان و هرمز تحت نفوذ آن دولت بود.

طبق روایات عربی یکی از پادشاهان حمیری (ظاهراً ابوکریب اسعد کتیبه‌ها و اسعد کامل روایات عرب) در حدود اواخر قرن چهارم میلادی به یثرب (مدینه) رفته و از آنجا علمای یهودی را برای تعلیم دین یهودی به یمن آورد و نظر به کتاب‌های تاریخی رومی، قیصر روم سخصی به نام تئوفیل را برای تبلیغ مسیحیت به عربستان و حبشه فرستاد و وی از پادشاه یمن اجازه تأسیس سه کلیسا در ظفار و عدن و هرمز گرفت.

گویا به جهت حسن روابط که بین دولت‌های یمن و ایران بوده این گسترش نفوذ یمن در مشرق منافات واصطکاکی بانفوذ و قدرت ایران نداشته چه همانطور که حبشه، روم را حامی بزرگ خود می‌شمرد، سلاطین عربستان نیز نظر به ایران داشتند و در هرحال ایران را دولت بزرگ دوست خود می‌شمردند.

در کتیبه‌ای که از پادشاه سوم شرحبیل یعفور بدست آمده علاوه برلقب دراز سابق الذکر یعنی «پادشاه سبأ وریدان وحضرموت ویمنت» عبارت «و عربهای آنها درجبال و تهامه» اضافه شده وظاهراً اولین دفعه ذکر اسم عرب در اینجا پیش می‌آید که گویا بمعنی اعراب بدوی است و نیز دراین کتیبه از شکست سد مأرب در سال ۴۴۹ و ۴۵۰ میلادی و تعمیر آن سخن می‌رود.

دنباله این سلاطین یمن بعد از کشته شدن «ذونواس» و تسلط حبشه به یمن به کلی قطع نشد واز ذوجدن و پس از او «ذُویَزَن» گاهی سخن می‌رود و ظاهراً «سیف بن ذی یزن» که عاقبت به کمک پادشاه ایران انوشیروان حبشی‌ها را از یمن اخراج کرد از اخلاف همین خانواده بوده‌است.

ممالک یمن (یمن، عمانات، حضرموت) نزدیک پنجاه سال در دست حبشی‌ها ماند و سمیفع واریاط وبعد ابرهه اشرم وپسرش یکسوم وبعد برادر وی مسروق بن ابرهه در آنجا سلطنت داشتند که از هرحیث جز عنوان تحت الحمایگی یا تابعیت پادشاه حبشه آفریقا مستقل بودند.

حوزه نفوذ وقلمرو دولت یمن در دوره ملوک حمیر اخیر و حبشی‌ها تا جنوبی‌ترین قلمرو غسانیان و ملوک حیره می‌رسید و در واقع جنوب حجاز و شاید تا مدینه اِسماً تابع آنها بوده اگرچه در عمل جز تعیین رؤسای قبائل معدی و کنده نقش مستقیم زیادی نداشته‌اند.

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢

 

اسرای یهودی در بابل به یهودیانی گفته می‌شود که در سال ۵۹۷ پیش از میلاد، بعد از سقوط اورشلیم توسط پادشاه بابل بخت النصر، به بابل به اسارت برده‌شدند. اقامت این گروه از یهودیان در بابل ۵۸ سال بطول انجامید و سرانجام در سال ۵۳۹ پیش از میلاد کوروش بزرگ با حمله به بابل و آزادسازی یهودیان به این دوران اسارت پایان داد

 

یهودیان یازده قرن قبل از میلاد مسیح کشوری مستقل را ایجاد کردند که اسرائیل نامیده‌می‌شد. از شاهان نامی آن می‌توان از داوودو پسرش سلیمان نام برد. در زمان سلیمان اسرائیل به نهایت درجهٔ آبادانی و رونق اقتصادی خود رسید. اسرائیل در آن زمان محور اصلی معاملات بازرگانی در بین النهرین بحساب میامد و ثروت کرانی در اثر مبادلات بازرگانی نصیب خود کرده‌بود. در همین زمان سلیمان با استفاده از قدرت مالی و اقتصادی فراوانی که بدست آورده بود، در اورشلیم قصر باشکوهی برای خود و معبدی برای یهوه خدای یهودیان بنا کرد. بعد از مرگ سلیمان در سال ۹۳۱ قبل از میلاد یکپارچگی اسرائیل مدت زیادی دوام نیاورد و در قرن دهم قبل از میلاد این کشور به دو قسمت تجزیه شد.

بعد از مرگ سلیمان پسرش رحبعام به سلطنت رسید. یربعام بن نبط با قیام بر ضد او در قسمت شمالی اسرائیل کشوری مستقل ایجاد کرد که همانند قبل این قسمت تجزیه شده، کشوراسرائیل نامیده شد و قسمت جنوبی که تحت فرمانروایی رحبعام بود، کشور یهودا نام‌گرفت.

بخش شمالی اسرائیل همواره در وضعی ناپایدار بسر می‌برد و چندین بار سلسله پادشاهی این کشور تغییر پیداکرد، تا اینکه بعد از دو قرن توسط آشور در سال ۷۲۲ پیش از میلاد ازبین‌رفت و از صحنهٔ تاریخ حذف‌شد.

بخش جنوبی یعنی کشور یهودا بارها توسط آشور مورد حمله قرار گرفت ولی در نهایت توانست از خطر منقرض شدن خود را حفظ کند. در سال ۶۱۲ پیش از میلاد امپراتوری آشور که زمانی بسیار قدرتمند بود، توسط امپراتوری بابل جدید ازبین‌رفت.

بخت النصر پادشاه بابل در سال ۵۹۷ پیش از میلاد به کشور یهودا لشکر کشی کرد و اورشلیم بدست لشکر بابل افتاد. شرح این حمله در کتاب مقدس قدیم در بخش پادشاهان ۲ اینگونه ثبت شده‌است.

بخت النصر پس از تصرف اورشلیم تمامی خزانه‌های خانهٔ خداوند و خزانه‌های خانهٔ پادشاه را از آنجا بیرون‌آورد و تمام ظروف طلایی را که سلیمان، پادشاه اسرائیل برای خانهٔ خدا ساخته‌بود. جمیع ساکنان اورشلیم و جمیع سرداران و جمیع مردان جنگی را که ده هزار نفر بودند، اسیر ساخته برد، و جمیع صنعت کاران و آهنگران را نیز، چنانکه سوای مسکینان اهل زمین کسی باقی نماند. شاه یهودا یهویاکین و مادر پادشاه و زنان پادشاه و خواجه سرایانش و بزرگان زمین را اسیر ساخت و ایشان را از اورشلیم به بابل برد و تمامی مردان جنگی، یعنی ۷۰۰۰ نفر سرباز و یک هزار نفر از صنعت گران و آهنگران را که قوی و جنگ آزموده بودند، پادشاه بابل به اسیری برد

به این حادثه به اسارت بردن یهودیان به بابل گفته می‌شود ولی در واقع این امر فقط یک بار صورت نگرفته‌است. بار دوم آن در سال ۵۸۶ قبل از میلاد اتفاق افتاده‌است.

بخت النصر عموی شاه سابق، صدقیا را، به فرمانروایی کشور تازه ضمیمه شده، گماشت. صدقیا یازده سال در اورشلیم پادشاهی کرد و سرانجام بر ضد بابل قیام کرد. بخت النصر با تمامی سپاه خود برای سرکوب این قیام به اسرائیل حمله کرد و سرانجام بعد از یک محاصره طولانی مدت اورشلیم بخاطر خالی شدن از مواد غذایی تسلیم شد. صدقیا دستگیر شد و بعد از اینکه جلوی چشمانش تمامی کودکانش به قتل رسیدند، دو چشمش از حدقه درآورده‌شدند و او را به زنجیر کشیده، به بابل بردند. بدین ترتیب بعد از سه قرن از ایجاد کشور یهودا این کشور توسط بابلی‌ها از بین رفت. تمامی بناهای اصلی اورشلیم به آتش کشیده‌شد و مردمی که در شهر باقی مانده‌بودند همراه با سربازان تسلیم شده و به بابل به اسارت برده‌شدند. تعداد معدود یهودیان باقی مانده، کشاورزان فقیری بودند که عمدتاً به کشت انگور مشغول بودند

نحوهٔ زندگی یهودیان در بابل

مدارک روشنی از چگونگی نحوه زندگی یهودیان در بابل بدست نیامده‌است. در کتاب مقدس قدیم آمده است که یهویاکین شاه اسیر شدهٔ یهودیان بعد از ۳۷ سال اسارت از زندان بابل آزاد شده‌است و بعد از آزادی مخارجش را از شاه بابل اویل مردوک دریافت می‌کرده‌است. در لوحه‌های گلی‌ای که توسط حفاری کشف شده‌است نیز دربارهٔ مخارج یهویاکین و کودکانش توضیحاتی به‌دست‌آمده‌است.

اگر از روی مدارک یک جانبه قضاوت بشود، بنظر می رسد که زندگی یهودیان در بابل چندان هم ناخوشایند نبوده‌است. به نظر نمی‌آید که مشاغل طاقت فرسا به آنها سپرده شده‌باشد و فعالیت‌های مذهبی و فرهنگی آنها ممنوع بوده‌باشد. یک قسمت از یهودیان در بابل به عنوان تاجر موفق بودند و با پشتیبانی مالی آنها گروهی تحقیقی تشکیل شد که روی منابع قدیمی یهودی تحقیق می‌کردند. در نهایت در نتیجه زحمات این محققین، یهودیان توانستند عقاید اجدادی خود را به شکل کتاب مقدس عهد عتیق گردآوری و حفظ و ضبط نمایند.

پایان اسارت یهودیان بابل

در سال ۵۳۹ پیش از میلاد حکومت بابل جدید توسط کوروش بزرگ از بین رفت و یهودیان اسیر آزاد شدند. کوروش که فرمانروای بخش اعظمی از جهان بود، یهودیان را به اورشلیم بازگشت داد و اجازهٔ ساخت معبد جدید به یهودیان داده‌شد. دوران حکمرانی هخامنشی دورانی بود که نسبت به عقاید دیگر ملل به بخشندگی و سخاوت برخورد می‌شد و یهودیان در سرزمینهای تحت فرمانروایی آنها آزادانه توانایی پرستش خدای خود را داشتند

تأثیر اقامت در بابل بر فرهنگ قوم یهود

قسمت‌های مهمی از کتاب مقدس که امروزه بجا مانده‌است در همین دوران اسارت ویراستاری و تألیف شده‌است. در دوران اسارت در بابل یهودیان توانستند بعنوان یک ملت اتحاد و یکپارچگی خود را قوی‌تر کنند و تدابیری اندیشیدند که در عین حالی که در بین قوم‌های دیگر زندگی می‌کردند هویت خودشان را از دست ندهند. بطور مثال رسم ختنه کردن در این زمان بشدت اجرا می‌شده است. از طرفی اساطیر یهودی در طی این زمان و در اثر ارتباط با اساطیر بین النهرین تأثیر زیادی گرفته‌اند. برای مثال طوفان نوح را می‌توان نام برد که شباهت بسیاری دارد با داستان سیل در گیلگمش که داستان‌های آن، در میان مردم بین النهرین از زمان‌های باستان شناخته شده بوده‌است

  
نویسنده : فرزانه (ربابه)دریاباری ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢

← صفحه بعد