جنگ جلولا یکی از رشته جنگهای صدر اسلام که بین ایران و اعراب در سال شانزدهم هجری قمری مطابق با سال ۶۳۷ میلادی به وقوع پیوستهاست. این جنگ چون در محلی موسوم به جلولااتفاق افتاده، به همین اسم معروفاست..
پس از جنگ تیسفون و سقوط پایتخت ساسانیان، یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی تیسفون را ترک گفته رهسپار حلوان که شهر کوچکی در نزدیک خانقین کنونی بود، شد تا مقدمات اعزام نیرویی را فراهم آورد. بعد از چندی به سعد بن ابی وقاص خبر رسید که یزدگرد سوم در حلوان قشونی جمع کرده، در صدد جنگاست. سعد کسى نزد عمر فرستاد تا از وی دربارهٔ تعقیب یزدگرد اجازت کند. عمر در پاسخ دستور داد خود سعد در مدائن بماند ولی هاشم ابن عتیبه با دوازده هزار نفر تن از سپاهیان را بدانجا بفرستد. خرهزاد فرخزاد که در این زمان سپهسالار ایران بود چون از تیسفون بیرون آمد به جلولا که رسید به صوابدید بعضی از سرداران دیگر در صدد برآمد پیش از آنکه لشکرش پراکنده شوند و هر یک بجایی بروند، یکبار دیگر پیش هجوم عرب درایستد و در دفع بلای آنها جهدی بکار برد. در زمانی که یزدگرد در حلوان بود فرخزاد نامهای به او نوشت و از او مال و لشکر مدد خواست. یزدگرد مال و سپاه جهت وی فرستاد و حتی از اصفهان نیز لشکر به یاری وی فراز آمد. بموجب یک روایت دیگر مهران رازی بود که در این واقعه فرماندهی داشت. ایرانیان در جلولا خندق کندند و آمادهٔ جنگ شدند.سعد نیز به دستور خلیفه عمر با سپاهش عازم حلوان بود که در سر راه خود در جلولا با نیروهای ایران روبرو شدند. جنگ سختی روی داد و ایرانیان مغلوب شدند. گروه بسیاری از ایرانیان و از جمله مهران رازی کشته شدند و گروهی نیز روی به هزیمت نهادند. هزیمتیان را اعراب تا حلوان و قصر شیرین دنبال کردند. پس از جنگ اعراب وارد حلوان شده دست به یغما گشودند و اموال و نفایس هنگفتی را به غارت بردند. بموجب نوشتهٔ مورخان سهم هر یک از سپاهیان از غنائم بدست آمده، هزار درهم بود کثرت اسیران، خاصه زنان و دختران چندان بود که گویند وجود اسیران جلولا برای عمر مایهٔ نگرانی گشت و مکرر میگفت «از فرزندان این زنان که در جلولا اسیر شدهاند به خدا پناه میبرم.» بعد از این فتح سعد بن ابی وقاص میخواست یزدگرد را تعقیب کند ولیکن عمر به او نوشت که «میانرودان برای اعراب کافی است و کاش مابین میانرودا و ممالک آنطرف کوهها (مقصود کوههای زاگرس است.) سدی بود که نه ایرانیها میتوانستند از آن بگذرند و نه اعراب.» بنابراین در سال ۱۶ هجری یا ۶۳۷ میلادی، سعد به تسخیر شهرهای دیگر میانرودان پرداخت و کاملاً موفق شد
جنگ اُلیس (به انگلیسی: Battle of Ullais) این جنگ به نهر الدم نیز مشهور است. در ماه صفر (در صحت این تاریخ جای تردید است.) سال دوازدهم هجری ۶۳۳ میلادی و در زمان خلافت ابوبکر، بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران در منطقهٔ الیس در عراق در ناحیهٔ البادیه در نزدیکی رود فرات اتفاق افتاد. در این جنگ افراد قبیلهٔ بکر بن وائل به دوقسمت تقسیم شدند، قسمتی به سپاهیان ایران کمک میکردند، و قسمت دوم به لشکر خالد بن ولیدیوستند...
در اثنای جنگ مذار یا جنگ رودخانه گروه زیادی از اعراب بکر بن وائل و بنی عجل بر خاک هلاکت افتادند. از آنجا که بخش عظیمی از این کشته شدگان مسیحی بودند، ترسایان اهواز و حیره و موصل به دربار ایران نامه نوشته اظهار داشتند که «ما در خاک ایران بسر می بریم و آمادهایم تا دولت را در امر نبرد یاری کنیم و با مسلمانان بجنگ برخیزیم.» و از ایران خواستند که آنها را از لحاظ نیرو و نفر یاری کند. یکی از سرداران ایرانی بنام بهمن جادویه که در جنگ ولجه حضور داشت، از این قضیه آگاه شد و از دربار خواست تا وی را دربارهٔ رفتاری که میبایستی با مسیحیان مزبور در پیش گیرد، راهنمایی کنند.. پادشاه ساسانی پیامی به بهمن جادویه که در (قسیاثا) بود، نوشت که در هر صورت با لشکرت همراه با اعراب بکر بن وائل و بنی عجل متحد شده به سوی الیس حرکت کن. «بهمن جادویه» همراه با یکی دیگر از فرماندهان سپاه بنام بهمن جاپان به سوی الیس حرکت کردند، در نیمه راه مابین دو راهی «حیره» و «آبله» خبر بیماری پادشاه به بهمن رسید، بهمن جاذویه بهناچار از سردار بهمن جاپان جدا شد و به تیسفون برگشت............جنگ الیس []
بهمن جاپان راه آلیس را در پیش گرفت. در ناحیهٔ آلیس جنگ شدیدی مابین ایرانیان و مسیحیان اعراب که با ایرانیان همپیمان بودند و لشکر مسلمانان به فرماندهی خالد بن ولید در گرفت، خالد بهمن جاپان را بکشت، با آنکه تعداد سپاهیان فارسی از مسلمانان بیشتر بودند، اما باز هم مسلمانان در این جنگ نیز پیروز شدند. همچنین سردار مسیحیان نصرانی عرب، عبدالأسود العجلی نیز کشته شد و باقی ماندهٔ لشکر عبدالأسود العجلی به اسارت خالد در آمدند. خالد نذر کرده بود که اگر در جنگ پیروز شد، تمام اسیران جنگی مسیحیان عرب را که به یاری سپاهیان پارسیان شتافته بودند، در رودخانه گردن بزند، سواران گروه گروه از آنها که همراه لشکر پارسیان جنگیده بودند میآوردند و خالد کسانی را معین کرده بود که گردنشان را در رود میزدند، چنانکه تمام آب رودخانه خونآلود شدهبود، لذا نام این رود نهر الدم گذاشته شد.بعد از جنگ الیس خالد به امغیشیا رفت که در واقع شهری بود در آن حدود و اُلیس قریهای یا قلعهای از مضافات آن بشمار میآمد. آنجا را خود مردم تقریباً خالی کرده بودند. با اینهمه غنیمت بسیار در آنجا بچنگ خالد و اعراب افتاد و خالد شهر را که خود تا حدی متروک مانده بود، ویران کرد و از آنجا آهنگ حیره نمود. پیش از حرکت چنانکه از روایت بلاذری بر میآید با مردم این حدود صلحی کرد، بر آنکه مسلمانان را یاری و راهنمایی کنند و در بین ایرانیان به سود اعراب جاسوسی نمایند
جنگ انبار یا ذات العیون، یکی از جنگهای منجر به اشغال ایران توسط اعراب است که در دوران خلافت ابوبکر و در ماه دسامبر ۶۳۳ میلادی به وقوع پیوستهاست. این جنگ به فرماندهی خالد بن ولیدرخ دادهاست..
این شهر در زمان ساسانی به پیروز شاپور مشهور بود و در غرب نهر فرات و در ۶۲ کیلومتری غرب شهر بغداد قرار داشت. این شهر یکی از شهرهایی است که شاپور یکم مورد بازسازی و تجدید بنا قرار داد و در آن انبارهای بزرگ اسلحه و موادغذائی برای سپاهیان ساسانی ایجاد کرد. اهمیت شهر انبار بدان جهت بود که در سر اولین نهر بزرگی که قابل کشتیرانی بود و از فرات جدا میشد و به دجله میریخت، واقع بود. پیروز شاپور یا انبار در حملهٔ اعراب دچار صدمات و خرابیهای فراوانی گردید.. این شهر بسبب موقعی که داشت در ضبط و نظم امر آبیاری سواد بسیار مهم شمرده میشد. از این رو در کار لشکر کشی نیز برای ایران و روم هر دو اهمیت تمام داشت. شهر از جهت نظامی انبار ذخایر بود: دخایر گندم و جو برای لشکریان و هم ذخیرهٔ مهمات جنگ در هنگام ضرورت از این جهت در ردیف حیره بشمار میآمد. گذشته از ایرانیان که در آنجا به مرزداری و نگهبانی مینشستند اعراب نصارا هم در آنجا فراوان بودند. هم نسطوری در آنجا کلیسا و دستگاه داشتند و هم مسیحیان یعقوبی بعلاوه از یهود نیز کسانی در شهر میزیستند........جنگ انبار []
چنانکه از روایت طبری و بلاذری بر میآید، در ماه دسامبر ۶۳۳ میلادی، خالد بن ولید پس از تسخیر حیره، پایتخت خاندان لخمی آهنگ انبار کرد. مردم انبار وقتی از مقصد خالد باخبر شدند، دور تا دور شهر خندق کندند، و در درون و پشت خندقها سنگر گرفتند. گویند مقدمهٔ سپاه خالد در آن روز در فرمان اقرع بن حابس پهلوان عرب بودهاست. خالد چون دید که لشکر شیرزاد سر تا پا در جوشن و کلاه آهنین فرو رفتهاند به سربازان و تیراندازان خود دستور داد تا همه چشمهای سربازان را هدف قرار دهند. در اثر این تیراندازیها تیر به چشم تعدادی از سربازان سواد اصابت کرد. در مورد تعداد این سربازان، در منابع مختلف اختلاف وجود دارد. بدین سبب این جنگ را (ذات العیون) نام دادند.. پس از آن شیرزاد فرماندهٔ ایرانی ادامهٔ جنگ را ممکن نیافت و فرستادهای نزد خالد فرستاد و پیشنهاد صلح داد. پیشنهاد موافق میل خالد نبود و آن را رد کرد. شهر به محاصره افتاد و خالد بعضی از نواحی آن را آتش زد. در کنار شهر خندق بود، خالد فرمان داد تا شترهای فرتوت را هر چه در لشکر بود بکشند و گوشهای از خندق را از این لاشهها انباشته کرد و از خندق بگذشت. در خندق بین سپاه خالد با یاران شیرزاد تلاقی روی داد. آخر شیرزاد کس نزد خالد فرستاد و به شرایط صلح رضایت داد. روایت خالی از گزاف به نظر نمیآید و در اینکه اقرع بن حابس دراین جنگ حاضر بوده باشد نیز جای تردید هست. گمان میرود این واقعه از روایات حماسه آمیز بنی تمیم در عراق رنگ گرفته باشد
جنگ تیسفون یا جنگ مداین (به عربی: معرکة طیسفون) (فتح المدائن) یکی از رشته جنگهای صدر اسلام که بین ایران و اعراب در سال شانزدهم هجری قمری مطابق با سال ۶۳۷ میلادی به وقوع پیوستهاست. با سقوط این شهر و دیگر شهرهای مدائن پایتخت چهار صد سالهٔ ساسانیان دست اعراب افتاد..
شهرهای هفتگانهٔ مداین []
مداین یا چنانکه در آن روزگار به زبان سریانی گفته میشد مدیناثا یعنی شهرها و مجموعهٔ هفت شهر بود نزدیک به هم و در دو جانب دجله که آنها را ماحوزه و ماحوزه ملکا میخواندند. حصارهای بلند برگرد مجموعهٔ این شهرها کشیده بودند و دروازههای استوار در آنها تعبیه کرده بودند. این حصارها و دروازهها در پایان روزگار ساسانیان بارها تجدید و ترمیم گشته بود. این هفت شهر عبارت بودند از:
- تیسفون در مشرق دجله.
- اسبانبر در مشرق دجله.
- ویه اندیو خسرو هم در مشرق دجله و دورتر از تیسفون واقع بود.
- سلوکیه در مغرب دجله بود و آنرا ویهاردشیر یا وه اردشیر نیز میخواندند.در زنیذان شهری کوچک بود در شمال ویه اردشیر.
- ساباط که ولاش آباد نیز خواندهمیشد و در مغرب ویه اردشیر قرار داشت.
- ماحوزا شهری بود نزدیک ویهاردشیر که درهای آن را از این شهر جدا میکرد.تیسفون پایتخت امپراتوری ساسانی بود و یکی از زیباترین شهرهای آن دوران گویند تاریخ این شهر به بیش از پنج هزار سال بر میگردد، مؤرخین نوشتهاند که تیسفون یا (طیسفون) بمعنای : «المدینة البیضاء» یعنی (شهر سفید) میباشد. گویند تمام ستونها وکاخهای این شهر زیبا را از مرمر سفید ساخته بودند. برای رسیدن به تیسفون از قادسیه عبور از دجله لازم بود. شاه در کاخ سفید تیسفون اقامت داشت که به شط نزدیک بود. کاخ مداین یا ایوان مدائن در اسبانبر واقع شدهبود و ویرانههای باقی ماندهٔ آن هنوز در این مکان باقی و برجای ماندهاست.
محاصره مداین []
در شانزدهمین سال هجری قمری سعد بن ابی وقاص پس از پایان جنگ قادسیه دو ماه در همانجا ماند. دستور از عمر رسید که زنان و کودکان را به عدهای از لشکریان در عتیق بگذارد و خود با سایر لشکر آهنگ مداین کند. لشکر سعد بن ابی وقاص که به جانب مداین میآمد، نزدیک حصار بزرگ مداین رسید. اعراب شهرهای غربی را در حصار گرفتند و در بیرون حصار خیمه زدند. مدت این محاصره را دو سال ذکر کردهاند که در مورد صحت آن جای شک است. از مداین گاهگاه مردم بیرون میآمدند و با آنها جنگ میکردند. در مداین قحطی افتاد و عاقبت مردم مداین به ستوه آمدند. شیرزاد دهقان ساباط از در صلح درآمد و قبول جزیه کرد. در همین حدود مقدمهٔ لشکر سعد با یک فوج از سپاه ایران برخوردند که نام بوران دخت را بر خود نهاده بودند. آنها هر روز ظاهراً در سرود خویش سوگند میخوردند که تا آنها زندهاند، کشور و دولت باقی خواهد ماند. اما اینها نیز نتوانستند جلوی سیل هجوم این اعراب را بگیرند و بعد از آن سعد با اعراب، شبی به ناگاه به ویهاردشیر درآمد. مردم گرسنه شهر را رها کرده بودند و رخت به تیسفون کشیده بودند. کاخ سفید کسری از دور در آنسوی دجله پدید بود اما پلهایی را که بین ویه اردشیر و تیسفون بود، بریده یافتند. دجله نیز طغیان داشت و عبور از آن آسان نبود. .........گریز یزدگرد سوم []
درین هنگام در تیسفون یزدگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی با وحشت و اضطراب مرزبانان و بزرگان را بخواند و عمدهٔ گنج و خواستههایی را که در خزاین داشت، به آنها بخشید. نامهها و پیمانها نیز درین باب نوشت و گفت اگر این ملک از دست ما برود، شما ازین تازیان بدین مالها ارزانیترید و اگر ملک به دست ما باز آید، شما نیز این مالها را باز پس خواهید داد. آنگاه شاه با دربار و حرم خویش تیسفون را بگذاشت و راه حلوان پیش گرفت و خرهزاد فرخزاد را که برادر رستم فرخزاد بود سپهسالاری لشکر داد و تیسفون را بدو سپرد. ..........سقوط تیسفون [
سعد که یکچند در ویه اردشیر توقف کردهبود، ملول شد. آخر بزرگان نزد وی آمدند و او را به موضعی از دجله راه نمودند که آب آن اندک بود و عرب را گذشتن از آن آسان دست میداد. سعد که میترسید با گذشت زمان در تیسفون چیزی درخور تاراج و غنیمت باز نخواهد ماند، یاران را گفت «خود را به آب بزنند و از دجله بگذرند.» نگهبانان تیسفون چون تازیان را نزدیک دروازههای شهر دیدند، بانگ برآوردند که «دیوان آمدند!» خرهزاد فرخزاد با مهاجمان در جنگ شد اما شکست خورد و به شهر پناه برد پس اعراب بر دروازهٔ شهر فرود آمدند. فرخزاد را یارای مقاومت نبود و نیمه شب با لشکریان خویش از دروازهٔ شرقی بیرون آمد و شهر را فرو گذاشت و راه جلولاء پیش گرفت. سعد چون به تیسفون درآمد، بشکرانهٔ فتح هشت رکعت نماز خواند. در آن هنگام جز عدهای اندک که پاسداری کاخها را مانده بودند، دیگر در تیسفون کسی نبود. سعد با اعراب خویش که از رفعت و کثرت غنایم خیره شدهبودند، در کوچههای خلوت و متروک شهر گردش کردند..........غنایم []
از گنج و خواستهٔ خزاین کسری آنچه باز در تیسفون مانده بود، هنوز غنیمتی هنگفت بود.
- تخت طلای خسرو و دوازده ستون مرمر تالار عظیم و مخصوصاً سقف آن که برجهای آسمان را با ستارههای زرین مجسم ساخته بودند، باعث تعجب عرب شد.
- فرش بهارستان که بهار خسرو نیز نامیده میشد را در یکی از تالارهای کاخ مداین یافتند که ۱۴۰ متر طول و ۲۸ متر عرض داشت و با جواهرات گرانبها، انواع گلها را در روی آن مجسم ساخته بودند. برگ گلها از زمرد وغنچهها از مروارید و یاقوت و جواهرات دیگر ساخته شدهبود. خلیفه عمر امر کرد فرش را پارهپاره کردند و به یاران رسول داد. آورده شدهاست که یک قطعه از آن بعدها به بیست هزار درهم بفروش رفتهاست.
- در خزینه اسبی یافتند، از طلا دارای زین و لجام نقره و مزین به انواع جواهر، همچنین شتری دیده از نقره با کرهٔ آن از طلا. گفته شدهاست که در هنگام تقسیم غنایم به هر نفر از ۶۰ هزار جنگجوی عرب دوازده هزار درهم رسیدهاست. بسیاری از خزاین را اهل تیسفون خود به غارت برده و راه فرار پیش گرفته بودند. این فراریان را اعراب تا پل نهروان دنبال کردند و بیشتر مالها را به غنیمت گرفتند و اشیاء بسیار نفیسی بدست آوردند. از جمله:
- زرهها و شمشیرهای هراکلیوس قیصر روم، خاقان ترک، داهر پادشاه هند و زرهٔ بهرام چوبین و نیز سلاحهای پیروز یکم قباد یکم، هرمز چهارم و نعمان سوم. شمشیر نعمان سوم و شمشیر خسرو پرویز را پیش عمر فرستادند و شمشیر هراکلیوس را به یابندهٔ گنج بخشیدند.
- سلاحهای خاص خسرو اول که عبارت از خود، زره واسلحههای زرین مروارید نشان
- تاج خسرو پرویز را نیز نزد عمر فرستادند و عمر تاج را در کعبه آویخت. ........تیسفون بعد از حمله اعراب []
سعد فرمان داد تا در کهندز تیسفون مسجدی بسازند و دیگر هرگز در آنجا آیین مغان تجدید نشد. اندکاندک شهر نیز از اهمیت افتاد و با رونق یافتن بصره و کوفه از مداین و آن عظمت و حشمت دیرینهاش، جز شهری کوچک و بیاهمیت نماند. با اینهمه ایوان آن سالها همچنان خالی اما با جلال و شکوه گذشته باقی ماند و حتی ویرانههای آن هنوز از شکوه و عظمت مردهٔ ایران کهن رازها میگوید
جنگ تیسفون یا جنگ مداین (به عربی: معرکة طیسفون) (فتح المدائن) یکی از رشته جنگهای صدر اسلام که بین ایران و اعراب در سال شانزدهم هجری قمری مطابق با سال ۶۳۷ میلادی به وقوع پیوستهاست. با سقوط این شهر و دیگر شهرهای مدائن پایتخت چهار صد سالهٔ ساسانیان بدست اعراب افتاد..
شهرهای هفتگانهٔ مداین ]
مداین یا چنانکه در آن روزگار به زبان سریانی گفته میشد مدیناثا یعنی شهرها و مجموعهٔ هفت شهر بود نزدیک به هم و در دو جانب دجله که آنها را ماحوزه و ماحوزه ملکا میخواندند. حصارهای بلند برگرد مجموعهٔ این شهرها کشیده بودند و دروازههای استوار در آنها تعبیه کرده بودند. این حصارها و دروازهها در پایان روزگار ساسانیان بارها تجدید و ترمیم گشته بود. این هفت شهر عبارت بودند از:
- تیسفون در مشرق دجله
- اسبانبر در مشرق دجله.
- ویه اندیو خسرو هم در مشرق دجله و دورتر از تیسفون واقع بود.
- سلوکیه در مغرب دجله بود و آنرا ویهاردشیر یا وه اردشیر نیز میخواندنددر زنیذان شهری کوچک بود در شمال ویه اردشیر.
- ساباط که ولاش آباد نیز خواندهمیشد و در مغرب ویه اردشیر قرار داشت.
- ماحوزا شهری بود نزدیک ویهاردشیر که درهای آن را از این شهر جدا میکردتیسفون پایتخت امپراتوری ساسانی بود و یکی از زیباترین شهرهای آن دوران گویند تاریخ این شهر به بیش از پنج هزار سال بر میگردد، مؤرخین نوشتهاند که تیسفون یا (طیسفون) بمعنای : «المدینة البیضاء» یعنی (شهر سفید) میباشد. گویند تمام ستونها وکاخهای این شهر زیبا را از مرمر سفید ساخته بودند. برای رسیدن به تیسفون از قادسیه عبور از دجله لازم بود. شاه در کاخ سفید تیسفون اقامت داشت که به شط نزدیک بود. کاخ مداین یا ایوان مدائن در اسبانبر واقع شدهبود و ویرانههای باقی ماندهٔ آن هنوز در این مکان باقی و برجای ماندهاست.
محاصره مداین []
در شانزدهمین سال هجری قمری سعد بن ابی وقاص پس از پایان جنگ قادسیه دو ماه در همانجا ماند. دستور از عمر رسید که زنان و کودکان را به عدهای از لشکریان در عتیق بگذارد و خود با سایر لشکر آهنگ مداین کند. لشکر سعد بن ابی وقاص که به جانب مداین میآمد، نزدیک حصار بزرگ مداین رسید. اعراب شهرهای غربی را در حصار گرفتند و در بیرون حصار خیمه زدند. مدت این محاصره را دو سال ذکر کردهاند که در مورد صحت آن جای شک است. از مداین گاهگاه مردم بیرون میآمدند و با آنها جنگ میکردند. در مداین قحطی افتاد و عاقبت مردم مداین به ستوه آمدند. شیرزاد دهقان ساباط از در صلح درآمد و قبول جزیه کرد. در همین حدود مقدمهٔ لشکر سعد با یک فوج از سپاه ایران برخوردند که نام بوران دخت را بر خود نهاده بودند. آنها هر روز ظاهراً در سرود خویش سوگند میخوردند که تا آنها زندهاند، کشور و دولت باقی خواهد ماند. اما اینها نیز نتوانستند جلوی سیل هجوم این اعراب را بگیرند و بعد از آن سعد با اعراب، شبی به ناگاه به ویهاردشیر درآمد. مردم گرسنه شهر را رها کرده بودند و رخت به تیسفون کشیده بودند. کاخ سفید کسری از دور در آنسوی دجله پدید بود اما پلهایی را که بین ویه اردشیر و تیسفون بود، بریده یافتند. دجله نیز طغیان داشت و عبور از آن آسان نبود.........................گریز یزدگرد سوم []
درین هنگام در تیسفون یزدگرد سوم آخرین شاهنشاه ساسانی با وحشت و اضطراب مرزبانان و بزرگان را بخواند و عمدهٔ گنج و خواستههایی را که در خزاین داشت، به آنها بخشید. نامهها و پیمانها نیز درین باب نوشت و گفت اگر این ملک از دست ما برود، شما ازین تازیان بدین مالها ارزانیترید و اگر ملک به دست ما باز آید، شما نیز این مالها را باز پس خواهید داد. آنگاه شاه با دربار و حرم خویش تیسفون را بگذاشت و راه حلوان پیش گرفت و خرهزاد فرخزاد که برادر رستم فرخزاد بود سپهسالاری لشکر داد و تیسفون را بدو سپرد. .......................سقوط تیسفون []
سعد که یکچند در ویه اردشیر توقف کردهبود، ملول شد. آخر بزرگان نزد وی آمدند و او را به موضعی از دجله راه نمودند که آب آن اندک بود و عرب را گذشتن از آن آسان دست میداد. سعد که میترسید با گذشت زمان در تیسفون چیزی درخور تاراج و غنیمت باز نخواهد ماند، یاران را گفت «خود را به آب بزنند و از دجله بگذرند.» نگهبانان تیسفون چون تازیان را نزدیک دروازههای شهر دیدند، بانگ برآوردند که «دیوان آمدند!» خرهزاد فرخزاد با مهاجمان در جنگ شد اما شکست خورد و به شهر پناه برد پس اعراب بر دروازهٔ شهر فرود آمدند. فرخزاد را یارای مقاومت نبود و نیمه شب با لشکریان خویش از دروازهٔ شرقی بیرون آمد و شهر را فرو گذاشت و راه جلولاء پیش گرفت. سعد چون به تیسفون درآمد، بشکرانهٔ فتح هشت رکعت نماز خواند. در آن هنگام جز عدهای اندک که پاسداری کاخها را مانده بودند، دیگر در تیسفون کسی نبود. سعد با اعراب خویش که از رفعت و کثرت غنایم خیره شدهبودند، در کوچههای خلوت و متروک شهر گردش کردند.................غنایم []
از گنج و خواستهٔ خزاین کسری آنچه باز در تیسفون مانده بود، هنوز غنیمتی هنگفت بود.
- تخت طلای خسرو و دوازده ستون مرمر، تالار عظیم و مخصوصاً سقف آن که برجهای آسمان را با ستارههای زرین مجسم ساخته بودند، باعث تعجب عرب شد.
- فرش بهارستان که بهار خسرو نیز نامیده میشد را در یکی از تالارهای کاخ مداین یافتند که ۱۴۰ متر طول و ۲۸ متر عرض داشت و با جواهرات گرانبها، انواع گلها را در روی آن مجسم ساخته بودند. برگ گلها از زمرد وغنچهها از مروارید و یاقوت و جواهرات دیگر ساخته شدهبود. خلیفه عمر امر کرد فرش را پارهپاره کردند و به یاران رسول داد. آورده شدهاست که یک قطعه از آن بعدها به بیست هزار درهم بفروش رفتهاست.
- در خزینه اسبی یافتند، از طلا دارای زین و لجام نقره و مزین به انواع جواهر، همچنین شتری دیده از نقره با کرهٔ آن از طلا. گفته شدهاست که در هنگام تقسیم غنایم به هر نفر از ۶۰ هزار جنگجوی عرب دوازده هزار درهم رسیدهاست. بسیاری از خزاین را اهل تیسفون خود به غارت برده و راه فرار پیش گرفته بودند. این فراریان را اعراب تا پل نهروان دنبال کردند و بیشتر مالها را به غنیمت گرفتند و اشیاء بسیار نفیسی بدست آوردند. از جمله:
- زرهها و شمشیرهای هراکلیوس قیصر روم، خاقان ترک، داهر پادشاه هند و زرهٔ بهرام چوبین و نیز سلاحهای پیروز یکم قباد یکم، هرمز چهارم و نعمان سوم. شمشیر نعمان سوم و شمشیر خسرو پرویز را پیش عمر فرستادند و شمشیر هراکلیوس را به یابندهٔ گنج بخشیدند.
- سلاحهای خاص خسرو اول که عبارت از خود، زره واسلحههای زرین مروارید نشان
- تاج خسرو پرویز را نیز نزد عمر فرستادند و عمر تاج را در کعبه آویخت. ........تیسفون بعد از حمله اعراب []
سعد فرمان داد تا در کهندز تیسفون مسجدی بسازند و دیگر هرگز در آنجا آیین مغان تجدید نشد. اندکاندک شهر نیز از اهمیت افتاد و با رونق یافتن بصره و کوفه از مداین و آن عظمت و حشمت دیرینهاش، جز شهری کوچک و بیاهمیت نماند. با اینهمه ایوان آن سالها همچنان خالی اما با جلال و شکوه گذشته باقی ماند و حتی ویرانههای آن هنوز از شکوه و عظمت مردهٔ ایران کهن رازها میگوید
جنگ ثنی (به عربی: موقعة الثنی) یا (موقعة المذار)، وثنی در لغت عرب بمعنای (نهر) یعنی رود خانه است. این جنگ در سال دوازه دهم هجری (۶۳۳ بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران به فرماندهی سردار نامی مسلمانان خالد بن ولید رخ دادهاست. بعد از پیروزی خالد در موقعه ذات السلاسل «هرمز» فرمانده پارسیان از اردشیر درخواست کمک نمود. اردشیر سپاهی به فرماندهی «قارن بن قارن بن قریانس» به کمک هرمز فرستاد. جیش قارن به سوی «المذار» از مدائن خارج شد. همین که به موقعهٔ (ثنی) یا «المذار» رسید، سربازانی که از جنگ (ذات اللاسل) یا زنجیر فرار کرده بودند به وی پیوستند، وأردوگاه جنگ را بر پا کردند. جیش خالد نیز به «الثنی» (المذار) رسید وآمادهٔ جنگ شدند. جنگ آغاز شد و خالد «قارن» را بکشت و اعراب بر ایرانیان تاختند و فاتح شدند. تاریخ نویسان نوشته أند که در این جنگ ۳۰ هزار تن از سربازان ایرانی کشته شدند که بیشتر آنان در «الثنی» (یعنی النهر)، «آب رودخانه» غرق شدند. وکشاورزان آن ناحیه به دادن جزیه به مسلمانان تن در دادند
جنگ حیره (به عربی: معرکة الحیرة) این جنگ در سال دوازدهم هجری مطابق با ۶۳۳ میلادی بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به سواد (عراق) به فرماندهی خالد بن ولید رخ دادهاست. محل این جنگ در نزدیکی حیره از شهرهای قدیم میانرودان است که در نزدیکی ۶٫۵ کیلومتری جنوب شهر نجف کنونی قرار گرفته بودهاست . این شهر پایتخت ملوک لخمی بود که آنها نیز خود فرمانبردار پادشاهان ساسانی بودند. این منطقه از مراکز مهم فرهنگی ایرانیان باستان بودهاست. این شهر همچنین از شهرها و استحکامات مهم مرزی ایران بود...
آخرین پادشاه لخمیها، نعمان سوم (ابوقابوس نعمان بن منذر) به دستور خسرو پرویز زندانی شده و به قتل رسید سپس خسرو ایاس بن طائی را به جای وی والی حیره قرار داد که قریب ۹ سال با نظارت و همدستی یک نمایندهٔ ایرانی به نام نخوردگان حکومت میکرد. پس از ایاس یک حاکم ایرانی به اسم آزادبه قریب ۱۷ سال در آن خطه حکومت داشت. قتل نعمان منجر به سلسله حوادثی شد که در نهایت جنگ ذوقار و شکست در این جنگ را در پی داشت. در آنزمان شکست در جنگ ذوقار ظاهراً نبایستی خیلی مهم محسوب شدهباشد و در بادی نظر، خطیر بنظر نیامد. لکن داستان شکست سپاه ایران، در نزدیکی پایتخت، از یک قبیلهٔ عربی، چنان انعکاس عظیمی در تمام عربستان پیدا کرد که در عرض و طول شبه جزیره، نقل مجالس و موضوع حماسهها و افتخارات عرب شد و یوم ذی قار از بزرگترین حوادث ایام عرب گردید و هیجان ناشی از این پیروزی، موجب تجری و تشویق اعراب بر ضد ایران گردید. در واقع خبط سیاسی خسرو پرویز، در بر انداختن حائل، بین قلمرو ایران و اعراب بادیه، برخلاف سیاست دیرینه و مستمر دولتهای قبلی، عاقبت در انقراض دولت ساسانی، بیتأثیر نبود.از سوی دیگر برکنار شدن خاندان باستانی بنیلخم دوستی دیرین مردم آن سرزمین را به دشمنی تبدیل کرد، این است که با درآمدن عرب به حیره هیچگونه پایداری از آنان دیده نشد و بیچون و چرا خود را به عربها سپردند. اگر باز خاندان لخمی سرکار بود و به آن دوستی دیرین، گزندی نرسیده بود، به این آسانی اعراب در آنجا رخنه نمیکردند و به تیسفون راه نمییافتند.. اگر چه جنگ ذوقار جنگ کوچکی بود ولی نخستین مرتبهای بود که اعراب ایرانیان را شکست داده، دانستند که با حملات بیباکانه میتوان قشون منظم ایران را درهم شکست..........پیشینه جنگ []
مقارن شروع ضعف و انحطاط ایران دو تن از سران قبایل بکر بن وائل بنام مثنی بن حارثه شیبان در حدود حیره و سویدبن قطبه در نزدیک ابله پیوسته در کنارههای خاک ایران تاخت و تاز میکردند و چون با پریشانیها و بیسامانیهایی که بود تعقیب آنها ممکن نمیشد، جسارتشان هر روز میافزود. مثنی جسورتر بود و هشیارتر به همین جهت در این غارتهای سرحدی از سوید بن قطبه شهرت و آوازهٔ بیشتری یافت. بعلاوه مقارن پایان جنگهای ارتداد اسلام آورد و در مدینه خرابی اوضاع ایران را برای خلیفه ابوبکر باز نمود و او را به جنگ ایران تشویق کرد. با قبول اسلام مثنی خود را به مسلمین بست تا در تاخت و تازها و راهزنیهای خویش مدینه را پشت سر خود داشته باشد. ابوبکر هم که او را به جنگ رخصت داد، در دنبال او خالد بن ولید را روانه کرد و به مثنی نوشت که در برخورد با ایرانیان از خالد فرمانروایی کند. کار عمدهای که خالد در عراق انجام داد فتح حیره بود. .......فتح حیره []
چنانکه ابن کلبی و بلاذری آوردهاند، خالد پس از جنگ الیس آهنگ حیره کرد. سپاه آزادبه در خارج شهر با سپاه خالد رویاروی شدند و خالد پیش از آن که به دروازهٔ حیره رسد، پسر مرزبان حیره را که برای دفع او رفته بود، مغلوب کرده و کشت. مرزبان حیره چون از قتل پسر آگاه شد، روی مقاومت ندید، از ناامیدی بگریخت.مردم حیره شهر را بستند و در قلعههای خویش آمادهٔ مقاومت شدند. خالد شهر را محاصره کرد و کار بر اهل شهر سخت شد. خالد بن ولید بفرماندهانش دستور داد که ایشان را به اسلام دعوت کنند، اگر پذیرفتند که خوب و اگر نه یک روز دیگر مهلت دهند. آنها نیز ایشان را به یکی از سه کار، اسلام، جزیه یا جنگ دعوت کردند. مردم جنگ را برگزیدند و فریاد زدند که گلولههای سفالین به شما پرتاب می کنیم. دیری نپائید که روی دیوارهای کاخ و دژ پر از مردمی شد که با توبرههای پر از گلولهٔ سفالین ظاهر شدند و عرب ها را هدف آنها قرار دادند. عربها نیز آنها را به تیر بستند و سر دیوارها را از مردم خالی نمودند. سپس دست به تاراج زدند و خانهها و دیرها را گشودند و بسیاری از مردم را کشتند کمکم مردم به ستوه آمدند. بزرگان قوم که مسیحی بودند، به قلعههای خویش پناه جسته بودند و عامه را به جنگ میفرستادند، مورد نفرت و خشم عامه شدند. مردم هر روز در اطراف قلعهها جمع میشدند و از ضرورت صلح و تسلیم دم میزدند و کشیشان و راهبان فریاد میزدند که شما ما را به کشتن میدهید. عاقبت کسانی که در دژها بودند، دست از مقاومت کشیدند و حاضر به مصالحه شدند. قرار بر آن شد که اهل حیره جزیهای بدهند، سالیانه هشتاد و چهار هزار و به قولی دویست و نود هزار درهم، بر مسلمانان نشورند و از کار دشمنان هر چه آگاهی یابند به مسلمانان باز نمایند. صلح نامهای هم در این باب امضاء شد. در ماه ربیعالاول سال دوازهم هجری. خالد مژدهٔ فتح را با جزیه و هدایا به مدینه نزد ابوبکر فرستاد.این پول نخستین جزیهای بود که به مدینه فرستادند. خالد بن ولید یکسال در حیره ماند و در اطراف حیره پیشروی کرد تا به شام رفت. بعد از رفتن خالد از عراق اهالی حیره از پرداخت باقی جزیه سرفرو پیچیدند چنانکه سعد بن ابی وقاص با آنها دگر بار صلحنامهای دیگر منعقد کرد
جنگ دومه جندل (به عربی: معرکة دومة الجندل)، منطقهٔ «دومة الجندل» یکی از مراکز تجارتی مهم جزیره عرب در آن دوران بود، و بر سر راه ونقطهٔ التقاء راه تجارتی «جزیرة عرب» و عراق و سوریه قرار داشت. مردم «دومة الجندل» بتهای مختلفی میپرستیدند، أما در نزدیکی ظهور اسلام دیانت مسیحیت و یهودیت نیز در منطقهٔ (دومة الجندل) رایج یافت. ولیکن بیشتر مردم این منطقه تا ظهور اسلام بتهای گونا گونی میپرستیده أند. یکی از این بتها به نام (صنم ود) بود، چنانکه مؤرخ: «الکلبی» در کتاب خود (الأصنام) ذکر آن را آوردهاست که قبیله کلب از بنی قضاعه آن را میپرستیده أند. این بت بعد از غزوه تبوک به دستور پیامبر خالد بن ولید آن را شکست.
در واقع چهار بار مسلمانان در منطقهٔ دومه جندل نبرد کرده بودند، بار أول در سال پنجم هجری بود که خود پیامبر محمد(ص) به نبرد (دومة الجندل) آمده بود، هنگامی که رسید دید منطقه تخلیه شدهاست وکسی از ساکنان آن وجود ندارند، بار دوم در سال ۶ هجری ، ۶۲۶ میلادی، هنگامی که پیامبر (ص) عبدالرحمن بن عوف بر سر آنها فرستاد، چونکه ساکنان «دومة الجندل» کاروانهای تجارتی را غارت میکردند. بار سوم در سال ۹ هجری ۶۳۰ میلادی بود که پیامبر محمد (ص) خالد بن ولید به سر پرستی ۴۲۰ نفر برای احضار شاه دومه جندل اکید بن عبدالملک الکندی فرستاده بود، سپس «اکید بن عبدالملک الکندی» شاه دومة الجندل در حضور پیامبر (ص)ایمان آورد و مسلمان شد. بار چهارم در سال ۱۲ هجری ، ۶۳۳ میلادی ابوبکر خالد به همراه عیاض بن غنم برای فتح دومه جندل فرستاد. بین سپاهیان مسلمانان و مسیحیان جنگ شدیدی در گرفت ومسلمانان فاتح شدند. خالد گردن «جودی بن ربیعة» با شمشیر زد.
← صفحه بعد
نظرات ()